دموکراسی خواهی

by
مدارا پایه ی دموکراسی خواهی است 1-
اگر بخواهیم دموکراسی خواه باشیم و دموکراسی را به معنای واقعی کلمه نهادینه کنیم باید مدارا را در خود به صورت فرهنگ در اوریم.
1- The tolerance is base of democracy. IF we want to be democrat and institutionalized literally democracy, should to make tolerance as a culture in ourselves.

2- مدارا در برابر جزمیت گرایی.
در بخش اول گفتم «پایه ی دموکراسی مدارا است.» در این جا توضیح می دهم مدارا با ایده ها ، خواسته ها ،رفتار ،و روش های مخالفین ، که پایه ی جامعه ی دموکراتیک و اخلاق افراد دموکرات است،در تضاد با هر نوع جزم اندیشی و مطلق گرایی است.دموکراسی در عمل ، چیزی جز موافقت عملی با این اموزه نیست.

2-Tolerance against dogmatism In first section it was told:» the base of democracy is tolerance » and here would explain that, tolerate ideas ,demands, behaviors and methods of opponents, that is the ground of democratic society and morality of democratic men, is antonym with any dogmatic and absolutism. Democracy in experience is nothing, but accepting this idea in practice.

3-علیه جزمیت گرایی خودم.
دموکراسی خواهی را نه همچون برخی فیلسوف های سیاسی که مسائل را ذهنی و انتزاعی برسی می کنند،بلکه واقع بینانه و امری عینی و ابژکتیو می بینم وان را در یک زمینه ی واقعی مورد برسی قرار می دهم.زندگی سیاسی ام از سال 1356 ان گاه که یک دانشجوی 18 ساله با ایده های انقلابی و احساسی بودم شروع شد. بنابراین چیزهای زیادی راتجربه کرده ام ، مطالب فراوانی خوانده ام و کارهای متفاوتی نیز انجام داده ام واز درست یا غلط ان درس اموخته و هیچ گاه درجا نزده ام.
از انقلابی گری سال های 56-57 تا حضور در جنگ در سال های جنگ ایران و عراق و نیز همزمان دفاع جزم اندیشانه از نظام ایدیولوژیک مذهبی تا سال 73 و در جهتی مخالف، مبارزه ی پیگیر علیه ان و علیه گذشته ی خودم از 73 تا کنون ،همواره اموخته ام. برای این که اموختن بیش از هر چیز برایم ارزش داشته است.ضمن این که طی سال های 56تااواسط دهه ی 60 همواره در حوزه ی عقیدتی با ایدیولوژی های رقیب ایدیولوژی مورد نظر،در چالش فکری بوده ام و امور فکری بیش از عمل گرایی صرف برایم جاذبه داشته است.
این دوره ی طولانی 35 ساله که مرحله ای از ان یعنی از 56تا 73 با اشتباه و رادیکالیزم مذهبی و مطلق اندیشی و جزم گرایی همراه بود، در مرحله ی بعد من را درمسیر اندیشه ی لیبرال-سوسیالیزم قرار داد.لیبرالیزم مورد نظر من به مفهوم دوستداری ازادی تا حد دفاع خردورزانه است. ان گونه که همه ی فیلسوف های لیبرال ان را تعریف می کنند. در این نوع ازادی خواهی،پیکار فکری و عملی با اندیشه ها و نظام ها و سنت های ضد ازادی ازایده های مورد پسند من است و به لحاظ اجتماعی،اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را ملاک کار خود می دانم.اما در عین حال عادت کرده ام که با دیگران مدارا کنم و با جزمیت گرایی ها بستیزم، برای این که خود جزم گرایی را تجربه کرده ام و طعم تلخ و کشنده اش را چشیده ام.از مطلق گرایی و جزم اندیشی ام درس اموخته و به رواداری اجتماعی و اندیشه ی لیبرالی رسیده ام و تلفیق این دو با هم را لیبرال-سوسیالیزم نام نهاده ام. نمونه ی بارز زندگی ام به این لحاظ را می توانید از زندانیان سیاسی پرسش کنید. برای این که زندگی در زندان ،موجب می شود هر کس هر انچه هست را بروز دهد. این تجربه ی من از زندان و زندانی و زندگی در بند و سلول طی 14 سال گذشته است. همواره دوست داشته ام نمونه ای از مدارای سیاسی ،فکری و اجتماعی را زندگی کنم و چنین نیز کرده ام. انسان لیبرال به ویژه که بخواهد فلسفه ورزی لیبرالی داشته باشد می بایست رقبا و مخالفین را تحمل کند و در عین حال از مبانی فکری خود نیز دفاع نماید. به اجرا در اوردن این گونه سنت های لیبرالی در زندگی اجتماعی و به ویژه ساخت های سیاسی بسیار مشکل است.برخی ازادی خواهی و دموکراسی خواهی را فقط به قدرت رسیدن خود و دار و دسته ی خود می دانند. انقلاب بهمن 57 و حوادث پس از ان نشان داد که این اندیشه غلط است. پیش از هرچیز باید دموکرات باشی تا بتوانی ساخت دموکراتیک را نهادینه نمایی. چیزی که ما ایرانیان ان را تجربه نکرده ایم اما ادعای ان را داریم. روشنفکر و فیلسوف مبارز و لیبرال ما ،می بایست ازادی را برای رقیب و مخالف خود بخواهد و در عمل ان را زندگی کند. چیزی که به شدت نیازمند ان هستیم و متاسفانه کمتر دیده می شود. من به این جهت از سوسیالیز دفاع می کنم که شکل گیری این اندیشه ها را فقط در حوزه ی اجتماعی ممکن می دانم و ارزش های اجتماعی یا سوسیالیستی را کمتر از ارزش های لیبرالیستی نمی دانم. مدارا ، ازادی و دموکرات بودن را زندگی کردن،چیزی جز ارزش دادن به زندگی اجتماعی و ارزش های سوسیالیستی نیست.انصاف و عدالت و رواداری در یک زمینه ی عینی و زیست اجتماعی است که مفهوم پیدا می کند.برای این که در این زیست سوسیال است که حاضری منافع سیاسی،عقیدتی،اقتصادی و اجتماعی هرکس جز خود را نیز به رسمیت بشناسی و بر پایه ی انصاف داوری کنی. انسان در حالت ایده ال و در ذهنیت خودش ،همواره یک قدیس است.اما فرد در اجتماع است که به ازمون گذاشته می شود. برای این که اجتماع محل برخورد خواسته ها و تضاد منافع و دیالکتیک روش ها است.مطلق اندیشی و جزمیت گرایی را دشمن ازادی و عدالت می دانم. تفاوتی ندارد که این جزم ها ناشی از عقیده یا خواست های سیاسی و حزبی و طایفه ای باشد یا ناشی از خواست های اجتماعی و یا گرایش های فردی و خصلتی. در این زمینه نمونه های فراوانی دارم که اگر توفیق یار بود شرح و نقد خواهم کرد.

