Archive for ژوئیه 2013

خاطره ای از رجایی شهر-طبرزدی

31 ژوئیه 2013

سال 79 به تازگی و البته با سپری شدن حدود 5 ماه در انفرادی های 240 و 209 و سپس انتقال به 350 و کچویی کرج، به رجایی شهر منتقل شدیم. با وجود این که خیلی تلخ و همراه با شکنجه ی سفید و … بود ولی خاطره اش شیرین است! وقتی ما رو به رجایی شهر منتقل کردند ابتدا در حسینیه ی سالن 8 بند 3 ساکن شدیم که چند نفر بودیم. بعد از حدود 7-8 ماهی که ان جا بودیم دوباره همگی را به بند کناری یعنی سالن 12 بند 4 منتقل کردند. ان سالن بی نهایت کثیف و سرد -توی چله زمستون منتقل شدیم-و بی روح بود. اما خوبی اش این بود که همگی زندانیان سیاسی دور هم بودیم و در واقع پایه ی سالن سیاسی رجایی شهر از همین جا ریخته شد. جنبش سبزی که ما ها بودیم و کرد و مجاهد و بهایی و از افراد مستقل جدید و قدیم دور هم امدیم و یک جامعه ی کاملا متکثر را تشکیل دادیم. زندگی در این سالن و با این تکثر عقیده و گرایش و اخلاق های متضاد ، به واقع یک درس عملی بسیار بسیار خوب برای هرکس بود که می خواست مشق دموکراسی خواهی و احترام به مخالف و حتا ادم هایی با مشکلات خاص روحی کند و کردیم.
تلفن نداشتیم، ملاقات حضوری نداشتیم، در سالن بسته شد و کاملا قرنطینه بودیم و ان هایی که این جور جاها بودند میدونند که چی کشیدیم و می کشند. این 3 سال حبس اخیر من همه اش از این گونه تجربیات تلخ و شیرین که البته خاطره اش شیرین است، بود. الان نمیخوام خاطره نویسی کنم یا به این امور بپردازم. فقط میخوام به یکی دو نکته از این خاطرات و زندگی در سالن 12 اشاره کنم.
ما در یک سفره ی 20-25 نفره بودیم که از منصور اسانلو وبهروز جاوید تهرانی و اقای شهریاری پان ایرانیست تا منصور رادپور و سعید ماسوری و صالح کهن دل و منصوری و فرزاد مددزاده و بنازاده و اسفندیاری و هود یازرلو و… همه ی این ها بودند و به ویژه من زحمات و شیرن بازی های فرزاد رو نمیتوان فراموش کنم.
ولی به جز همسفره ای ها من با یک افرادی رفاقت ویژه داشتم. مثلا عیسا سحرخیز و رضا رفیعی و اسانلو از این دسته بودند. در کنار این هم سلولی ها و هم سفره ای ها با چند نفر دیگه خیلی قاطی بودیم. یکی عفیف نعیمی از رهبران بهائی ها بود که خیلی رفیق بودیم و اخلاق هامون با هم سازگار بود. یکی مهندس مرتضایی از اساتید بهایی بود که بیش از یک سال با من و دوستانی مثل عیسا و احمد زید ابادی و مجید توکلی زبان انگلیسی کار می کرد که تا اخر عمر ممنونش هستم. با خانجانی و توکلی و تیز فهم ورضایی و سایر رهبران بهایی نیز رفاقت زیاد داشتیم. پیشتر که 209 بودم در سلول 123 تنها بودم و این دوستان در سلول 124 بودند.
من به عقیده ی ان ها و به عقیده ی هیچ کس دیگه کار ندارم، اما انصافا ادم های با اخلاق و ادم های متین و مظلومی بودن.
مادر من یک زن کهن سال با مذهب شیعه ی سنتی و مادر دو جان باخته د رجنگ است، اما هر وقت به ملاقات من می امد از این بهایی های مظلوم می رپرسید. به من می گفت نمیشه برای این ها کار کرد. هنوز هم می پرسه و بسیار براشون ناراحته. نعیمی یک بار به من گفت مادرت امد من کارش دارم. گوشی را دادم به مادرم و او گفت مادر سلام. میخوام بگم رحمت بر ان شیری که دادی به این فرزندت.او به من خیلی محبت داشت و الان دلم پیش ان ها است. توی سالن ملاقات بین خانواده ها یک دوستی برقرار بود. از جنبش سبزی و مجاهد و بهایی و کرد وکمونیست و … خانم من که به معنای متعارف سیاسی نیست، به من می گفت دیگه همه ی مردم با هم قاطی شدن. اشاره ی او به بهایی و مسلمان و… بود. و واقعا شدن و برخی رو به وحشت انداختن. راستی در قرن 21 چه کسانی هستن که هم مدعی پدری همه ی احاد مردم باشن و از دین و معنویت و انسانیت حرف بزنن و هم این که از انسان ها بخواهند که بی خود و بی جهت و فقط به دلیل اختلاف عقیده با هم دشمن باشن!؟!؟…
نمیدونم مثلا ایقان شهیدی که یک دانشجوی بهایی است چه جرمی مرتکب شده که باید زندان باشه؟ وقتی ان چارچرخ درون سالن رو بر می داشت و داد می زد دوستان بیایید شام یا ناهار بگیرید و داد می زد اش! اش داریم اش!… من در دل گرفتار کامپلکسی از احساسات دراماتیک و طنز و نا مفهوم و زجر اور می شدم. با خودم می گفتم این که این گونه خنده امیز داد میزنه اش داریم اش، الان باید سر کلاس باشه. اخه این چرا باید بیاد رجایی شهر! شاید هزار بار این سوال رو از خودم کردم. مثلا خانجانی 80 ساله یا نعیمی که مشکل جسمی داره یا توکلی که انقدر دوست داشتنی است چرا!؟ مگه چیکار کردن. یعنی تبلیغ عقیده تا این اندازه که کابل کف پا و…
خوش به حال ان هایی که جزو فرقه های ضاله نیستند و جزو فرقه های هدایت شده هستند. فعلا که ما با این فرقه های ضاله ی مضله و امثال ان رفیق و هم سرنوشت شدیم. راستی این فرقه های ضاله چگونه چنین ادم های با اخلاقی تربیت می کنند اما ان فرقه های هادیه…
این مادر ما هم که دست بردار نیست.انگار پسر خودش خیلی وضعش خوبه که مرتب می پرسه نمیشه برا این ها کاری کرد. نمی دانم چه دستی در کار است که تا این اندازه مردم از هر دین و نژادو گروه را با هم همدل کرده.بدون تردید اگر از همسر و مادر من یا از عفیف نعیمی و خانجانی و…بپرسی میگن خدا.
ما همین حرف ها رو میزنیم که میریم زندان. فکر نکنید کار شاقی کردیم ها؟
داشت از سبحانی پیرمرد یادم می رفت…مگه یکی دوتان؟ به طنز به دوستان بهایی می گفتیم برا اولین بار شما ها اکثریت شدین. اخه تعدادشون تو رجایی شهر به بیش از 30 نفر رسیده… .