3- Against my dogmatic idealism.
Not like some political philosophers who deal with matters in theoretical and imaginary way, but I consider democracy in objective and sensible way and study that in real. My political life started 1977 (1356) when I was an 18 years old student with revolutionary and emotional ideas. I have read and done so many different works, therefore I have experienced a lot of things and learnt from my triumphs and mistake and never being stopped.
I always learnt from revolutionary years of 1977-1978 (1356-57) till joining Iran and Iraq war and at the same time dogmatic defending the religious ideology regime until 1994 (1373), since then I have started fighting in opposite direction against the regime and my past from 1994 (1373) until present, because learning has been most valuable thing in my life. As during the years 1977 (1356) to mid 80’s (1360’s) on ideological platform, I always been in conflict with other rival Ideologies against my own and mental affairs was more interesting to me than mere objective actions.
This long term period of 35 years means from 1977 until 1994, which a part of that was a mistake and accompanied by religious radicalism, absolutism and dogmatism, put me in the path of liberal- socialism thoughts in the next stage. Liberalism from my point of view is to like liberty up to intellectual defending; the same that all the liberal philosophers define it. In this type of liberalism, subjective and objective and real battle with anti-liberal thoughts, regimes and traditions are my interesting ideas and from social point of view, I follow International Human Right statement as main criteria for my political activities. But I also used to moderate with others and fight with dogmatism, as I experienced dogmatism and its bitter and fatal taste. I learnt from dogmatism and absolutism and achieved liberal thoughts and social tolerance and I called the combination of these two liberal- socialism. The best sample of my life can be asked from political prisoners as living in jail causes everyone to show what he really is. This is my experience of prison and prisoner and living in jail and cell during the last 14 years. I always loved to live as a typical moderated political, intellectual and social man and I have done as well. A liberal Human if specially wants to believe in liberal philosophizing, he should bear the competitors and antagonists and at the same time defend his thought basics. Performing this type of liberal traditions in social life and especially political structure is totally difficult. Some people suppose that liberalism and democracy is to take power themselves and their own party. Revolution of February 1979 (Bahman 57) and the events after that showed this thought is a mistake. Before everything, you should be a democrat in order to institute democracy structure, which we Iranian didn’t experience it while have assertion of that. The intellectual and challenging philosopher and Liberal must wish liberty for his rival and antagonist and live it in real. What we extremely need it and unfortunately it will be seen less. I support socialism because forming such thoughts will be possible only through social domain and believe that social values are not less than liberalism values. Living with moderate, liberty and democracy is nothing except to make worthy the social life and values. Fare and justice and tolerance will be meaningful in an objective basis and social life. Because of this social life, you will recognize the political, religious, economic and social interests of every one rather than yours and judge according to justice. Human ideally and in his mind is always a holy man. But a person will be examined through a society. Since society is the place of confliction between requests and contrast of interests and dialectic of methods. I consider absolutism and dogmatism are the enemies of liberty and justice. There is no difference if this dogmatism is the issue of political, party, tribal requests or ideas or the result of social requests and or individual tendencies and habits. I have a plenty of examples in this connection which will be explain later.

(4)
احترام به داشته های دیگران
پایه ی دموکراسی خواهی را در رواداری دانستم و این سنت را در برابر مطلق اندیشی و جزمگرایی فرض نمودم.نکته این است که عوامل زیادی موجب می شود،جامعه ای از سنت رواداری یا سنت عدم رواداری پیروی نماید. در این جا به دنبال این نیستم که این علت ها را ریشه یابی تاریخی_اجتماعی کنم.اما نتیجه ی هر دو سنت را این گونه ارایه می دهم که جامعه ی مدارا محور، جامعه ای است که چسبندگی اش به داشته های خود معقول و معطوف به نتایج و مصالح است.از دیدگاه پراگماتیستی،اگر مصالح و نتایج مورد نظر برای جامعه ای را ازادی،دموکراسی،عدالت،امنیت و رفاه و سود بیشتر بدانیم،یک جامعه ی اهل مدارا ،جامعه ای است که برای رسیدن به این اهداف،حاضر به تغییر و حرکت است. این همان جامعه ای است که می تواند دموکرات باشد. برای این که ساخت تاریخی-اجتماعی و نیرو های تشکیل دهنده اش از خرد جمعی برخوردار بوده و بسیار منعطف است. اجزای تشکیل دهنده و کل تشکیل یافته ،دارای ویژگی نسبیت انگاری و پرهیز از، خودشیفتگی فردی و جمعی است. می پذیرد که ممکن است داشته های او کامل نبوده و یا این که دیگران نیز بهره ای از حق و حقیقت داشته باشند. همین سنت فکری موجب می شود تا برای دیگرانی جز خود فردی و اجتماعی اش احترام قایل باشد.
در نقطه ی مقابل چنین سنت فکری و اجتماعی،جامعه هایی قرار دارند که اصولا متصلب یا غیر منعطف،مطلق اندیش و استبداد محور هستند. اجزا و کلیت چنین جامعه هایی عادت کرده بیندیشند که گویا تنها داشته های ان ها است که حقانی،درست و کامل است. خودشیفته اند و برای دیگران احترامی قایل نیستند. چنین جزم باوری ها، موجب می شود تا اجزا و گروههای اجتماعی تشکیل دهنده ی چنین جامعه هایی نیز بسیا رخودخواه،و غیر دموکرات و غیر منعطف باشند. برای داشته های دیگران احترام و ارزشی قایل نباشند و زیاده خواهی و خشونت گرایی و تعصب ورزی را پیشه ی خود سازند. این ها دم از دموکراسی و مردم گرایی زده اما در زمانی که قرار باشد جایی برای رقیب یا مخالف باز کنند، ان چنان گرفتار خست و کم تحملی می شوند که نگو و نپرس.هر کس گمان می کند انچه خود دارد یا خود می اندیشد یا خود عمل می کند،امری درست است. بسیار خوب،این البته امری طبیعی است که هر کس گمان کند درست می اندیشد، اما ایراد این است که در جامعه ی مطلق گرا و جزم اندیش،اجزا یا کلیت بر این سنت ناروا پا می فشارند که انگار داشته های انان محور حق است و فقط ان ها حق دارند. ناشکیبایی،خشونت،تمامیت خواهی و ستیز به جای دیالوگ ،از نتایج قطعی چنین جامعه هایی است.هر گاه پذیرفتیم که دیگران نیز به اندازه ی ما حق دارند و ممکن است انان نیز بخشی از حقیقت را بیان یا نمایندگی کنند ،در ان صورت دست از ستیز با دیگری و تمامیت خواهی بر خواهیم داشت و یاد خواهیم گرفت که به خواست دیگران نیز احترام بگذاریم. می دانم مسیری طولانی است اما اگر بخواهیم قابل وصول است. این همان راهی است که دنیای مدرن طی کرده است.فقط نیاز است کمی برای دیگران حق و برای خواسته و داشته هایشان احترام قائل باشیم تا دریابیم که با همین کم ها، دنیا گل می شود. من در تجربه ی شخصی و گروهی ام اثار مثبت چنین رویکردی را دیده ام.حتا ان جا که با زندان بانم که علی الاصول دشمن ازادی ام شمرده می شود با دیده ی احترام نگریسته و در برخورد شخصی به ارزش های انسان مدارانه دست اویخته و از نرم های معمول پیروی نکرده ام، اثار مثبت فردی و اجتماعی اش را دیده ام. چه رسد که به خواست و داشته های همبندی هایم از گروه های متفاوت احترام گذاشته ام .از دیدگاه من جامعه ی اینده ی ایران بیش از هر چیز به رواداری،تحمل رقیب و مخالف و احترام به نظرات و خواسته های دیگری نیاز مند است.