Advertisements

پیام طبرزدی به مناسبت سالگرد شهادت اسوه ی مقاومت، اکبر محمدی

28 ژوئیه 2013

8 امرداد سالروز شهادت اکبر محمدی را گرامی بداریم
هم رزم اکبر :حشمت اله طبرزدی
اکبر محمدی را از سال 76 می شناختم. زمانی که برادر بزرگ تر او منوچهر محمدی با پایه گذاری گروه دانشجویان روشنفکر، در مبارزاتی جدی برای ازادی و سکولاریزم با رنگ ولعاب ملی گرایی، به پیکار دانشجویی برای ازادی پیوست. اگر چه منوچهر نسبت به برادر کوچک تر و دوستان دانشجوی همرزمش، سمت رهبری داشت و در بیان و سامان مبارزه، توانمندی ویژه ای داشت اما اکبر از جنس دیگری بود. اکبر تنها دانشجویی بود که ترس برایش هیچ مفهومی نداشت. هر گاه میتینگ دانشجویی یا سیاسی برگزار می شد، باید منتظر بودی که اکبر به همراه سایر دوستان از جمله منوچهر و مهاجری نژاد و…با سر دادن شعار های معروف به شعار های ساختار شکنانه ،ان هم در سال 76 و 77 تظاهرات به راه انداخته و دانشجویان مبارز و رادیکال را به دنبال خود بکشانند.
به همین دلیل بود که او در سال 76 به همراه منوچهر و سایر دوستان از اولین کسانی بودند که زیر لوای حرکت های صنفی، در کوی دانشگاه تهران اولین تظاهرات دانشجویی-اعتراضی را به راه انداختند. و هم او بود که در مراسم تشییع جنازه ی فروهر ها دست به تظاهرات زده و بازداشت شد و به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. از همین جا بود که نیرو های امنیتی-انتظامی این دانشجوی رادیکال رشته ی توانبخشی را شناسایی کردند تا در فرصت لازم از او انتقام بکشند.
من از نزدیک شاهد مبارزات منوچهر و اکبر در گروه دانشجویان روشنفکر که بعدا به اتحادیه ی ملی دانشجویان تبدیل و از پایه های جبهه ی متحد دانشجویی تبدیل شد بودم و باید تاکید کنم این دو برادر و دوستان همرزم در سکولاریزه کردن جنبش دانشجویی و در تشدید مبارزات دانشجویی دهه ی هفتاد که منجر به جبش تاریخی 18 تیر 78 شد، نقش اوانگارد و اساسی داشتند و به همین دلیل بالاترین هزینه را پرداخت کردند.
نقش اکبر در دفاع از سنگر کوی دانشگاه در زمان یورش وحشیان به ان کوی را باید برادر همسنگر و دوستان همرزم او بیان کنند. او که ناگزیر شد با تشکیل یک گروه از دانشجویان، با استفاده از کوکتل مولوتف تا حدودی از حمله ی کسانی که دانشجویان را از طبقه ی دوم به بیرون پرتاب کرده و می گفتند یا حسین این را از ما بپذیر، بگیرد و در سامان دهی جنبش مستقل دانشجویی نقش ویژه ای ایفا نماید. هنوز ندیده ام در این مورد به اندازه ی کافی صحبت شود.
اما اکبر محمدی به عنوان دانشجوی زندانی نیز سه ویژگی از خودش نشان داد تا به سمبل مقاومت شناخته شود. شجاعت، صداقت و مقاومت، سه ویژگی بود که اکبر در زمان شکنجه در شکنجه گاه توحید و زمان دریافت حکم اعدام و در طول تحمل حبس از خود نشان داد. در بیان شکنجه های خود هیچ گاه غلو نکرد و صداقت خود را نشان داد. در زیر شکنجه هیچ گاه نشکست و مقاومت خود را نشان داد.و در برابر زرگر قاضی جنایت پیشه ی دادگاه انقلاب به هیچ جرمی اعتراف نکرد و شجاعت خود را به رخ انان کشید.
از شکنجه های اکبر به نامه ی رسمی او که در اسفند 78 از درون زندان خطاب به شاهرودی ریاست وقت قوه ی قضاییه نوشت و در روزنامه ی گزارش روز به تاریخ شنبه 14 اسفند 78 درج نمودیم ، استناد می کنم تا نحوه ی شکنجه ی این دانشجوی مقاوم و میزان خشونت نیرو های گمنام امام زمان معلوم شود !؟
«…از زمان دستگیری، بنده را مورد ضرب و شتم قرار دادند و در مراحل مختلف با اویزان کردن بنده به صورت قپونی و زدن ضربات شلاق کابل کف پای بنده که موجب کنده شدن 2 ناخن پای سمت چپم گردیده و به علت ضربات شدید مشت و لگد به صورت و بدن بنده از ناحیه ی گوش سمت راست تا حد زیادی شنوایی ام را از دست دادم و همینطور درد شدید کلیه رنجم می دهد…»
شایان توجه است که نیروهای امنیتی تحت امر یونسی وزیر اطلاعات خاتمی، چنین بلایی بر سر اکبر اوردند. اکبر در حالی که به شدت بیمار بود و باید تحت درمان قرار می گرفت و شکنجه های قرون وسطایی گوش و کلیه و و کمر او را از کار انداخته بودند را به زندان برگرداندند و حتا داروی مورد نیازش را به او ندادند و او در اعتراض به این وضعیت دست به اعتصاب غذا زد. من از او خواستم که اعتصاب نکند و به او گفتم در صورت اعتصاب از بین خواهی رفت. او با لبخند به من گفت اگر مردم به دوستان بگویید که به جای عزاداری در مجلس من جشن و سرور به راه بیندازند. و گفتم اکبر تو که بیرون بودی چرا از کشور خارج نشدی . در پاسخ بسیار قاطع گفت بروم که تو تنها بمانی؟ پس اگر من هم بروم کی باید این جا بماند؟ در دل گفتم این عجب ادم سر سختی است.
اکبر دست به اعتصاب غذا زد و هنوز 2-3 روز نگذشته بود که از پا در امد و او را به بهداری انتقال دادند. در بهداری اوین با اکبر بد رفتاری کردند و او ناگزیر دست به اعتصاب خشک زد. با چنین وضعیتی که او هیچ چیز نمی خورد و دست و پایش را به تخت زنجیر کرده بودند و حتا دهانش را بسته بودند که علیه ان ها شعار ندهد،نیروی جسمی این انسان ازاده اما زجر کشیده و شکنجه دیده ،فورا تحلیل می رود.
دست اندر کاران زندان که کشتن زندانی و یا مردن او برایشان به صورت امر عادی در امده است، جسم نیمه جان اکبر را به بند برگرداندن وبیش از 2 ساعت طول نکشید که اکبر جان داد تا نام و حماسه و صداقت و مقاومت و شجاعتش جاودانه شود.اکبر در حالی جان داد که خاطره ی تلخ و شیرین زندان و مبارزه و شکنجه را با خود می برد.
اکبر شهید جنبش 18 تیر 78 است و شعار ها و خواسته ها و راه این جنبش همچون الگویی برای جنبش دموکراسی خواهانه و رهایی بخش ملت ایران در امده است. دموکراسی سکولار اینده و پیشرفت و سربلندی ملت ایران، بر پایه هایی قرار خواهد داشت که خون اکبر ها و عزت ها و ندا ها و فروهر ها و ستارها و… ان پایه ها را ابیاری کرده اند.
یادش گرامی باد.
زنده باد ازادی- گسسته ز نجیر استبداد- بر قرار باد دموکراسی.