(4) Respecting the others’ belongings

I consider tolerance as the foundation of democracy and assume this tradition against absolutism and dogmatism. The point is that there are many factors which cause a society follow the tradition of tolerance or lack of tolerance. I’m not going to find the social-historical root of these reasons. But I state the result of both traditions that a moderate-centered society is a society which its sticking to its belongings is logical and aim to the results and interests. From a pragmatist point of view, if we consider that more liberty, democracy, justice, security, welfare and benefit are the required interests and results for a society; a moderate-centered society is the one ready to change and move in order to achieve these mentioned targets. This is the same democratic society. Since the social-historical structure and its organizing contents enjoy of a collective wisdom and are so flexible. The organizing contents and the organized whole has the specification of relativity and avoiding of individual and collective self-adoring. He accepts that may be his knowledge is not sufficient and or the others enjoy of truthfulness. This thought makes him to respect the others rather than his own individual and social ……..

Opposite to this social and intellectual tradition, there are societies which principally are dogmatism, inflexible, absolute and despotic centered. The contents and generality of such societies used to think so if only their belongings are right, perfect and complete. They are self-adoring and don’t respect the others. Such dogmatism causes the contents and social groups of these societies to be also so selfish, undemocratic and inflexible. They won’t respect and worthy the others’ belongings and will follow covetousness, violence and fanaticism. They speak about democracy and civility but when it is going to give opportunity to the competitor or rival, they behave so stingy and intolerance unquestionably.

Everybody suppose what he has or he thinks or act is a right action. So, it is a normal matter if everyone suppose he thinks right but the problem is that in an absolutism and dogmatism society, the contents or the whole system insists to this wrong tradition so if their belongings are the centre of truthfulness and only they have right.

Impatience, violence, totalitarianism-orientation and fight instead of dialogue are the certain issues of such societies. Whenever we accepted the other have the same right as well as us and they may state or represent a part of truth, in that case we will be able to stop fighting to the other and finish our totality and we will learn how to respect the other’s request. I know it is a long path but if we want it will be achieved. This is the path which modern world has travelled that. Only it is needed to respect the others right and their belongings and requests then understand the world will be a garden of flowers with this less and lacks. I experienced in person and witnessed the positive results of such approach. Even with my jailer who principally is the enemy of my freedom, respected him and considered humanity values in my personal contacts and didn’t follow the usual norms, I have seen its positive social and individual effects, whether I have respected to my cell fellows requests and belongings from different groups. In my opinion, the future of Iran society needs tolerance, bear (tolerate) the rival and competitor and respecting to the other’s opinion and requests more than anything.