مرد عبور از بحران/مانده در بحران ها

25 ژوئیه 2013
هاشمی رفسنجانی» کلید» حل مشکلات حکومت را در سیاست خارجی می داند. این حرف درستی است. او به راه حلی برای عبور رژیم از بحران هسته ای شدن کشور و درنتیجه تحریم های بین المللی می اندیشد. دایما نیز همین امر را مورد تاکید قرار می دهد و از افراطگرایی پرهیز می دهد . این هم حرف درستی است. رفسنجانی می داند که جمهوری اسلامی برای هسته ای شدن اعم از این که به گفته خودش، فعلا اهداف غیر صلح امیزی از هسته ای شدن نداشته باشد یا به گفته ی جامعه ی جهانی به رهبری غربی ها داشته باشد، در هر حال این مسئله و به ویژه طولانی شدن و بحرانی تر شدن ان در دوران 8 ساله ی دولت ناشی از بصیرت دینی(!؟)، وضعیت رژیم را به شدت در بحران قرار داده که تا راه حلی برای برون رفت از ان پیدا نشود،شرایط نه تنها بهتر نمی شود که روز به روز بدتر خواهد شد.
تا پیش از انتخاب روحانی در یک انتخابات استصوابی و غیر دموکراتیک، رفسنجانی هیچ امیدی برای پیدا کردن راه حل این بحران نداشت. برای این که به زعم خودش، دولت افراطی و ماجراجوی احمدی نژاد کار را بدتر می کرد. اینک که یک کارگزارانی مورد پشتیبانی هاشمی رفسنجانی روی کار امده، اما باز این سیاستمدار کهنه کار و محافظه کار اسلا م گرا،همان نگرانی های گذشته را تکرار می کند.
سوالی که ممکن است برای برخی اذهان نا اشنا با ساخت و بافت قدرت در ایران به وجود بیاید این است که مگر همین رفسنجانی نبود که راه حل عبور از بحران را انتخاب یک فرد معتدل -بخوانید خودش یا از حامیان خودش- می دانست؟ و مگر همین رفسنجانی نبود که مدعی شد انتخابات (استصوابی و غیر دموکراتیک) اخیر ازادترین، انتخابات در دنیا است؟
پس این نگرانی او و این عدم اطمینان او به حل بحران های رژیم ناشی از چی است؟ او از مردم دعوت کرد تا به کاندیدای مورد نظر او و خاتمی رای بدهند و اقلیتی از واجدین شرایط رای در ایران -18 میلیون از 51 میلون واجدین شرایط- به روحانی رای دادند و به اقایان لبیک گفتند( بگذریم که رفسنجانی مطابق معمول دبه در اورد و اعلان کرد دولت جدید خزانه ی خالی را تحویل می گیرد که مفهوم ضمنی حرفش این بود که از دولت جدید توقع نداشته باشید. چیزی که خاتمی با صراحت اعلام کرد. و این در حالی بود که پیش از رای اوردن از این حرف های مایوس کننده یا کمتر می زدند یا جوری می گفتند که اگه ما رای بیاوریم مشکلات حل خواهد شد)اما به هر حال، کاندیدای مورد نظر ان ها به هر دلیل و در شرایط سرکوب مطلق ازادی خواهان، برکرسی ریاست جمهوری سکتاریستی-اسلامی ،جلوس خواهد کرد.
ولی ایشان و دیگر رهبران اصلاح طلب-محافظه کار اسلام گرا، به گونه ای حرف می زنند که انگار پیروز نشده اند و گویا باید از کس یا کسانی البته با استفاده از دیپلماسی عمومی بخواهند یا مجوز بگیرند که اجازه بدهند، دولت کلید خودش را بیندازد در قفل پرونده ی هسته ای و روابط خارجی، تا راه حل کردن بحران ها دراکثیر مشکل گشای اعتماد سازی را پیدا نماید.
اما رفسنجانی-خاتمی و تیم های حمایت کننده از هرکس بهتر می دانند که در این بافت قدرت و این ساختار عجیب و غریب … حتا اگر رییس جمهوری با رای 20 میلونی در 2 خرداد 76 بر سر کار بیاید و شور و نشاط اجتماعی و ملی ایجاد کند و همه ی نیرو های مترقی از ان پشتیبانی کنند، در نهایت سرنوشت ان ها به دولت احدی نژاد و مجلس هفتم و… ختم می شود، چه رسد که روحانی با یک رای شکننده و تحریم او از سوی نیرو های مترقی و سکولار-دموکراسی خواهان ، بر سر کار بیاید و هیچ پشتیبانی جدی در برابر سرکوبگران سوار بر قدرت ، به دلیل هویت تاریخی خودش از یک سو وتجربه ی مردم از عملکرد رژیم نیز نداشته باشد و شرایط او به گونه ای باشد که جناح سرکوبگر به همان اندازه در پی مصادره ی او به نفع خود باشد که جناح اصلاح طلب است. و مفهوم این رفتار سیاسی چیزی جز عدم شفافیت در شعار ها و خواسته ها و جایگاه سیاسی-اجتماعی نیروی به ظاهر برنده نیست که نتیجه ی ان از پیش معلوم است. رفسنجانی- خاتمی زیرک تر از ان هستند که این چیز ها را ندانند اما گویا در نظر دارند گام به گام حریف را از قدرت پیاده کنند و در یک پروسه ی درازمدت به اصلاحات محافظه کارانه ی اسلامی دست پیدا کنند. و البته ارزو بر جوانا عیب نیست اما این اقایان هیچکدام جوان نیستند!
در هر حال من از همان ابتدا میزان تاثیر دولت اصلاح طلب-محافظه کار اسلام گرای پسا احمدی نژادی، برای دموکراسی خواهان را در اندازه ی یک تنفس قلمداد کردم که اجازه بدهد نسیمی به وزد تا ازادیخواهان نفسی تازه کنند و هنوز بر ان حرف خودم هستم. اگر چه گروهی ان را تقلیل گرایی بدبینانه تلقی می کنند و گروهی انتظاری خوشبینانه و در عین حال در تضاد با ارمان های بلند مدت دموکراسی خواهانه.
اما در مورد سیاست خارجی با سخنان اخیر سپاهیان و رهبرشان جای هیچ تردیدی نگذاشت که قرار نیست هیچ اتفاق جدیدی بیفتد و روحانی اگر هنری دارد این است که سر طرف مقابل را شیره بمالد تا کار های هسته ای به پیش برود.این است که رفسنجانی نمی تواند در کوتاه مدت امید به تغییری داشته باشد و غربی ها نیز گویا این بار دست اقایون رو خوانده اند. البته شاید رفسنجانی باید به این دیپلماسی عمومی، ان هم بعد از رد صلاحیت شدن، که نفوذ این دیپلماسی در بین رفقای صاحب قدرت خودش را از دست داده، و در بخش هایی از مردم افزایش داده، ادامه بدهد تا شاید در 4 و 8 سال بعد اتفاقی بیفتد. گو این که ایشان هم نشان دادند، خیلی صبور هستند و این 8 سال نیز مهم نخواهد بود و صبر می کند. تا بعد از… اگر اقای هاشمی البته عمر دراز داشته باشد، بتواند به راه حل اساسی برای عبور از بحران دست پیدا کند. این سرنوشت قدرت سیاسی در ایران و با لحاظ شرایط درونی و بین المللی موجود.
اما سرنوشت مردم نیز در نهایت و با همه ی بی کاری ها و گرانی ها و فشار های سیاسی و اجتماعی و سرکوب ها ،در دست خودشان است و خود تصمیم خواهند گرفت.

دموکراسی خواهی

20 ژوئیه 2013
مدارا پایه ی دموکراسی خواهی است 1-
اگر بخواهیم دموکراسی خواه باشیم و دموکراسی را به معنای واقعی کلمه نهادینه کنیم باید مدارا را در خود به صورت فرهنگ در اوریم.
1- The tolerance is base of democracy. IF we want to be democrat and institutionalized literally democracy, should to make tolerance as a culture in ourselves.

2- مدارا در برابر جزمیت گرایی.
در بخش اول گفتم «پایه ی دموکراسی مدارا است.» در این جا توضیح می دهم مدارا با ایده ها ، خواسته ها ،رفتار ،و روش های مخالفین ، که پایه ی جامعه ی دموکراتیک و اخلاق افراد دموکرات است،در تضاد با هر نوع جزم اندیشی و مطلق گرایی است.دموکراسی در عمل ، چیزی جز موافقت عملی با این اموزه نیست.

2-Tolerance against dogmatism In first section it was told:» the base of democracy is tolerance » and here would explain that, tolerate ideas ,demands, behaviors and methods of opponents, that is the ground of democratic society and morality of democratic men, is antonym with any dogmatic and absolutism. Democracy in experience is nothing, but accepting this idea in practice.

3-علیه جزمیت گرایی خودم.
دموکراسی خواهی را نه همچون برخی فیلسوف های سیاسی که مسائل را ذهنی و انتزاعی برسی می کنند،بلکه واقع بینانه و امری عینی و ابژکتیو می بینم وان را در یک زمینه ی واقعی مورد برسی قرار می دهم.زندگی سیاسی ام از سال 1356 ان گاه که یک دانشجوی 18 ساله با ایده های انقلابی و احساسی بودم شروع شد. بنابراین چیزهای زیادی راتجربه کرده ام ، مطالب فراوانی خوانده ام و کارهای متفاوتی نیز انجام داده ام واز درست یا غلط ان درس اموخته و هیچ گاه درجا نزده ام.
از انقلابی گری سال های 56-57 تا حضور در جنگ در سال های جنگ ایران و عراق و نیز همزمان دفاع جزم اندیشانه از نظام ایدیولوژیک مذهبی تا سال 73 و در جهتی مخالف، مبارزه ی پیگیر علیه ان و علیه گذشته ی خودم از 73 تا کنون ،همواره اموخته ام. برای این که اموختن بیش از هر چیز برایم ارزش داشته است.ضمن این که طی سال های 56تااواسط دهه ی 60 همواره در حوزه ی عقیدتی با ایدیولوژی های رقیب ایدیولوژی مورد نظر،در چالش فکری بوده ام و امور فکری بیش از عمل گرایی صرف برایم جاذبه داشته است.
این دوره ی طولانی 35 ساله که مرحله ای از ان یعنی از 56تا 73 با اشتباه و رادیکالیزم مذهبی و مطلق اندیشی و جزم گرایی همراه بود، در مرحله ی بعد من را درمسیر اندیشه ی لیبرال-سوسیالیزم قرار داد.لیبرالیزم مورد نظر من به مفهوم دوستداری ازادی تا حد دفاع خردورزانه است. ان گونه که همه ی فیلسوف های لیبرال ان را تعریف می کنند. در این نوع ازادی خواهی،پیکار فکری و عملی با اندیشه ها و نظام ها و سنت های ضد ازادی ازایده های مورد پسند من است و به لحاظ اجتماعی،اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را ملاک کار خود می دانم.اما در عین حال عادت کرده ام که با دیگران مدارا کنم و با جزمیت گرایی ها بستیزم، برای این که خود جزم گرایی را تجربه کرده ام و طعم تلخ و کشنده اش را چشیده ام.از مطلق گرایی و جزم اندیشی ام درس اموخته و به رواداری اجتماعی و اندیشه ی لیبرالی رسیده ام و تلفیق این دو با هم را لیبرال-سوسیالیزم نام نهاده ام. نمونه ی بارز زندگی ام به این لحاظ را می توانید از زندانیان سیاسی پرسش کنید. برای این که زندگی در زندان ،موجب می شود هر کس هر انچه هست را بروز دهد. این تجربه ی من از زندان و زندانی و زندگی در بند و سلول طی 14 سال گذشته است. همواره دوست داشته ام نمونه ای از مدارای سیاسی ،فکری و اجتماعی را زندگی کنم و چنین نیز کرده ام. انسان لیبرال به ویژه که بخواهد فلسفه ورزی لیبرالی داشته باشد می بایست رقبا و مخالفین را تحمل کند و در عین حال از مبانی فکری خود نیز دفاع نماید. به اجرا در اوردن این گونه سنت های لیبرالی در زندگی اجتماعی و به ویژه ساخت های سیاسی بسیار مشکل است.برخی ازادی خواهی و دموکراسی خواهی را فقط به قدرت رسیدن خود و دار و دسته ی خود می دانند. انقلاب بهمن 57 و حوادث پس از ان نشان داد که این اندیشه غلط است. پیش از هرچیز باید دموکرات باشی تا بتوانی ساخت دموکراتیک را نهادینه نمایی. چیزی که ما ایرانیان ان را تجربه نکرده ایم اما ادعای ان را داریم. روشنفکر و فیلسوف مبارز و لیبرال ما ،می بایست ازادی را برای رقیب و مخالف خود بخواهد و در عمل ان را زندگی کند. چیزی که به شدت نیازمند ان هستیم و متاسفانه کمتر دیده می شود. من به این جهت از سوسیالیز دفاع می کنم که شکل گیری این اندیشه ها را فقط در حوزه ی اجتماعی ممکن می دانم و ارزش های اجتماعی یا سوسیالیستی را کمتر از ارزش های لیبرالیستی نمی دانم. مدارا ، ازادی و دموکرات بودن را زندگی کردن،چیزی جز ارزش دادن به زندگی اجتماعی و ارزش های سوسیالیستی نیست.انصاف و عدالت و رواداری در یک زمینه ی عینی و زیست اجتماعی است که مفهوم پیدا می کند.برای این که در این زیست سوسیال است که حاضری منافع سیاسی،عقیدتی،اقتصادی و اجتماعی هرکس جز خود را نیز به رسمیت بشناسی و بر پایه ی انصاف داوری کنی. انسان در حالت ایده ال و در ذهنیت خودش ،همواره یک قدیس است.اما فرد در اجتماع است که به ازمون گذاشته می شود. برای این که اجتماع محل برخورد خواسته ها و تضاد منافع و دیالکتیک روش ها است.مطلق اندیشی و جزمیت گرایی را دشمن ازادی و عدالت می دانم. تفاوتی ندارد که این جزم ها ناشی از عقیده یا خواست های سیاسی و حزبی و طایفه ای باشد یا ناشی از خواست های اجتماعی و یا گرایش های فردی و خصلتی. در این زمینه نمونه های فراوانی دارم که اگر توفیق یار بود شرح و نقد خواهم کرد.

3- Against my dogmatic idealism.
Not like some political philosophers who deal with matters in theoretical and imaginary way, but I consider democracy in objective and sensible way and study that in real. My political life started 1977 (1356) when I was an 18 years old student with revolutionary and emotional ideas. I have read and done so many different works, therefore I have experienced a lot of things and learnt from my triumphs and mistake and never being stopped.
I always learnt from revolutionary years of 1977-1978 (1356-57) till joining Iran and Iraq war and at the same time dogmatic defending the religious ideology regime until 1994 (1373), since then I have started fighting in opposite direction against the regime and my past from 1994 (1373) until present, because learning has been most valuable thing in my life. As during the years 1977 (1356) to mid 80’s (1360’s) on ideological platform, I always been in conflict with other rival Ideologies against my own and mental affairs was more interesting to me than mere objective actions.
This long term period of 35 years means from 1977 until 1994, which a part of that was a mistake and accompanied by religious radicalism, absolutism and dogmatism, put me in the path of liberal- socialism thoughts in the next stage. Liberalism from my point of view is to like liberty up to intellectual defending; the same that all the liberal philosophers define it. In this type of liberalism, subjective and objective and real battle with anti-liberal thoughts, regimes and traditions are my interesting ideas and from social point of view, I follow International Human Right statement as main criteria for my political activities. But I also used to moderate with others and fight with dogmatism, as I experienced dogmatism and its bitter and fatal taste. I learnt from dogmatism and absolutism and achieved liberal thoughts and social tolerance and I called the combination of these two liberal- socialism. The best sample of my life can be asked from political prisoners as living in jail causes everyone to show what he really is. This is my experience of prison and prisoner and living in jail and cell during the last 14 years. I always loved to live as a typical moderated political, intellectual and social man and I have done as well. A liberal Human if specially wants to believe in liberal philosophizing, he should bear the competitors and antagonists and at the same time defend his thought basics. Performing this type of liberal traditions in social life and especially political structure is totally difficult. Some people suppose that liberalism and democracy is to take power themselves and their own party. Revolution of February 1979 (Bahman 57) and the events after that showed this thought is a mistake. Before everything, you should be a democrat in order to institute democracy structure, which we Iranian didn’t experience it while have assertion of that. The intellectual and challenging philosopher and Liberal must wish liberty for his rival and antagonist and live it in real. What we extremely need it and unfortunately it will be seen less. I support socialism because forming such thoughts will be possible only through social domain and believe that social values are not less than liberalism values. Living with moderate, liberty and democracy is nothing except to make worthy the social life and values. Fare and justice and tolerance will be meaningful in an objective basis and social life. Because of this social life, you will recognize the political, religious, economic and social interests of every one rather than yours and judge according to justice. Human ideally and in his mind is always a holy man. But a person will be examined through a society. Since society is the place of confliction between requests and contrast of interests and dialectic of methods. I consider absolutism and dogmatism are the enemies of liberty and justice. There is no difference if this dogmatism is the issue of political, party, tribal requests or ideas or the result of social requests and or individual tendencies and habits. I have a plenty of examples in this connection which will be explain later.

(4)
احترام به داشته های دیگران
پایه ی دموکراسی خواهی را در رواداری دانستم و این سنت را در برابر مطلق اندیشی و جزمگرایی فرض نمودم.نکته این است که عوامل زیادی موجب می شود،جامعه ای از سنت رواداری یا سنت عدم رواداری پیروی نماید. در این جا به دنبال این نیستم که این علت ها را ریشه یابی تاریخی_اجتماعی کنم.اما نتیجه ی هر دو سنت را این گونه ارایه می دهم که جامعه ی مدارا محور، جامعه ای است که چسبندگی اش به داشته های خود معقول و معطوف به نتایج و مصالح است.از دیدگاه پراگماتیستی،اگر مصالح و نتایج مورد نظر برای جامعه ای را ازادی،دموکراسی،عدالت،امنیت و رفاه و سود بیشتر بدانیم،یک جامعه ی اهل مدارا ،جامعه ای است که برای رسیدن به این اهداف،حاضر به تغییر و حرکت است. این همان جامعه ای است که می تواند دموکرات باشد. برای این که ساخت تاریخی-اجتماعی و نیرو های تشکیل دهنده اش از خرد جمعی برخوردار بوده و بسیار منعطف است. اجزای تشکیل دهنده و کل تشکیل یافته ،دارای ویژگی نسبیت انگاری و پرهیز از، خودشیفتگی فردی و جمعی است. می پذیرد که ممکن است داشته های او کامل نبوده و یا این که دیگران نیز بهره ای از حق و حقیقت داشته باشند. همین سنت فکری موجب می شود تا برای دیگرانی جز خود فردی و اجتماعی اش احترام قایل باشد.
در نقطه ی مقابل چنین سنت فکری و اجتماعی،جامعه هایی قرار دارند که اصولا متصلب یا غیر منعطف،مطلق اندیش و استبداد محور هستند. اجزا و کلیت چنین جامعه هایی عادت کرده بیندیشند که گویا تنها داشته های ان ها است که حقانی،درست و کامل است. خودشیفته اند و برای دیگران احترامی قایل نیستند. چنین جزم باوری ها، موجب می شود تا اجزا و گروههای اجتماعی تشکیل دهنده ی چنین جامعه هایی نیز بسیا رخودخواه،و غیر دموکرات و غیر منعطف باشند. برای داشته های دیگران احترام و ارزشی قایل نباشند و زیاده خواهی و خشونت گرایی و تعصب ورزی را پیشه ی خود سازند. این ها دم از دموکراسی و مردم گرایی زده اما در زمانی که قرار باشد جایی برای رقیب یا مخالف باز کنند، ان چنان گرفتار خست و کم تحملی می شوند که نگو و نپرس.هر کس گمان می کند انچه خود دارد یا خود می اندیشد یا خود عمل می کند،امری درست است. بسیار خوب،این البته امری طبیعی است که هر کس گمان کند درست می اندیشد، اما ایراد این است که در جامعه ی مطلق گرا و جزم اندیش،اجزا یا کلیت بر این سنت ناروا پا می فشارند که انگار داشته های انان محور حق است و فقط ان ها حق دارند. ناشکیبایی،خشونت،تمامیت خواهی و ستیز به جای دیالوگ ،از نتایج قطعی چنین جامعه هایی است.هر گاه پذیرفتیم که دیگران نیز به اندازه ی ما حق دارند و ممکن است انان نیز بخشی از حقیقت را بیان یا نمایندگی کنند ،در ان صورت دست از ستیز با دیگری و تمامیت خواهی بر خواهیم داشت و یاد خواهیم گرفت که به خواست دیگران نیز احترام بگذاریم. می دانم مسیری طولانی است اما اگر بخواهیم قابل وصول است. این همان راهی است که دنیای مدرن طی کرده است.فقط نیاز است کمی برای دیگران حق و برای خواسته و داشته هایشان احترام قائل باشیم تا دریابیم که با همین کم ها، دنیا گل می شود. من در تجربه ی شخصی و گروهی ام اثار مثبت چنین رویکردی را دیده ام.حتا ان جا که با زندان بانم که علی الاصول دشمن ازادی ام شمرده می شود با دیده ی احترام نگریسته و در برخورد شخصی به ارزش های انسان مدارانه دست اویخته و از نرم های معمول پیروی نکرده ام، اثار مثبت فردی و اجتماعی اش را دیده ام. چه رسد که به خواست و داشته های همبندی هایم از گروه های متفاوت احترام گذاشته ام .از دیدگاه من جامعه ی اینده ی ایران بیش از هر چیز به رواداری،تحمل رقیب و مخالف و احترام به نظرات و خواسته های دیگری نیاز مند است.

(4) Respecting the others’ belongings

I consider tolerance as the foundation of democracy and assume this tradition against absolutism and dogmatism. The point is that there are many factors which cause a society follow the tradition of tolerance or lack of tolerance. I’m not going to find the social-historical root of these reasons. But I state the result of both traditions that a moderate-centered society is a society which its sticking to its belongings is logical and aim to the results and interests. From a pragmatist point of view, if we consider that more liberty, democracy, justice, security, welfare and benefit are the required interests and results for a society; a moderate-centered society is the one ready to change and move in order to achieve these mentioned targets. This is the same democratic society. Since the social-historical structure and its organizing contents enjoy of a collective wisdom and are so flexible. The organizing contents and the organized whole has the specification of relativity and avoiding of individual and collective self-adoring. He accepts that may be his knowledge is not sufficient and or the others enjoy of truthfulness. This thought makes him to respect the others rather than his own individual and social ……..

Opposite to this social and intellectual tradition, there are societies which principally are dogmatism, inflexible, absolute and despotic centered. The contents and generality of such societies used to think so if only their belongings are right, perfect and complete. They are self-adoring and don’t respect the others. Such dogmatism causes the contents and social groups of these societies to be also so selfish, undemocratic and inflexible. They won’t respect and worthy the others’ belongings and will follow covetousness, violence and fanaticism. They speak about democracy and civility but when it is going to give opportunity to the competitor or rival, they behave so stingy and intolerance unquestionably.

Everybody suppose what he has or he thinks or act is a right action. So, it is a normal matter if everyone suppose he thinks right but the problem is that in an absolutism and dogmatism society, the contents or the whole system insists to this wrong tradition so if their belongings are the centre of truthfulness and only they have right.

Impatience, violence, totalitarianism-orientation and fight instead of dialogue are the certain issues of such societies. Whenever we accepted the other have the same right as well as us and they may state or represent a part of truth, in that case we will be able to stop fighting to the other and finish our totality and we will learn how to respect the other’s request. I know it is a long path but if we want it will be achieved. This is the path which modern world has travelled that. Only it is needed to respect the others right and their belongings and requests then understand the world will be a garden of flowers with this less and lacks. I experienced in person and witnessed the positive results of such approach. Even with my jailer who principally is the enemy of my freedom, respected him and considered humanity values in my personal contacts and didn’t follow the usual norms, I have seen its positive social and individual effects, whether I have respected to my cell fellows requests and belongings from different groups. In my opinion, the future of Iran society needs tolerance, bear (tolerate) the rival and competitor and respecting to the other’s opinion and requests more than anything.

دموکراسی -(5) –گذشت و مدارا-.
بیش از ان که به سمت مباحث صرفا تئوریک بروم تاکید دارم تا در مورد مسائل عینی تر و اموری که ما ایرانیان با ان دست و پنجه نرم می کنیم سخن بگویم.در باره ی دگماتیزم یا جزم های گوناگون می شود بسیار داد سخن دادو به ویژه در مورد جزم های دینی و ایدئلوژیک و تاثیر مخرب ان بر حکومت و اجتماع خیلی سخن گفته شده است. حتا به حد اشباع رسیده و ممکن است خواننده را برنجاند. اما من می خواهم از امور ساده تر و در عین حال مهمتر بگویم. از خود بپرسم که ،چرا ما ایرانیان تا این اندازه شیفته ی خواست و نظر «خود» بوده اما در برابر خواست و نظر «دیگری»در زندگی فردی و اجتماعی کم تحمل هستیم؟ «خود»را صرفا خود فردی معنا نمی کنم و «دیگری» را نیز به این حدود،تنزل نمی دهم.واین امر را فقط به اختلافات سیاسی یا عقیدتی محدود نمی سازم. حتا در زندگی خانوادگی یا اجتماع های کوچک تر نیز همین گونه هستیم. اصلا اهل مدارا یا گذشت یا شکیبایی در برابر میل یا ترجیح و یا ذایقه ی دیگری نیستیم. سخت گیری می کنیم ودارای انعطاف پذیری کمی هستیم. در یک کلام ،دموکرات نیستیم.حتا برخی از دوستانی که بیش از دیگران اهل مدارا هستند را به طنز،بی خیال دموکرات می نامیم!البته نه این که اقلیتی از ما ایرانیان اهل گذشت و مدارای فردی و اجتماعی نباشند.هستند اما سخن من در مورد اکثریت است.به نظر می رسد در عینیت اجتماعی، اساسا لیبرال منش یا اهل سازش نباشیم. اشتباه نشود منظورم این نیست که در برابر ظلم یا زور کوتاه بیاییم. یا از عقیده ی خود دست بکشیم و طرفدار حزب باد باشیم یا این که از اختلاف و جدل و چالش بپرهیزیم. اصلا چنین منظوری ندارم.پرسش من این است که چرا در برابر دیگری تا این اندازه نا شکیبا هستیم. اگر کسی اشتباه کند ان گونه برخورد می کنیم که انگار بزرگترین گناه یا جرم را مرتکب شده است.این حرفی که می زنم به حکومت یا حزب یا جناح خاصی مرجوع نیست. من با خودم با دوستان نزدیک خودم با همفکران خودم با همرزمان خودم و احاد اجتماع و نیز جریانات دموکراسی خواه و به ویژه سکولار -دموکراسی خواه حرف می زنم. از این نزدیک تر و روشن تر؟باور کنید یکی از اموری که در سطح خانواده ی بزرگ از دوستان همرزم یا همبند یا اجتماع ،من را رنج می دهد این است که تحمل پذیری در برابر دیگری را کم دیده ام. خودم را نیز بیرون از دایره ی نقد نمی گذارم، اگرچه همواره سعی کرده ام با چالش جدی با خود، از کم شکیبایی و عدم مدارا و گذشت،فاصله بگیرم. با خود در جنگ سختی بوده و هستم. اختلاف و چالش امری ضروری و مورد پیشرفت اجتماعی است. ولی این امر غیر از کم تحملی و گذشت ناپذیر بودن است. برخی معتقدند این گذشت نداشتن و تحمل پذیر نبودن و دگم بودن ،به تاریخ فرهنگی-سیاسی جامعه های شرقی مربوط است که همواره زیر ستم حکومتی بوده اند. به فرض که چنین چیزی صحت داشته باشد، چرا نمی خواهیم کمی منعطف باشیم؟ به نظر من اگر سعی کنیم همدیگر را بیشتر دوست داشته باشیم و برای همدیگر احترام بیشتری قایل باشیم به مرور خواهیم توانست،ظرفیت مدارا و تحمل دیگری در خود را بالا ببریم. یادم هست زنده یاد علی اکبر بهمنش وکیل بسیاری از زندانیان سیاسی از جمله من ،در این امور اموزه ای داشت. می گفت: بده،بخواه. یعنی احترام کن تا احترامت کنند.گذشت داشته باش تا بر تو بگذرند.چیزی به دیگری بده و ان گاه چیزی از او بخواه. ان هایی که در زندان ها و در بند های سیاسی زندگی کرده اند به خوبی این حرف من را درک می کنند. این جا سخن از یک فرهنگ عمومی متصلب ،کم گذشت و جامد و نا شکیبا است. من از شما خواننده ی عزیز پرسش می کنم: اگر همین امروز حکومت تغییر کرد و قرار شد ما با همین خلق و خوی فرهنگی-اجتماعی ،مملکت را اداره کنیم،- از دیدگاه دموکراسی خواهانه و نه همچون برخی افراد و احزاب،صرفا قدرت طلبانه،- به راستی وضع ما از امروز بهتر خواهد بود؟کمتر ادم هایی را سراغ دارم که ان گاه که در برابر افکار و رفتار اشتباه دوست خود قرار می گیرند یا رقیب ان ها حقشان را ندیده می گیرد به مدارا و گذشت متوسل شوند. با رفیق خاطی و رقیب زیاده خواه ،ان گونه بر خورد می کنند که با دشمن ازادی و دموکراسی و عدالت طلبی ،برخورد می کنند. بیایید با هم مهربان تر و با گذشت تر باشیم و در برابر دیگری، رقیب و مخالف خود ،با شکیبایی و گذشت بیشتر برخورد کنیم تا زمینه های اخلاق دموکراتیک را در بین خود گسترش بدهیم.در ان صورت است که رشد فرهنگی،سیاسی ،اجتماعی و حتا اقتصادی بالیدن خواهد گرفت.یادمان باشد که دموکراسی خواهی یک فضیلت است و این فضیلت با نهادینه شدن فرهنگ دموکراسی خواهی به دست می اید.

5 Democracy- Tolerance and forgiving

More than paying attention to mere theoretical discussions, I emphasize to talk about more objective matters and the affaires we Iranian are involved. It may talk a lot regarding dogmatism or its variant types and especially it has been spoken about religious and ideological dogmas and its harmful effects on government and society, it is told so more which may bother the reader. But I am going to talk about more simple matters and nevertheless the more important. Ask myself why we Iranian are so attracted to our “own” wish and viewpoint while we have less tolerance to the other’s wish and viewpoint in social and individual life? I don’t mean “own” merely as individual “own” and don’t degrade “the other” to this extent. And do not restrict this matter only to religious or political disputes. We even are the same in our family life or smaller communities. We do not tolerate, forgive or have patient at all regarding the other’s willing or preference or sensation. We make it so hard and have less flexibility. In one word, we are not democratic. Even we call some friends as a kidding “never mind democrat”, who tolerate more than the others. Of course it doesn’t mean that a minority of Iranian don’t have social and individual tolerance. There are some but I am talking about majority. It seems in social objectivity, we are not liberal or sociable. Don’t make a mistake! I don’t mean to be weak against oppression or violence or give up our idea and support opportunism or avoiding disputing, debating and challenging. I don’t mean this at all. I ask this question why we are impatient against the other one to this extent. If somebody makes a mistake, we will treat him so if he has committed the biggest sin or murder. This talk doesn’t refer to government or any party or special wing. I am talking to myself, my close friends, my fellows of the same thought, my comrades and generality of society and also democratic movements and especially secular- democracy-oriented. Closer and more clear than this? Believe it bothers me to see a less tolerance to the other one which it is a specific of the big family of my friends or comrades or society. I don’t suppose myself apart from criticism range of influence, although I always challenged with myself in order to keep my own far from impatience and lack of tolerance and forgiveness. I have been always in hard fight with myself and am still. Dispute and challenge are necessary and cause a social development. But this is except the less tolerance and lack of forgiveness. Some believe that this lack of forgiveness and intolerant and being dogma are related to the political-cultural history of Eastern societies whom were ruled by oppressive governments. Assuming this is true, why don’t we want to tolerate a little? In my opinion if we try to like and respect more each other, gradually we will be able to increase our tolerance capacity. I remember the late Ali Akbar Behmanesh, the lawyer of many political prisoners including me had a word which said: give, ask means respect if you wish to be respected. Forgive then others will forgive you. First grant something to the other and then make a request for something. Those who have lived in jail and prison cells can understand what I mean very well. It is talking about a dogmatic, less tolerance, solid and impatient general culture. Dear reader, I ask you a question: if the government change right today and it is going to rule the country with this social-cultural habit and disposition, from democracy point of view and not like some merely power seeking people and parties, will really our situation is better than today? I know very less people who will tolerate and show forgiveness when they confront their friend mistakes and his wrong deeds or when their rival ignores their right. They will treat their guilty friend and covetous rival as well as the enemy of freedom and democracy and justice. Let us be more kind and forgive each other and show more forgiveness and patient against the other, rival or opposite in order to develop democratic morals. In that case cultural, political, social and even economical development will be occurred. Remember that democracy-orientation is a virtue and this virtue will be achieved by establishing democratic culture.

translate by: Fereshteh Jalaei ترجمه به انگلیسی توسط فرشته ی جلایی.

به مناسبت سالگرد 18 تیر

9 ژوئیه 2013

گرامی باد پانزدهمین سالگرد جنبش دانشجویی 18 تیر ماه 1378 خورشیدی.گرامی باد خاطره ی از جان گذشتگی دانشجویان و جوانان در ان روز و روز ها و ماه های بعد در خیابان ها،دانشگاه ها و زندان ها به ویژه شکنجه گاه توحید.گرامی باد یاد و خاطره ی شهدایی چون عزت ابراهیمی نژاد و اکبر محمدی.گویا امروز سالگرد 18 تیر است که چنین سکوت قبرستانی بر این ملت تحمیل شده و ازادی خواهان ما نیز تا ان جا با این سکوت و سرکوب انس گرفته اند که حتا در پست های مجازی یادی از 18 تیر نمی کنند تا به عذاب وجدان گرفتا نشوند!؟گویا این من زندانی با مرخصی مشروط و این همه غل و زنجیر که بر پایم بسته اند باز همچون خروس بی محل یادی از 18 تیر و خواسته هایش می کنم.لابد در انتظار 25 روز دیگر نشسته اید تا روحانی زمام امور را رسما در دست بگیرد و زندانیان سیاسی اتان را ازاد کند و سرکوبگران 18 تیر و سال 88 را به کیفر برساند!؟یا این که به دنبال معجزه ی تحریم های غرب هستید تا حکومت سقوط کند و شما ها به نان و مسکن و ازادی برسید!؟نمی دانم شما ها را چه شده که حتا یادی از زندانیان سیاسی اتان نیز نمی کنید.درود بر زندانیان سیاسی از هر دسته و عقیده واندیشه که اگر نبودند نامی از ازادگی در این مملکت نبود.اف بر کسانی که از ترس زندان و شکنجه و از دست دادن نان و کار خود حتا یادی از این زنان و مردان با شرافت نمی کند که هیچ به پست هایی مربوط به ان ها نیز نزدیک نمی شوند. من نمی دانم این ترس بی اندازه ناشی از چیست و این چه بلایی است که خود بر خود نازل کرده ایم.اما می دانم از این همه ترس و محافظه کاری و مصلحت اندیشی دارم خفه می شوم.لطفا کسانی برای من دل نسوزانند که تو نباید برگردی زندان. با این وضعیت زندان برایم ازادی است.

سالگرد جنبش دانشجویی 18 تیر را گرامی بداریم

8 ژوئیه 2013

پانزده سال از جنبش دانشجویی 18 تیر سپری شد اما این جنبش همچنان زنده و پوینده است. زیرا جنبش 18 تیر ، دارای هویتی متفاوت بود. رهبری ان به دست دانشجویان و جوانانی بود که به لحاظ تاریخی متفاوت از نسل های کهنه تر می اندیشیدند. ان ها نه به دنبال خشونت طلبی و به اصطلاح جنگ های چریکی اما به واقع خشونت طلبانه و تروریستی بودند و نه به دنبال سیاست ورزی هایی که جز چانه زنی برای تامین منافع طبقات یا صنوف برتر جامعه است، نه الیگارشی خاصی را نمایندگی می کردند و نه حافظ منافع طبقاتی بودند و نه این که بخواهند نوع خاصی از ایدئولوژی را تبلیغ نمایند یا به دنبال حکومت های منسوخ شده و از تاریخ افتاده ی تئوکراتیک باشند. در عین حال که از منافع توده ها و تمامیت جامعه دفاع می کردند و به این معنا ،سوسیال بودند اما به واقع ازادی خواهی، خواسته ی اولیه و رویای ان ها بود و به این معنا دارای اندیشه ی ازادیخواهانه و لیبرالی بودند.
بنا بر این روش مبارزه ی مسالمت امیز را برگزیدند و تظاهرات خیابانی را بار دیگر در فضای سیاسی-اجتماعی زنده کردند. شرکت کنندگان در جنبش دانشجویی 18 تیر 78 در عین حال طلایه دار جنبشی بودند که پس از انقلاب بهمن 57و طی نزدیک به دو دهه که از پیروزی انقلاب می گذشت، مایوس از ناکامی انقلاب در رسیدن به هدف اصلی اش که ازادی و دموکراسی بود، دست به اعتراض زدند تا با صدای بلند اعلام کنند که از دیکتاتوری مذهبی متنفر هستند و می خواهند جامعه و حکومتی سکولار،ازاد و دموکراتیک داشته باشند و نیاز به ولی یا قیم ندارند.
اگر جنبش سبز 22 خرداد 88 که درست 10 سال پس از 18 تیر 78 اتفاق افتاد را با جنبش دانشجویی 18 تیر مقایسه کنیم بهتر به اهداف، خواسته ها و رهبری جنبش دانشجویی به عنوان یک جنبش اصیل پی خواهیم برد. در حالی که جنبش سبز 88 به راحتی از سوی اصلاح طلبان دینی مصادره و استحاله شد ودر نمایش انتخابات اخیر اعتبار ان برای رسیدن به قدرت به قصد کارامد نشان دادن اصلاح طلبی دینی به حراج گذاشته شد ، اما جنبش 18 تیر همچنان یک جنبش مستقل از جناح های قدرت و همچون یک سرمشق ازادیخواهانه و رهایی بخش برای جامعه ی سیاسی-مبارزاتی ایران باقی مانده است. هیچ یک از رهبران شناخته شده ی ان با حکومت یا جناح هایی از ان سازش نکرده و هیچ گاه این جنبش خودش را در قدرت منحل ننموده و همواره بر خواسته های تاریخی اش که خواست ملت ایران از انقلاب مشروطه،نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق و انقلاب بهمن 57 تا کنون بوده اما توسط قدرت طلبان و منفعت خواهان ، پس از هرسه انقلاب به انحراف کشانده شد، تاکید داشته است.
طنز تلخ تاریخی است که فردی که اینک به نمایندگی از سوی اصلاح طلبان دینی به عنوان رییس جمهوری سکتاریستی اسلامی (و نه رییس جمهوری ایران) معرفی می شود در سال 78 از سرکوب گران جنبش دانشجویی 18 تیر بود و رییس جمهور وقت که رهبری اصلاحات دینی را بر عهده دارد، در ان زمان برای سرکوب جنبش دانشجویی 18 تیر با دیکتاتوری دینی حاکم همدستی کرد و تلخ تر این که هیچ یک از ان ها از اقدام خود ابراز پشیمانی نکرده، اما گروهی نا اگاه یا منفعت خواه با این توجیه غیر منطقی که هرکس ممکن است اشتباهی کرده باشد ،در صدد توجیه خیانت انان به دانشجویان و مردم بر امده اند. باید از این توجیه گران پرسیده شود که ایا انان از ملت به دلیل این خیانت تاریخی پوزش خواهی کرده اند؟و این به دلیل رقابت منفی اصلاح طلبان دینی با یک جنبش سکولار-دموکراسی خواه و مستقل بوده و این رقابت منفی ان ها ادامه ادامه خواهد داشت ، برای این که بخوبی می دانند که سکولار-دموکراسی خواهی راه جامعه و حکومت اینده ی ایران خواهد بود.
اگر چه در جنبش سبز سال 88 جنبش دانشجویی و جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران با اصلاح طلب های دینی در بستری یگانه به قصد دفاع از حقوق شهروندان همکاری کرد اما این جنبش هیچ گاه بر سر خواسته ها و استقلال خود با هیچ یک از جریان های قدرت ،مصالحه نکرده و نخواهد کرد. همچون پرومیته، مشعل دار ازادی خواهی، عدالت طلبی، دموکراسی خواهی ،سکولاریزم و نفی هر گونه تبعیض عقیدتی، جنسیتی، نژادی، طبقاتی و صنفی خواهد ماند.
اگر چه در وضعیت فعلی حاکمیت دینی با شیوه ی پلیسی-امنیتی هر حرکت ازادیخواهانه را سرکوب می کند اما جنبش دموکراسی خواهی با سرمشق قرار دادن جنبش 18 تیر منتظر فرصت است تا خواست تاریخی ملت ایران را محقق سازد. حاکمیت مذهبی در ایران به خوبی می داند که هیچ سرانجامی ندارد و مجبور است سیاست سرکوب و سرنیزه را ادامه دهد و گرنه به سرنوشت دولت اسلام گرای مصر و حتا ترکیه گرفتار خواهد شد و می شود.
خوشبختانه در همین نمایش انتخاباتی اخیر که جناح های اصلاح طلب دینی برای تحقق حماسه ی سیاسی مورد نظر دیکتاتوری حاکم، به ساخت و پاخت با دیکتاتوری دست زده و بخشی از نیرو های ازادیخواه را به پای صندوق های وابستگی و سیه روزی کشاندند، اما بخش وسیعی از توده ها به ویژه طبقه ی متوسط و اگاه کلان شهر ها به ویژه تهران بزرگ، از شرکت در این نمایش خود داری کرده و بار دیگر به هر دو یعنی دیکتاتوری و ریاکاری مذهبی، پاسخ منفی دادند و بر سر پیمان خود با شهدای راه ازادی باقی ماندند.
جا دارد از همه ی شهدای راه ازادی به ویژه شهدای 18 تیر همچون عزت ابراهیمی نژاد و اکبر محمدی و دیگر شهیدانی چون ندا،سهراب،هدا صابر و ستار بهشتی یاد کنیم. همچنین تلاش های همه ی مبارزان راه ازادی به ویژه زندانیان سیاسی و دانشجویان دربند را پاس بداریم و ازادی زندانیان سیاسی را در راس مطالبات خود قرار بدهیم.
در این راه فقط باید به نیروی ملت تکیه داشته باشیم و از جناح های حاکم هیچ انتظاری نداشته باشیم .اگر چه از فرصت های ناشی از جنگ قدرت و شکاف در حاکمیت می توان به نفع جنبش دموکراسی خواهی بهره برد. سیاستی که طی دو دهه ی سال گذشته همواره مد نظر جنبش دموکراسی خواهی بوده و نتایج خوبی نیز داشته است. اما کسانی که به جای تکیه بر نیروی رهایی بخش ملی یا استفاده از فرصت های مورد اشاره در بالا به صاحبان قدرت برای دست یابی به حقوق اساسی متوسل می شوند، مدت زمانی است که تلاش می کنند در مسیر جنبش رهایی بخش انحراف ایجاد کنند و البته هیچ گاه موفق نخواهند شد. کسانی که به هر دلیل نهاد های به ظاهر انتخابی اما به و اقع استصوابی و غیر دموکراتیک را نماینده یا نمایندگان ملت خطاب می کنند یا نا اگاه هستند که باید به مرور اگاه شوند و یا اصولا به مبانی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و الحاقیه های ان هیچ تعهدی ندارند. مسیر دموکراسی خواهی سکولار، مبتنی بر اعلامیه ی مذکور ، مسیری است که جنبش دانشجویی 18 تیر 78 طی کرد و رهبران و حامیان و فعالان ان جنبش همواره بر ان تاکید کرده و می کنند.
گسسته باد زنجیر استبداد-زنده باد ازادی-برقرار باد دموکراتسی
15/تیر ماه/1392 خورشیدی
ایران/تهران.