دموکراسی -(5) –گذشت و مدارا-.
بیش از ان که به سمت مباحث صرفا تئوریک بروم تاکید دارم تا در مورد مسائل عینی تر و اموری که ما ایرانیان با ان دست و پنجه نرم می کنیم سخن بگویم.در باره ی دگماتیزم یا جزم های گوناگون می شود بسیار داد سخن دادو به ویژه در مورد جزم های دینی و ایدئلوژیک و تاثیر مخرب ان بر حکومت و اجتماع خیلی سخن گفته شده است. حتا به حد اشباع رسیده و ممکن است خواننده را برنجاند. اما من می خواهم از امور ساده تر و در عین حال مهمتر بگویم. از خود بپرسم که ،چرا ما ایرانیان تا این اندازه شیفته ی خواست و نظر «خود» بوده اما در برابر خواست و نظر «دیگری»در زندگی فردی و اجتماعی کم تحمل هستیم؟ «خود»را صرفا خود فردی معنا نمی کنم و «دیگری» را نیز به این حدود،تنزل نمی دهم.واین امر را فقط به اختلافات سیاسی یا عقیدتی محدود نمی سازم. حتا در زندگی خانوادگی یا اجتماع های کوچک تر نیز همین گونه هستیم. اصلا اهل مدارا یا گذشت یا شکیبایی در برابر میل یا ترجیح و یا ذایقه ی دیگری نیستیم. سخت گیری می کنیم ودارای انعطاف پذیری کمی هستیم. در یک کلام ،دموکرات نیستیم.حتا برخی از دوستانی که بیش از دیگران اهل مدارا هستند را به طنز،بی خیال دموکرات می نامیم!البته نه این که اقلیتی از ما ایرانیان اهل گذشت و مدارای فردی و اجتماعی نباشند.هستند اما سخن من در مورد اکثریت است.به نظر می رسد در عینیت اجتماعی، اساسا لیبرال منش یا اهل سازش نباشیم. اشتباه نشود منظورم این نیست که در برابر ظلم یا زور کوتاه بیاییم. یا از عقیده ی خود دست بکشیم و طرفدار حزب باد باشیم یا این که از اختلاف و جدل و چالش بپرهیزیم. اصلا چنین منظوری ندارم.پرسش من این است که چرا در برابر دیگری تا این اندازه نا شکیبا هستیم. اگر کسی اشتباه کند ان گونه برخورد می کنیم که انگار بزرگترین گناه یا جرم را مرتکب شده است.این حرفی که می زنم به حکومت یا حزب یا جناح خاصی مرجوع نیست. من با خودم با دوستان نزدیک خودم با همفکران خودم با همرزمان خودم و احاد اجتماع و نیز جریانات دموکراسی خواه و به ویژه سکولار -دموکراسی خواه حرف می زنم. از این نزدیک تر و روشن تر؟باور کنید یکی از اموری که در سطح خانواده ی بزرگ از دوستان همرزم یا همبند یا اجتماع ،من را رنج می دهد این است که تحمل پذیری در برابر دیگری را کم دیده ام. خودم را نیز بیرون از دایره ی نقد نمی گذارم، اگرچه همواره سعی کرده ام با چالش جدی با خود، از کم شکیبایی و عدم مدارا و گذشت،فاصله بگیرم. با خود در جنگ سختی بوده و هستم. اختلاف و چالش امری ضروری و مورد پیشرفت اجتماعی است. ولی این امر غیر از کم تحملی و گذشت ناپذیر بودن است. برخی معتقدند این گذشت نداشتن و تحمل پذیر نبودن و دگم بودن ،به تاریخ فرهنگی-سیاسی جامعه های شرقی مربوط است که همواره زیر ستم حکومتی بوده اند. به فرض که چنین چیزی صحت داشته باشد، چرا نمی خواهیم کمی منعطف باشیم؟ به نظر من اگر سعی کنیم همدیگر را بیشتر دوست داشته باشیم و برای همدیگر احترام بیشتری قایل باشیم به مرور خواهیم توانست،ظرفیت مدارا و تحمل دیگری در خود را بالا ببریم. یادم هست زنده یاد علی اکبر بهمنش وکیل بسیاری از زندانیان سیاسی از جمله من ،در این امور اموزه ای داشت. می گفت: بده،بخواه. یعنی احترام کن تا احترامت کنند.گذشت داشته باش تا بر تو بگذرند.چیزی به دیگری بده و ان گاه چیزی از او بخواه. ان هایی که در زندان ها و در بند های سیاسی زندگی کرده اند به خوبی این حرف من را درک می کنند. این جا سخن از یک فرهنگ عمومی متصلب ،کم گذشت و جامد و نا شکیبا است. من از شما خواننده ی عزیز پرسش می کنم: اگر همین امروز حکومت تغییر کرد و قرار شد ما با همین خلق و خوی فرهنگی-اجتماعی ،مملکت را اداره کنیم،- از دیدگاه دموکراسی خواهانه و نه همچون برخی افراد و احزاب،صرفا قدرت طلبانه،- به راستی وضع ما از امروز بهتر خواهد بود؟کمتر ادم هایی را سراغ دارم که ان گاه که در برابر افکار و رفتار اشتباه دوست خود قرار می گیرند یا رقیب ان ها حقشان را ندیده می گیرد به مدارا و گذشت متوسل شوند. با رفیق خاطی و رقیب زیاده خواه ،ان گونه بر خورد می کنند که با دشمن ازادی و دموکراسی و عدالت طلبی ،برخورد می کنند. بیایید با هم مهربان تر و با گذشت تر باشیم و در برابر دیگری، رقیب و مخالف خود ،با شکیبایی و گذشت بیشتر برخورد کنیم تا زمینه های اخلاق دموکراتیک را در بین خود گسترش بدهیم.در ان صورت است که رشد فرهنگی،سیاسی ،اجتماعی و حتا اقتصادی بالیدن خواهد گرفت.یادمان باشد که دموکراسی خواهی یک فضیلت است و این فضیلت با نهادینه شدن فرهنگ دموکراسی خواهی به دست می اید.

5 Democracy- Tolerance and forgiving

More than paying attention to mere theoretical discussions, I emphasize to talk about more objective matters and the affaires we Iranian are involved. It may talk a lot regarding dogmatism or its variant types and especially it has been spoken about religious and ideological dogmas and its harmful effects on government and society, it is told so more which may bother the reader. But I am going to talk about more simple matters and nevertheless the more important. Ask myself why we Iranian are so attracted to our “own” wish and viewpoint while we have less tolerance to the other’s wish and viewpoint in social and individual life? I don’t mean “own” merely as individual “own” and don’t degrade “the other” to this extent. And do not restrict this matter only to religious or political disputes. We even are the same in our family life or smaller communities. We do not tolerate, forgive or have patient at all regarding the other’s willing or preference or sensation. We make it so hard and have less flexibility. In one word, we are not democratic. Even we call some friends as a kidding “never mind democrat”, who tolerate more than the others. Of course it doesn’t mean that a minority of Iranian don’t have social and individual tolerance. There are some but I am talking about majority. It seems in social objectivity, we are not liberal or sociable. Don’t make a mistake! I don’t mean to be weak against oppression or violence or give up our idea and support opportunism or avoiding disputing, debating and challenging. I don’t mean this at all. I ask this question why we are impatient against the other one to this extent. If somebody makes a mistake, we will treat him so if he has committed the biggest sin or murder. This talk doesn’t refer to government or any party or special wing. I am talking to myself, my close friends, my fellows of the same thought, my comrades and generality of society and also democratic movements and especially secular- democracy-oriented. Closer and more clear than this? Believe it bothers me to see a less tolerance to the other one which it is a specific of the big family of my friends or comrades or society. I don’t suppose myself apart from criticism range of influence, although I always challenged with myself in order to keep my own far from impatience and lack of tolerance and forgiveness. I have been always in hard fight with myself and am still. Dispute and challenge are necessary and cause a social development. But this is except the less tolerance and lack of forgiveness. Some believe that this lack of forgiveness and intolerant and being dogma are related to the political-cultural history of Eastern societies whom were ruled by oppressive governments. Assuming this is true, why don’t we want to tolerate a little? In my opinion if we try to like and respect more each other, gradually we will be able to increase our tolerance capacity. I remember the late Ali Akbar Behmanesh, the lawyer of many political prisoners including me had a word which said: give, ask means respect if you wish to be respected. Forgive then others will forgive you. First grant something to the other and then make a request for something. Those who have lived in jail and prison cells can understand what I mean very well. It is talking about a dogmatic, less tolerance, solid and impatient general culture. Dear reader, I ask you a question: if the government change right today and it is going to rule the country with this social-cultural habit and disposition, from democracy point of view and not like some merely power seeking people and parties, will really our situation is better than today? I know very less people who will tolerate and show forgiveness when they confront their friend mistakes and his wrong deeds or when their rival ignores their right. They will treat their guilty friend and covetous rival as well as the enemy of freedom and democracy and justice. Let us be more kind and forgive each other and show more forgiveness and patient against the other, rival or opposite in order to develop democratic morals. In that case cultural, political, social and even economical development will be occurred. Remember that democracy-orientation is a virtue and this virtue will be achieved by establishing democratic culture.

translate by: Fereshteh Jalaei ترجمه به انگلیسی توسط فرشته ی جلایی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: