Archive for اوت 2013

بار دیگر فرا فکنی اصلاح طلبان حکومتی شروع شد.

23 اوت 2013

این مقاله ی من مقداری طولانی خواهد شد و افراد کم حوصله ممکن است تا انتها نخوانند اما می دانم که گروهی خواهند خواند و ضرورت دارد برخی مسائل را عمیق تر ریشه یابی کرد، ولو این که متن کمی طولانی شود.
برداشت من این است که در جامعه هایی که دموکراسی برقرار نیست و به ویژه در کشور ما که رسما دیکتاتوری مذهبی حاکم است و هر صدای مخالف و مستقل از قدرت ونیروهای اقماری اش، فورا سرکوب می شود، نقش نهاد های مستقل اجتماعی و مدنی می بایست منتقد قدرت و مناسبات حاکم و در جهت تقویت بنیان های فرهنگی-اجتماعی و مدنی باشد.برای این که کلی گویی نکرده و به حواشی نپرداخته باشم، به رویداد های اخیر کشور اشاره می کنم و مفاهیم و نیات خود از طرح این مسئله را با استفاده از فاکت های عینی تر بیان می کنم.
با پیروزی حسن روحانی که کاندیدای مشترک رفسنجانی-خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی بود و سکوت رضایت امیز موسوی و کروبی را همراه داشت، فضایی بر جامعه حاکم کردند که گویا قرار است روحانی زندانیان سیاسی را ازاد کند، فضای امنیتی را از بین ببرد، ازادی بیان را نهادینه کند، ازادی های اجتماعی را مستقر سازد و به وضعیت معیشتی مردم سر و سامان بدهد. این فضای ساخته شده توسط اصلاح طلبان حکومتی و رسانه های غربی حامی از جمله بی بی سی، رادیو فردا، و سایت هایی مثل جرس و کلمه و امثال ان به اندازه ای پر رنگ بود که بخشی از جامعه ی سیاسی انتظار داشت در همان ماه اول از پیروزی روحانی، بسیاری از یخ های سیاست داخلی و خارجی ذوب شود و حد اقل همپیمانان نیروی پیروز یعنی موسوی ،رهنورد و کروبی ازاد شوند.حتا با پیروزی روحانی بار دیگر جوانان به خیابان برگشتند و اعلام کردند که رای خود را پس گرفتیم!
این زودباوری و شادمانی زود هنگام ،اما با عکس العمل تند دیکتاتوری و نیرو های پیرو رو برو شد و طلبکارانه اما صریح اعلام کردند که فتنه گران باید توبه کنند. این هجوم مهندسی شده ، به گونه ای شدت یافت که در یک ماه گذشته انگار به تازگی جنبش سبز زاییده شده بود و ادبیات رسمی حاکم بر رسانه ها مملو از واژه های کسل کننده و بی معنای فتنه و توبه بود. البته از سوی ازادیخواهان این کار سرکوبگران به لحاظ این که مسبوق به سابقه بود، جدی گرفته نشد و در جاهایی نیز گفته شد که این هوچی گری تبلیغی نشان از قدرت جنبش سبز دارد و شاید اصلاح طلبان حکومتی نیز چنین عکس العملی را پیش بینی نکرده بودند اما اگاهان می دانستند که کسانی که انتخابات را مهندسی کرده اند پای این مسائل نیز نشسته اند. بنا بر این، دوره ی اخیر را با حملات بی امان تبلیغی اقتدارگرایان سرکوبگر پشت سر گذاشتیم.
اما به نا گاه در درون اصلاح طلبان حکومتی اتفاقاتی روی داد که همه را شگفت زده کرد. جناب اقای روحانی که با مخالفت با محمود احمدی نژاد و جانبداری از شعار های جنبش سبز به قدرت رسیده بود، مصطفا پور محمدی را به عنوان وزیر دادگستری ، علی جنتی را به عنوان وزیر ارشاد،علی قباد را وزیر کار و رحمان فضلی را به عنوان وزیر کشور معرفی کرد.این در حالی بود که رای دهندگان به روحانی بر این باور بودند که او دکتر عارف را به عنوان معاون اولی ، مسجد جامعی را وزیر ارشاد و حد اقل کسانی چون یونسی و امثال او را به عنوان وزیر اطلاعات بر می گمارد . تبلیغات اغواگر سرکوبگران و فشار های وارده ی انان بر روحانی، کار خود را کرده بود و اصلاح طلب های حکومتی دست از پا درازتر در برابر افکار عمومی به حالت استیصال و شرمندگی به جایگاه خود برگشته بودند.مگر همین ها نبودند که عده ای را به پای صندوق های رای کشاندند و به نام جنبش سبز از ان ها برای روحانی رای جمع کردند، ایا قرار بود با رای ان ها پورمحمدی ، جنتی و رحمان فضلی و دیگران روی کار بیایند و ایا انان با چنین انتظاری به روحانی رای دادند؟
این مسائل در دورانی روی داد که با فضای تبلیغی مثبتی که افراد و نهاد های مستقل مدنی با اقدام شایسته ی محمد نوری زاد در نجلیل از یک خانواده ی بهایی زندانی به ان رو اورده بودند، مواجه بود. اتفاقا در یک جامعه ی بسته و سرکوب شده، زندانیان سیاسی و فعالان مدنی و حقوق بشری می بایست این بخش از بدنه ی اجتماعی را مورد توجه قرار بدهند و اگر نمی توانند در کوتاه مدت به تغییر بنیادین در حاکمیت مبادرت کنند اما می توانند از پایین به فرهنگ سازی بپردازند. حمایت از خانواده های قربانی شده ی بهاییان و اعلام حمایت از کار شایسته ی نوری زاد و زیر فشار گذاشتن مراجع شیعی مدعی حقوق بشر و شخصیت های اصلاح طلب حکومتی برای حمایت از مذاهب دیگر ، می رفت که به یک موج قدرتمند اجتماعی تبدیل شود.این کاری است که باید می شد و نهاد های مستقل مدنی و حقوق بشری را به دنبال خود می کشانید تا مرز های تبعیض و خودی-غیر خودی کاذب در بین طبقات اجتماعی را در می نوردید. اما درست در همین زمان افرادی ، به نام گروهی از زندانیان سیاسی که برخی از ان ها حتا هیچ اطلاعی از مسائل نداشتند، به پرزیدنت اوباما نامه نوشته و همصدا با مقامات حکومتی از او می خواستند تا قانون تحریم نفت مصوبه ی کنگره علیه جمهوری اسلامی را متوقف کند و به حسن روحانی فرصت بدهد.در این جا یک نیروی مدنی وابسته به قدرت که از امکانات تبلیغی فراوان برخوردار است در برابر نیروی مستقل مدنی علم می شود.ان جریانی که انجمن صنفی وابسته به کانون قدرت را در برابر سندیکای روزنامه نگاران و احزاب دولت ساخته را در برابر احزاب مستقل و تشکل های صنفی مدنی-وابسته به دولت را در برابر نهاد های اجتماعی مستقل و طی 16 سال گذشته علم کرد، اینک نیز بنا دارد که همین رویه را ادامه بدهد. به همین دلیل است که نهاد های مدنی متکی به دولت با یک وزش از سوی استبداد حاکم در هم ریخته و این در حالی است که این موازی سازی همراه با سرکوب دایم، مانع از قدرت گرفتن نهاد های مدنی مستقل گردیده است.
جالب این است که حرفی که از جایگاه زندانیان سیاسی زده شد اما خاستگاه حکومتی داشت ، افرادی مثل موسویان از اعضای تیم مذاکره کننده ی دوران خاتمی و ظریف که اینک مسئولیت وزارت خارجه را در دست دارد و دیگر مقامات حکومتی، پیش از صدور این نامه تکرار کرده بودند و معلوم بود که همه ی این ها با هم هماهنگ است که نام دختر رفسنجانی که یشتر چند ماهی در زندان بود نیز در همین لیست به اصطلاح زندانیان سیاسی نامه دهنده به اوباما قرار می گیرد. این اقدامات نشان می دهد که نهاد های حکومتی توانسته اند از اعتبتار زندانی سیاسی که یک نیروی مدنی-اجتماعی است، به نفع اهداف سیاسی خود سود ببرند.در این جا دقیقا این نیروی اجتماعی وابسته به کانون های قدرت در برابر ان نیروی اجتماعی مستقل که در نفی تبعیض های فرهنگی-مدنی- اجتماعی و به پشتیبانی موثر از اقلیت های مذهبی قربانی شده در جامعه ی شیعی مذهب، قرار داده می شود تا اجازه ندهد جامعه ی مدنی مستقل از قدرت حاکم شکل بگیرد و این بازی 16 سال است که تکرار می شود.برخی از نیرو های به ظاهر مستقل مدنی که طی 16 سال گذشته همواره به دنبال اصلاح طلبان حکومتی به راه افتادند، دقیقا کسانی بودند که از قدرت ان ها در نهاد های گوناگون بهره برده بودند که طی چند سال گذشته بر همگان اشکار شد. این نکته از ان جهت اهمیت دارد که نیرو های مستقل مدنی مراقب بوده و نا اگاهانه به دنبال این جریان وابسته به کانون قدرت راه نیفتد و سرمایه ی اجتماعی خود را هدر ندهد. از دیگر سو:
مگر مقامات حکومتی بار ها نگفته اند که ان روزی که ما در چاه های نفت خود را ببندیم، ان روز جشن ما خواهد بود؟مگر همین اصلاح طلب های حکومتی نبودند که مدعی بودند احمدی نژاد 800 میلیارد دلار پول نفت را هدر داده است؟ مگر همین ها نبوده اند که می گفتند مشکل در مدیریت و نه تحریم ها است؟چگونه است که هنوز قدرت را به دست نگرفته از زبان زندانی سیاسی از اوباما می خواهند تا نفت را تحریم نکند و اجازه دهد تا رژیم نفت بیشتر ی بفروشد و این سرمایه ی ملی و متعلق به نسل های حال و اینده را بیشتر هدر داده و هزینه ی ماشین نظامی-امنیتی خود کرده و راحت تر مردم ایران را سرکوب کند! ایا این ها از عقل سیاسی و تحلیلی محرومند که نفهمند اوباما هیچ گاه حاضر نیست در پای امنیت جهانی و به ویژه فشار های اسرائیل، دست از تحریم نفت جمهوری اسلامی بر دارد! بعید است که تا این میزان نا اگاه باشند ،پس این فرا فکنی ها برای چیست؟ این ها که به خوبی می دانند که کلید مشکلات اقتصادی مردم ایران نه در واشنگتن که دقیقا در مرکز تهران است اما چنین وانمود می کنند که در واشنگتن است. این ها حتا از رییس جمهور انتخابی خودشان نمی پرسند که چگونه شد و زیر فشار کدام نیرو ، امثال پور محمدی وجنتی را اوردی و از ازادی زندانیان سیاسی حرفی نزدی تا به انها بگوید که به من اجازه نمی دهند و انگاه برای فرار به جلو، یا فرا فکنی ناتوانی های خود، مشکل اصلی و عامل بدبختی های ملت ایران که در تهران است و در سوریه و لبنان و… می جنگد را رها کنند و به دست و پای اوباما افتند یا این که او را بدهکار کنند.
در خوشبینانه ترین حالت ، ایا این لابیگری برای مردم ایران و برای وضعیت ناهنجار حقوق بشر است یا برای دولت مورد حمایت رفسنجانی-خاتمی؟ این ادرس اشتباه دادن برای مردم ایران است یا ترس از نیروی دیکتاتوری و توجیه این ترس از روی اگاهی و فروکاستن مشکلات ناشی از دیکتاتوری مذهبی به نظام بین المللی و به قول خودشان امریکای کودتاگر و امپریالیزم جهانی ! با چنین ترفند هایی سعی می کنند بخشی از جوانان را فریب بدهند و به دنبال خود بکشانند. اگر به فکر مردم ایران هستند از روحانی و رهبر ش بپرسند با کدام مجوز دلار های نفتی را به حز ب اله داده یا در جنگ داخلی سوریه هزینه می کنند!ایا روحانی در 35 و به ویژه20 سال گذشته دست اندرکار هزینه ی دلار های بی زبون ملت ایران در خارج ایران نبوده است؟ اینک به دلار های نفتی بیشتر نیاز دارد؟ ایا من به عنوان یک ایرانی حق ندارم از روحانی و دیگران بخواهم که نفت من را نفروشید و دلار ناشی از درامد ان را به هدر ندهید؟ این چند نفر اصلاح طلب حکومتی در کنار ان نیروی سرکوبگر غیر پاسخگو، می خواهند که دنیا نفت من را بخرد و پول ان را به حکومتی بدهد که به من پاسخگو نیست اما پول نفت من را بر خلاف منافع من هزینه می کند. ایا این تجاوز به حقوق من نیست؟ ایا من به عنوان یک ایرانی حق مطالبه ی حقوق خود را دارم یا خیر؟
من اما می خواهم از پرزیدنت اوباما بخواهم که نه دارو و کالا های اساسی که مورد استفاده ی مردم ایران است ،بلکه نفت ایران را که دلار های ان به جیب ملت ایران نمی رود و در ماشین سرکوب مورد استفاده قرار می گیرد یا در سوریه و لبنان و… هدر می رود را تحریم کنید و علاوه بر ان، دولتمردان را نیز که عامل سرکوب ملت ایران هستند را تحریم کنید تا اکثریت مردم ایران-نمی گویم همه- از شما راضی باشند. این حرف اکثریت مردم است که چون اصلاح طلب های حکومتی تریبونی مثل رسانه های دولت لندن ، ندارند. از ایرانیان وطن پرست نیز دعوت می کنم تا این خواسته ی اکثریت ملت ایران را به گوش همه ی جهانیان برسانند.
فرا فکنی اصلاح طلبان حکومتی به این جا ختم نشد. ان ها که از انتخاب خود و دولت روحانی سرخورده شده اند، اهنگ ،جدیدی از طرف استراتژیست خود ساز کردند. اقای سعید حجاریان در میان بهت و حیرت همگان اعلام کرد که در انتخابات 88 تقلب و تخلف صورت نگرفت، بلکه این احمدی نژاد بود که دست به تدلیس سیستماتیک زد!؟ او این حرف را زد تا به سرکوبگران حاکم و قدرتمند علامت بدهد که دعوای ما بر سر احمدی نژاد بود که رفت و هر دو راحت شدیم. حال ما از حرف تقلب می گذریم، شما نیز اجازه بدهید تا دولت روحانی با همکاری ما و شما پیش برود. گور پدر کشته شده ها و مورد تجاوز واقع شده ها و زندانی شده ها و سرکوب شده ها!به راستی اگر این حرف را یکی از نیرو های مستقل زده بود، همین اصلاح طلب های حکومتی و دنباله رو های به ظاهر چپ و ملی، چه بلایی سر ان می اوردند؟ اگر زندانیان سیاسی مستقل و نهاد های مدنی مستقل از قدرت حاکم و جناح های اقماری ،از پرزیدنت امریکا می خواستند تا اجازه دهید نفت ایران فروش رود تا در نتیجه ، ماشین نظامی – امنیتی حاکم قوی تر سرکوب کند ، همین اصلاح طلبان حکومتی و رهروان ان ها چه بر سر ان می اوردند؟
این فرا فکنی ها با ان حرف توهین امیز روحانی که تظاهرات به حق جنبش سبز را اردوکشی خیابانی نامید ،کامل شد اما صدای هیچ کدام از رسانه های حامی اصلاح طلبان حکومتی در نیامد. روحانی با اینموضع خود ماهیت واقعی اش را رو کرد اما هنوز عده ای دست به کار ماله کشی و توجیه کاری هستند. اگر احمدی نژاد از تظاهرات قانونی جنبش سبز به اردوکشی خیابانی تعبیر کرده بود، همین اصلاح طلب های حکومتی و دنباله ها چه بلوایی به راه می انداختند؟
برخلاف 16 سال گذشته اما انحصار رسانه ای شکسته و رسانه ها و نیرو های مستقل و اگاه فراوانی هستند که اجازه ندهند هرحرف پوچ و ضد منافع ملی ،که اصلاح طلبان حکومتی بیرون می دهند و عده ای که از حکومت به نحوی نفع می برند، تکرار می کنند، به نام ملت ایران نوشته شود.
ملت ایران اگر امروز ازادی داشت و می توانست حرف خود را بزند، از اوباما می خواست که با حکومت ایران بیش از این مماشات نکند و نفت او را نخرد و با مقامات او لاس نزند و بگذارد تا این ملت با نیروی ملی و سیاسی-اجتماعی خودش، سرنوشت خود را تعیین کند. این را اگرچه انگلیس و رسانه هایش می فهمند اما نمی خواهند عمل کنند، دولتمردان امریکایی و به ویژه مردم امریکا نشان داه اند که صادق اند و درک می کنند. امریکایی ها ان قدر صداقت داشتند که نقش خود در کودتای ننگین 28 مرداد را اعلام و از مردم ایران عذر خواهی کردند . ولی ایا دولت انگلیس نیز چنین کرد؟ پس جا دارد این مقاله ی من را نیز پرزیدنت امریکا بخواند و اگاه شود زندانیان سیاسی مستقل از قدرت، و اکثریت ملت سرکوب شده ی ایران، از ان ها چه می خواهند.و نیرو های ملی و نهاد های مدنی- اجتماعی مستقل از قدرت نیز صدای خود را بلند کنند و اجازه ندهند اصلاح طلبان حکومتی به مثابه ی لابی های حکومت، دنیا را به اشتباه بیندازند.

Advertisements

مطلق اندیشی و هر نوع جزمیت/دشمن دموکراسی خواهی. (6)

20 اوت 2013

گفتیم که اصل اول برای دموکراسی خواهی،مدارا با دیگری است.اصل دوم این است که دیگری را به رسمیت بشناسی. یعنی او و خود را در خواست،بودن و حق داشتن،برابر بدانی.اصل سوم این که دیگری را،حتا اگر با خود در بهره بردن از زندگی برابر ندانستی اما او را دوست بداری و برای او احترام قایل باشی.اصل چهارم این که در زیست اجتماعی خود اهل گذشت باشی.به کار بستن این اصول بسیار مشکل است ،اما بدون التزام عملی به ان ها،ایجاد زمینه برای دموکرات زیستن ممکن نیست.بدیهی است که این التزام، شامل دشمنان حقوق اساسی ملت ها و طرفداران اپارتاید نژادی،جنسیتی،عقیدتی و مخالفین نظری و عملی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های الحاقی نمی شود. اما در مبارزه ی دموکراتیک برای رسیدن به این اصول، حتا با دشمن ازدی ،می بایست برخوردی انسانی داشت تا انتقام جویانه. نمی بایست صرفا در اندیشه ی نابودی دیکتاتور ها بود و از هر راهی برای این امر استفاده کرد. باید اگاه باشی که قرار است یک جامعه ی انسانی را به جای جامعه ی موجود مستقر نمایی.پس الزام ذهنی و عملی به ارزش های انسانی و پرهیز از قدرت خواهی کور، از الزام های رسیدن به دموکراسی واقعی است.نکته ی دیگر این است که پرهیز از هر نوع جزمیت گرایی و مطلق اندیشی از متود های الزامی این زیست دموکراتیک است.درواقع پذیرش نسبیت گرایی در اندیشه و عمل بشری ،پیش زمینه ی این زیست دموکراسی خواهانه است.اگر روزگاری من و امثال من جزم اندیشانه بر اصول ایدیولوژی-سیاسی ایستادیم و تفکر ایدیولوژیک را پروراندیم، نه این که خاین بوده یا نفع مادی خاصی داشتیم. به این دلیل بود که گرفتار جزم های ایدیولوژیک بوده و گمان می کردیم انچه ما باور داریم حق مطلق است و به اصطلاح از اسمان نازل شده و رقیب یا مخالف ما،باطل مطلق است. خوردن گندم اگاهی و پریدن از خواب جزمیت گرایی گوهری است که رسیدن به ان نیازمند تلاش است. در ان صورت است که در خواهیم یافت: نه کسی حق مطلق است و نه رقیب او باطل مطلق.حق و باطل مادام که به صورت یک حکم کلی بیان شوند،صرفا اندیشه ی انتزاعی را بر می تابانند و به خودی خود،بیانگر هیچ مضمون معینی نیستند. ان گاه که در یک زمینه ی مشخص مورد بررسی و نقد قرار بگیرند، حتما نسبی و عینی خواهند بود.برای مثال هریک از ما تعریفی از انسان ارایه داده و مدعی هستیم بهترین و کامل ترین تعریف از ما است. این تعریف ها به خودی خود،معین کننده ی هیچ چیز جز فضل فروشی نیست. ما فریب همین تعاریف انتزاعی و فضل فروشانه را خوردیم. اما اگر همین تعریف در حوزه ی زندگی اجتماعی و تاریخی مورد نقد و بررسی قرار بگیرد، معین خواهد شد که بین حرف تا عمل چه اندازه فاصله است.برای این که در برنامه ی عمل است که معلوم می شود کدام مکتب و برنامه،برای ارزش های انسانی شناخته شده، اهمیت بیشتری قایل است. برخورد اندیشه و برنامه در یک زمینه ی تاریخی-اجتماعی به وجود اورنده ی شرایط بهتر برای یک زندگی مرفه تر،توسعه یافته تر و قابل تحمل تر است.پیشرفت و ترقی از رهگذر همین برخورد ها و تعامل ها است که بالنده می شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت که پرهیز از جزمیت ها و پذیرش این که امر مطلقی نیست یا اگر هست در دسترس ما نیست، موجب خواهد شد تا همدیگر را بهتر تحمل کنیم و به پلورالیزم عینی تن در دهیم. هستند فراوان افراد و مرام هایی که از تکثر یا پلورالیزم دم می زنند اما عملا بر خلاف ان عمل می کنند. برای این که اصول گفته شده در بالا را صرفا در تئوری ها تکرار کرده اند.اگر دموکراسی خواهی با مضمونی که مواردی از ان برشمرده شد ،را در اولویت زندگی خود قرار ندهیم،عالمان بدون عمل خواهیم بود.پرهیز از هر گونه جزمیت،لازمه ی دیگر و بلکه اصل الاصول برای حصول به یک جامعه ی دموکراتیک خواهد بود. چرا گفته می شود ،برخی جامعه های شرقی همواره بر جزم های خود تاکید دارند و از هر نوع اخلاق نسبی گرایانه در زیست اجتماعی خود پرهیز می کنند؟ایا به راستی این داوری درست است؟اگر هست چرا و به چه دلیل؟جزم های حزبی،عقیدتی،نژادی،حنسیتی و فردی.ایا اگر چنین حکمی درست است کدام زمینه ی تاریخی موجب رشد این اخلاق غیر دموکراتیک در بین ما شده است؟ ایا الیگارشی ها تا چه اندازه در این زمینه ها- البته اگر هست،-نقش داشته اند؟ دیگر پارامتر ها به ویژه عقاید و سنن دیرپای شرقی در این راستا چه تاثیری داشته اند؟ ایا به راستی دموکراسی خواهی برای ما یک ارزش اجتماعی-سیاسی و یک اولویت بوده یا هست؟ اگر این پرسش ها را در بین شما که نیک اگاهم از لایه های اگاه و روشنفکر جامعه هستید مطرح می کنم، به این دلیل است که می دانم اگر به نتایجی در این زمینه ها دست یابیم، حتما گروه های مرجع اجتماعی را زیر تاثیر خواهیم برد.بنابر این : ناامید نباشید.

6 Absolutism and any kind of dogmatism/ enemy of Democracy-orientation
As we said, the first principle of democracy-orientation is to tolerate with the other. Recognizing the other is the second principle. It means that equal him with you in being and his right. The third principle is that loving and respecting the other even though you don’t make him equal to yourself in life. The forth principle is to be generous in social life. It is difficult to observe these principles but it is impossible creating a base to live as a democrat without undertaking to perform them.
Evidently this undertaking doesn’t include the enemies of nation’s constitutional laws, racism, gender and ideological apartheid adherents and theoretical and practical opposites of International human right act and annexed Conventions. But a human behavior will be more effective rather than revenging even with the enemy of freedom in order to achieve these principles in a democratic fight. We should not only think of destroying the dictators and try to do that in any way we can. You must be aware that it is going to establish a human society instead of the current society. Then theoretical and practical obligations to human values and avoiding of a blind seizing power are essential obligations in order to achieve a real democracy. Avoiding of any dogmatism and absolutism are the essential methods for this democratic life. In fact acceptance of relativity in human thought and deed is a basis for this democracy-orientation life. It wasn’t for material interests or betraying if some time me and the like me insisted dogmatically to political-ideological principles and developed that. It was because we were involved with ideological dogmatism and supposed what we believe is an absolute truth and the so-called descending from sky and our rival or opposite is absolute false. Eating awareness wheat and waking up from dogmatic sleep is a precious pearl which needs more effort to be achieved. In that case we will find: no one is absolutely truth and neither his/her rival is absolutely false. The Truth and false merely reflect the abstract thought when are stated as a general law. And they don’t reflect by themselves any specific theme. These are certainly objective and relative when they are studied and criticized in a specific basis. For example, each one of us has a description of human and assert that our description is the best and the perfect one. All these descriptions are determining nothing except to show-off our knowledge pedantically. We are deceived by these abstract and pedantic descriptions. But it is distinguished that how much difference is between word and action if this description is studied and criticized in a social and historical life platform. It is learned in practical that which plan and school of thought will attach more importance to known human values. The conjunction of thought and plan in a social-historical platform can create a better situation for a more tranquil, developed and tolerable life. Development and progress will be achieved through these conjunctions and interactions. Therefore it is concluded that we can bear each other and obtain an objective pluralism by avoiding of dogmatism and accepting this fact that there is no absolute matter or if there is it is not available for us. There are lot of people and plans which talk about pluralism while they act contrary to their talks, since they repeated the above mentioned principles theoretically. If we don’t give priority to democracy with above mentioned specifications we will be the scholars without practice. Avoiding of any dogmatism is another necessary principle and but the main principle to establish a democratic society. Why is it told some eastern societies usually emphasize on their dogmas and avoid of any relativity in their social life? Is this judgment correct? If yes why is it so? Party, ideological, racial, gender and individual dogmas. If this matter is correct which historical domain (platform) has increased this undemocratic moral between us? If there is any Oligarch how much do they affect these areas?
What effect have other parameters especially beliefs and eastern old traditions had? Has democracy really been a social-political value and a priority and is still? If I ask these questions from you I learn very well you are intellectual and enlightened mind of the society. For this reason, I know we will certainly affect the social authorized groups if we get result in these matters then don’t be disappointed

دولت تدبیر و امید، از حرف تا عمل.

12 اوت 2013
اگرچه محمد خاتمی،محمود احمدی نژاد و حسن روحانی، هر سه نتیجه ی انتخابات استصوابی – بخوانید غیر دموکراتیک- بودند، اما تفاوت هایی در شرایط کلی دوره ی ریاست انها بوده است.
محمد خاتمی زمانی به ریاست رسید که جامعه ی ایرانی حدود 17 سالی را در خشونت های ناشی از انقلاب، جنگ داخلی و جنگ 8 ساله ی خارجی گذرانده و اصولا با حکومتی ایدئولوژیک روبرو بود که بنا به هویت خود ،هیچارزشی برای ارزش های مدرن و دموکراتیک ،همچون ، حقوق شهروندی و جامعه ی مدنی قایل نبود و چند سالی از فوت ایه اله خمینی گذشته و به مرور اعتراضات اجتماعی شکل می گرفت. خاتمی در چنین شرایطی و با شعار های مناسب وارد میدان شد و این در حالی بود که جامعه با گزینه ی ترسناکی به نام ریاست ناطق نوری روبرو بود. به همین دلیل بود که هر اندازه دستگاه حاکمیت و رهبری از ویژگی هایی برای ریاست حرف می زدند که قطعا شامل ناطق نوری می شد، جامعه بیشتر به سوی خاتمی می رفت و این بود که انتخابات و بلکه شرایط کلی جامعه، قطبی شد و اکثریت 20 میلیونی به سوی خاتمی کشیده شدند. این شرایط به اندازه ای شفاف، امید بخش و هیجانی بود که شخص خاتمی و جناح چپ حاکمیت نیز شگفت زده شده و جریاناتی مثل تحریمی ها و ما که اعلام کرده بودیم در انتخابات شرکت نمی کنیم، نیر به تعریف و تمجید از کار مردم بر امدیم.
به این دلیل بود که جامعه ی مدنی به صورت یک پارچه در پشت سر خاتمی قرار گرفت و حتا مجلس پنجم که ریاست ان را ناطق نوری بر عهده داشت مجبور شد به وزرای خاتمی رای بدهد.
محمود احمدی نژاد اما در حالی در سال 84 ریاست را بر عهده گرفت که جامعه ی مدنی از کارکرد 8 ساله ی اصلاح طلب ها رضایت نداشت و به نحوی انتخابات را تحریم کرد و احمدی با رای ضعیف در مرحله ی دوم ریاست را از حریف خود، رفسنجانی قاپید. احمدی اگر چه حمایت مردمی نداشت و بلکه کلیت جامعه ی مدنی با او مخالف بود، اما قطب مقابل جامعه ی مدنی، یعنی حکومت را در پشت سر خود داشت. رهبر از او حمایت می کرد، مجلس مدافع او بود و سپاه و شورای نگهبان و بقیه ی کانون های قدرت، نیز او را تنها دولت اسلامی دانسته و با همه ی توان به دفاع از او بر امدند. برای این که او بر امده از همین کانون های قدرت در برابر جامعه ی مدنی بود.
حسن روحانی اما نه از حمایت قاطع جامعه ی مدنی ان گونه که خاتمی بود، بر خوردار است و نه همچون محمود احمدی نژاد از حمایت قطب مقابل جامعه ی مدنی، یعنی نهاد های قدرت پشتیبانی می شود. وضعیت او یک وضعیت شتر مرغی یا ژله ای است. این دولت تدبیر و امید سیاستمدار کهنه کار اما خسته ای چون رفسنجانی است که از ابتدا می دانست خودش امکان حضور در ریاست را ندارد و به همین دلیل ، روحانی را به میدان فرستاد.
این دولت که نام خود را تدبیر و امید گذاشته از همان ابتدای کار نشان داد که نه تدبیر دارد و نه می تواند امید ایجاد کند. برای این که به جای این که عده ای از افراد خبره اما خوش نام را به عنوان وزیر پیشنهاد بدهد که اگر چه از اصلاح طلبان نام و نشان دار نیستند اما به نحوی، نظر نسبی جامعه را جلبمی نماید ،سعی کرد یک شرکت سهامی از ادم های بعضا بدنام یا پیر و از کار افتاده و برخی نیز به لحاظ سیاسی، مهره های سوخته شده، را معرفی کند تایک سر قطب قدرت در ایران یعنی جامعه ی مدنی را از دست بدهد و خود را کتف بسته تحویل قدرت حاکم به مثابه ی نیروی مقابل جامعه ی مدنی بدهد.
کدام انسان با تدبیر پیدا می شود که ادمی مثل پور محمدی که عضو کمیته ی سه نفره ی مرگ بوده است را به عنوان وزیر دادگستری معرفی کند؟! این کار دقیقا دهن کجی به جامعه ی مدنی است و این دهن کجی ها همواره از عادات زشت اخوندیسم سیاسی-حکومتی بوده است که از سر غرور، برای دیدگاه خود در برابر جامعه، اصالت قایل بوده و مدعی اند ، جامعه ی مدنی مشتی عوام گمراه هستند که اگر 99 درصد حرفی بزنند اما ان ها حرف دیگر ،در برابر ان 99 درصد خواهند ایستاد و ایستادند. کدام درایت حکم کرده که معاون اطلاعاتی ری شهری و فلاحیان که دوره ی ان ها بدترین شکنجه ها و اعدام ها و ترور ها صورت گرفته را، به عنوان وزیر کار که وزارت خانه ای است که با زحمت کش ترین طبقه ی اجتماعی و حساس ترین طبقه به لحاظ اقتصادی سیاسی ، سر و کار دارد را معرفی کند!؟ ایا با چنین گزینش هایی باز این انتظار را دارد که جامعه ی مدنی به شعار های او اعتماد نماید؟
این طرف تر او که در شعار های خود از شایسته سالاری حرف می زد و از ازادی بیان و اندیشه می گفت، علی جنتی را برای مهم ترین وزارت خانه ی فرهنگی که متکفل تولید اندیشه و هنر است، معرفی می نماید که نه تنها در این زمینه، هیچ تجربه ای نداشته، بلکه معاون سیاسی پور محمدی در دوره ی وزارت کشوری اش در دولت اول احمدی نژاد بوده و از دیگر سو، فرزند خلف مردی است که جامعه ی مدنی به شدت از او متنفر است.
بگذزیم که او فردی را برای وزارت نفت معرفی کرده که در دوران ریاست او اکثریت کارشناسان نفتی ناراضی بوده و به هر حال متهم است که رانت ها و دزدی های زیادی در دوره ی او صورت گرفته و اصولا او ادم پیری است که چند دوره وزیر جهاد و نیرو و نفت بوده و در سن شصت و چند سالگی می بایست باز نشست می شد . این اقدام روحانی فقط یک معنا دارد و ان امتیاز دادن به شخص هاشمی رفسنجانی و فرزند او، مهدی است که در کار نفت بسیار فعال بوده است.
نمی خواهم از دکتر نجفی که بیش از 20 سال پیش وزیر اموزش و پرورش حرف بزنم که اگرچه فرد مثبتی است اما همگان می دانند که توان اداره ی یک دبیرستان را ندارد، چه رسد به وزارت فرهنگی،تربیتی و اموزشی مهمی مثل اموزش و پرورش.
روحانی مدعی ازادی احزاب، میتینگ ها و استفاده ی شهروندان از حقوق قانونی خویش است، در عین حال چهره ای امنیتی و سرکوبگر را برای وزارت کشور معرفی می کند که از پیش، ده ها پرونده برای احزاب ساخته تا ان ها را منکوب نماید.
درست است که قانون اساسی غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی زنان و غیر شیعیان طرفدار ولایت مطلقه ی فقیه را از قرار گرفتن در پست ریاست جمهوری منع کرده است ولی ایا روحانی نمی توانست از بین زنان و اهل سنت و دیگر مذاهبی که در قانون اساسی خود به رسمیت شناخته اند را به عنوان وزیر معرفی کند تا جامعه ی مدنی بیش از این از ان ها نرنجد؟
اگر روحانی به جای این گونه چهره ها که به مواردی از ان اشاره شد ، به سراغ ادم هایی می رفت که در کار خود خبره بوده و در عین حال کمتر به باند های قدرت به ویژه طی35 سال گذشته نزدیک بودن و به ویژه در معرفی وزرای خود دیدگاه احزاب ، سندیکا ها، اتحادیه ها، انجمن ها و دیگر تشکل های مدنی و حقوق بشری را جویا می شد ،شاید می شد به برخی از شعار های او اعتماد کرد. اما طنز تلخی است که او در شرایطی قرار دارد که قطب قدرت که در برابر جامعه ی مدنی است، از مجلس به عنوان یکی از کانون های تحت امر می خواهد که به وزرای صالح-بخوانید همان امنیتی ها و…- رای دهند و ممکن است همان وزرای مورد نظر روحانی مثل اموزش عالی و اموزش و پرورش و نفت و… نیز رای نیاورند. با این کار روحانی و دولتش چوب دو سر طلا خواهند شد.
البته از فردی چون روحانی با ان خاستگاه و عملکرد صنفی- تاریخی اش جز این انتظار نمی رفت. ضمن این که شرکت پوپولیستی در انتخابات غیر دموکراتیک، بدون حضور احزاب قدرتمند که معرف، حامی و ناظر کاندیدای خود باشند و در غیاب جامعه ی مدنی و تشکل های مربوطه، جز چنین نتیجه ای حاصل نخواهد شد.
کسانی که روزی از سر ریاکاری دم از جامعه ی مدنی می زدند، اینک باید پاسخگوی عملکرد و گزینش پوپولیستی و غیر مدنی خود باشند.

پیام طبرزدی به اولین کنگره ی سکولار- دموکراسی خواهان ایران

8 اوت 2013

با درود و شادباش برگزاری اولین کنگره ی سکولار- دموکراسی خواهان ایران

1 – هر ساله چهاردهم امرداد سالگرد انقلابی است که «مشروطه» خوانده شده؛ چرا که از اهداف اصلی آن انقلاب، مشروط کردن قدرت مطلقه ی پادشاهی به قانون و دخالت دادن مردم در سرنوشت خود بوده است. تشکیل پارلمان، به وجود آوردن عدالت خانه، و تاکید بر آزادی احزاب و مطبوعات از اهداف و نیز دستاورد های این انقلاب دموکراتیک بود که با تشکیل و تقویت چنین نهاد هایی، سعی در مشارکت دادن توده های مردم در سرنوشت خود داشت و به همین دلیل انقلاب مشروطه، اولین گام در مدرنیزاسیون ایران و تشکیل جامعه ی مدنی نام گرفته است

2- انقلاب دومی که با ملی کردن نفت توسط دولت دکتر محمد مصدق به وجود آمد تلاش کرد با حاکمیت قانون و محدود کردن قدرت پادشاهی در این چارچوب و تأکید بر قانون گرایی، بار دیگر به قانون اساسی دوره ی مشروطه برگردد و در عین حال بر استقلال سیاسی کشور نیز تأکید نماید

3- انقلاب بعدی اما انقلاب بهمن 57 بود که ابتدا توسط جنبش دانشجویی، احزاب ملی، نیرو های سیاسی چپ، نویسندگان، روزنامه نگاران، حقوقدانان آزادیخواه، گروه های مبارز، کارگران، صنوف گوناگون و توده های مردم، برای آزادی، استقلال و جمهوری خواهی کلید خورد اما، متأسفانه، در میانه ی راه توسط نیرو های مذهبی و روحانیون که از تشکل و امکانات بیشتری برخوردار بوده و مورد حمایت دول غرب نیز قرار داشتند تا در برابر کمونیزم ایستادگی نمایند، به بی راهه کشانده شد و حاصل آن، رژیم مذهبی-سکتاریستی سرکوبگری است که در تاریخ ایران به عنوان برگ سیاهی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در واقع اگر در انقلاب مدرن مشروطه، مقید کردن قدرت مطلقه در چارچوب قانون اساسی خواست آزادی خواهان بود اما، با پیروزی انقلاب بهمن 57، این بار قدرت مطلقه ی فقیه، در حرکتی متضاد با انقلاب مشروطه به شکل قانونی در آمد
4- اینک از انقلاب مشروطه، 107 سال، از جنبش ملی نفت 60 سال و از انقلاب بهمن 57 نزدیک به 35 سال گذشته است اما، با وجود مبارزات تاریخی ملت ایران برای آزادی و قانون گرایی، به ویژه در 35 سال گذشته که از آن باید بعنوان خونبارترین بخش از تاریخ ایران نام برده شود، نتیجه ی کار به لحاظ عینی در یک حکومت مطلقه ی سکتاریستی- مذهبی ارتجاعی ِ به شدت خشن و سرکوبگر تجسد یافته است که تبعیض گرایی های مذهبی، جنسیتی، ملیتی و آپارتاید سیاسی وجه بارز این حکومت است

5- آن گاه که در سال 1378 به عنوان اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها، که هنوز یک تشکل خودی و هوادار جمهوری اسلامی شناخته می شد، بیانیه ی سیاسی موسوم به «ساختار سیاسی آینده ی ایران» را، به مثابه مانیفست سیاسی خود انتشار دادیم و خواهان جمهوری آزاد و دموکراتیک و سکولاریزم شدیم، و به شدت مورد سرکوب قرار گرفتیم، خود به آثار کار خويش واقف نبودیم. آن گاه که به دنبال جنبش 18 تیر، در همان سال، همگی به شکنجه گاه توحید افتادیم، دریافتیم که حکومت تا چه اندازه از سکولاریزم در وحشت است و به ویژه از این بیم دارد که پرچم سکولاریزم در درون مرز، توسط نیرو هایی از درون خانواده ی مذهبیون به اهتزاز در آید و تابویی را بشکند و خطر را مضاعف نماید

6- در 14 سال گذشته، به دلیل همین تئوری، یعنی دموکراسی سکولار به مثابه ی حکومت جایگزین نظام سکتاریستی-مذهبی حاکم، هزینه های سنگینی پرداخته و خواهیم پرداخت اما تردید نداریم که جمهوری اسلامی در درون خود آنتی تزی را پرورش داده که دیر یا زود جایگزین آن خواهد شد. رژیم، دشمن شماره یک خود را دموکراسی سکولار به مثابه ی نیروی آلترناتیو و نه نیروی مدافع همزیستی مسالمت آمیز با «جمهوری اسلامی به اصطلاح اصلاح شده» می داند و به همین دلیل به شدت با این اندیشه و حاملان آن برخورد می کند

اینک اما شما خانم ها و آقایان سکولار دموکرات که وجه فکری- مبارزاتی و شخصیت علمی-آزادیخواهانه تان بر وجه حزبی- ایدیولوژیک اتان غالب است، در این اولین کنگره ی سکولار دموکراسی خواهان ایران گرد هم آمده اید تا به دور از هر نوع جزم گرایی عقیدتی، جنسیتی، ملیتی و حزبی، آلترناتیو واقعی و سازش ناپذیر تاریخی را تشکیل دهید. این البته یک الزام تاریخی است که ریشه در آگاهی ملت ایران و خواسته های به حق آن ها پس از تحمل مصیبت های ناگفتنی دارد

7- حتم دارم که در کنار این آلترناتیو واقعی متشکل از سکولار دموکراسی خواهان، رژیم سعی خواهد کرد تا با سوء استفاده از افراد و گروه هایی که از ابتدای پیروزی انقلاب با این رژیم زمینه های مشترکی داشته اند و یک روز در شکل ضدیت با به اصطلاح ضد انقلاب و سلطنت طلب ها، روزی به نام ضدیت با امپریالیزم و تدوین تئوری خط امامی، روز دیگر به نام جمهوری خواهی در برابر مشروطه خواهی، و یک روز به نام مبارزه با تجزیه طلبی و امروز به نام اصلاح طلبی و به اصطلاح با مخالفت با انقلاب و خشونت و جنگ، منفذ لازم برای استفاده ی خود در اختلاف افکنی بین اپوزسیون را بیابد و از شکل گیری این آلترناتیو پیشگیری کند. اما خوشبختانه این حنا نیز رنگ باخته، اگر چه ازادیخواهان واقعی می بایست مراقب این گونه اختلاف افکنی ها باشند

8- از دیدگاه من، به عنوان دبیرکل جبهه ی دموکراتیک ایران، که یک تشکل مبارزاتی و نه صرفاً سیاسی است که در منشور ده گانه ی خود، سکولاریزم، دموکراسی خواهی، الزام نظری و عملی به مفاد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، و تاکید همزمان بر تمامیت ارضی و استقرار حکومتی غیر متمرکز را مورد تایید قرار می دهد، و نيز بعنوان سخنگوی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران، که در اصول دوازده گانه ی خود، بر جدایی دین از حکومت تاکید گذاشته است، لازم است در این گام ،همه ی سکولار دموکراسی خواهان با هم متحد شوند. باید نفی هرگونه تبعیض را در برنامه ی خود قرار دهیم و یادمان باشد که اگر سکولار دموکراسی خواهان با احزاب و اتحاد ها ی گوناگون گرد هم نیایند و تضاد های فرعی را به اصلی تبدیل نمایند، همواره اصلاح طلبان مذهبی خواهند بود که، همچون نمایش انتخاباتی اخیر، مردم به ستوه آمده از حکومت مذهبی را به دنبال خود خواهند کشید و زنجیر های استبداد دینی را مستحکم تر خواهند نمود

9- هزاران جوان، دانشجو ، روزنامه نگار، مبارز سیاسی، کوشندگان حزبی، دگر اندیشان مذهبی و عقیدتی، کوشندگان ملیتی، کوشندگان صنفی و جنسیتی، حقوقدانان آزادیخواه و… در زندان به سر می برند، اما به این دلیل که نیروی آلترناتیو شایسته و پشتیبانی کننده از مبارزین و مبارزات وجود نداشته، عملاً کسانی از مبارزات بهره می برند که هیچ نسبتی با اهداف و خواسته های ما نداشته اما در درون و بیرون از مرز از تشکل و امکانات مادی فراوان بر خوردار هستند. جنبش دموکراسی خواهانه ی ملت ایران که یک جنبش دموکراتیک با روش مبارزه ی مدرن و مسالمت آمیز با اهداف والای انسانی- ملی – دموکراتیک، شکل گرفته، به ویژه طی دو دهه ی گذشته هزینه های سنگینی پرداخته و خط اثر بسیار شفافی از خود به جای گذاشته است. این جنبش پشتیبانی مقتدرانه ی سکولار دموکراسی خواهان را درخواست می نماید

10- امروز شعار مرحله ای ما مبارزین درون مرز، که سکولار – دموکراسی خواهی را به عنوان وجه بارز هویت مبارزاتی خود از دیگر گرو ه ها می دانیم، پیکار دایم و بی امان با دیکتاتوری مذهبی حاکم به قصد تغییر آن، جایگزین ساختن یک ساختار سکولار- دموکراتیک و روشنگری در برابر اصلاح طلبان دینی است که قصد ايجاد انحراف در مسیر جنبش به نفع تثبیت رژیم سرکوبگر سکتاریستی- مذهبی را دارند و این هدف را بار ها و بار ها اعلام کرده اند، و بالاخره اتحاد نیرو های سکولار دموکراسی خواه، از هر عقیده و حزب و جنسیت و ملیت، است

گسسته باد زنجیر استبداد- زنده باد آزادی- برقرار باد دموکراسی سکولار

حشمت اله طبرزدی /ایران /تهران
7/ امرداد /1392/ خورشیدی

از حقانیت جنبش سبزدفاع کنیم

7 اوت 2013

در این مدتی که در مرخصی مشروط به سر می برم، بارها و بارها شاهد حمله به حقانیت جنبش سبز و رهبران ان بوده اما به این امید که کسانی که درست یا نادرست خود را سخنگویان و بانیان رسمی این جنبش جا زده اند از حقانیت ان در برابر این حملات دفاع نمایند اما صدایی نشنیدم .
حرف اصلی مخالفین یا سرکوبگران اصلی جنبش سبز، که از مراکز متعدد قدرت به گوش می رسد ، این است که شما که می دانستید که تقلب نشده و حتا در جلسات خصوصی خود نیز این حرف را تکرار کردید، ولی دست به اردوکشی خیابان زدید و مردم را به خیابان کشیدید و عده ای را به کشتن داده و نظام را به چالش جدی کشاندید و ابروی ان را بردید؟ حال چرا توبه نمی کنید؟ این طلبکاری ان گاه رنگی از حقانیت به خودش می گیرد که بخشی از حامیان رسمی و سخنگویان جنبش سبز در همین نمایش اخیر، شرکت کردند و نتیجه را نیز بردند و این البته با حرف های ان ها مبنی بر غیر ازاد و تقلبی بودن انتخابات در تناقض است و ممکن است این مشروعیت را به طرف مقابل که دست به سرکوب مردم زد، داده که بگوید ،مگر می شود که ان انتخاباتی که نتیجه اش به نفع شما است را بپذیرید و بگویید درست برگزار شده ،اما ان یکی که باخته اید را نه تنها بایکوت که دست به اردوکشی خیابانی بزنید. در واقع رفتار و گفتار تناقض امیز بخشی از اصلاح طلبان فعال در جنبش سبز، موجب چنین هجومی به کلیت جنبش سبز شده است.
بنای من از دفاع از حقانیت جنبش سبز به هیچ وجه، دفاع از این طیف از اصلاح طلبان نیست. بلکه رفتار دوگانه ی ان ها را در راستای زمینه سازی تمامیت خواهان سرکوبگر به حقانیت جنبش سبز و هزاران شهید و جانباز و زندانی و هزینه داده ی این جنبش به ویژه نداها و سهراب ها و موسوی و کروبی و رهنورد و دوستان زندانی ام می دانم.
در عین حال من از ان دسته از افراد بودم که در انتخابات 88 شرکت نکردم اما از خواست قانونی و مظلومیت مردمم دفاع کردم و هزینه اش را دادم و می دهم . به همین دلیل بر این باورم ، بیرون از هر نوع جزمیت بتوانم از حقانیت جنبش دفاع وپاسخ درخوری به سرکوبگران دیروز ان و طلبکاران امروز که در عین حال خود را داور مطلق و قاضی بی طرف جلوه می دهند ،بدهم. اینک نیز به این دلیل می نویسم که احساس می کنم جنبش سبز مظلوم واقع شده و باید از مظلوم در برابر ظالم دفاع کرد.
همه ی حرف سرکوبگران این است که موسوی و کروبی باید از راه قانونی یعنی از کانال شورای نگهبان به تقلب احتمالی و حقوق خود می رسیدند. بسیار خوب بنا را بر این می گذاریم که این حرف در شرایط کلی درست باشد. اما در عمل یا با ارجاع این حرف به شرایط عینی ، به هیچ وجه درست نیست. برای این که شورای نگهبان وسایر نهاد هایی که باید پاسدار قانون اساسی باشند به وظیفه ی خود عمل نکردند یا بی طرف نبودند. و اگر قرار بود چنین باشد اما ،هنوز شورای نگهبانی که قرار است بی طرفانه نتایج انتخابات را بر رسی کند وارد عمل نشده و نظر خود را نداده ، رهبر به احمدی نژاد تبریک گفته و به تجلیل از انتخابات می پردازد. یعنی این که انتخابات باشکوه و درست بوده و با این اقدام، حتا اگر شورای نگهبان نیز بی طرف بود و می خواست بی طرفانه نظر بدهد و بر خلاف نظر رهبر رای می داد، مشروعیت خودش را از دست می داد و در عمل نیز چنین امری بعید بود. پس نباید به صورت انتزاعی نظر داد و باید مضمون رویداد ها را مد نظر قرار داد.
از دیگر سو از یک روز پیش از برگزاری و روز انتخابات، به ستاد مرکزی موسوی حمله می شود و اعضای ان دستگیر می شوند. این اقدام از سوی دستگاه اجرایی انتخابات صورت می گیرد و کاملا غیر قانونی و زمینه ساز اقدامات احتمالی برای سرکوب و تقلب است.
بنا براین حتا اگر این فرض را بپذیریم که شورای نگهبان قرار است بی طرف عمل کند و در روز انتخابات قرار است تقلب نشود و حتا بپذیریم که موسوی نباید در ان مصاحبه می گفت که هر نتیجه ای جز برنده شدن من به معنای تقلب است، اما پیش از حرف موسوی، ان نهاد هایی که دست به اقدام به اصطلاح پیشگیرانه زده اند عملا بر خلاف قانون عمل کرده و اعلام نظر رهبر نیز بر خلاف قانون بوده و به این معنا اگر قرار است به قاضی برویم، باید بی طرف باشیم و حد اقل هر دو طرف را به دلیل اظهار نظر یا انجام برخی اقدامات عملی ،مقصر بدانیم و قوه ی فوق قانون نداریم و نباید داشته باشیم.
اگر نهاد های مجری قانون حق خود می دانند که پیش از موعد دست به بازداشت اعضای ستاد یک کاندیدا بزنند و اگر رهبر حق خود می داند که پیش از تایید رسمی نتایج انتخابات ازسوی شورای نگهبان انتصابی خودش، نتیجه ی انتخابات را تایید کند ، پس موسوی هم حق دارد پیش از نظر شورای نگهبان، ان نظر را بدهد و در این مرحله هردو طرف باید پاسخگو باشند و نه فقط یک طرف.
اما اعم از این که در ان مرحله ی اول دو طرف درست عمل کرده یا نه ،اما سخن بر این است که در در روز 23 و 25 خرداد چه اتفاقی افتاد؟ گیرم که حق دوطرف بود که انگونه داوری کنند یا هر دو طرف در ان داوری پیش از موعد اشتباه کردند. این اشتباه دو طرف یک تخلف از قانون بوده و جرمی مرتکب نشده اند وبه لحاظ حقوقی و سیاسی اظهار نظر موسوی، قطعا پیامد های کمتری دارد. برای این که او صرفا یک کاندیدای ریاست جمهوری است اما دیگری همه ی قدرت را تحت امر خودش دارد.
در عین حال این حق مردم در هر کشور و در ایران بوده و هست که در مواردی به اعتراض مسالمت امیز دست بزنند. ایا اگر معترضین به نتیجه ی انتخابات در تهران یا شهرستان ها در مورد نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس یا شوراها ، دست به اعتراض مسالمت امیز بدون حمل سلاح زدند جرمی مرتکب شده اند؟ ایا این اصل قانون اساسی است که کسی دست به تظاهراتی بر علیه مسئولین، علیه رهبر یا شورای نگهبان یا حتا علیه اصل نظام نزند؟ اگر اصل قانون اساسی است، به ما نیز بگویید. در هیچ شرایطی و با استناد به هیچ قانونی و هیچ نهادی حق محکوم کردن یا پیشگیری اعتراضات مسالمت امیز احاد شهروندان را ندارد.
حتا اگر موسوی نیز حرفی نمی زد و رهبر نیز به تایید پیش از موعد نتایج انتخابات نمی پرداخت و احمدی نژاد نیز مخالفین را خس و خاشاک نمی نامید، باز این حق مردم بود که اعتراض کنند و کردند.اعتراض خیابانی که اقایان نام ان را اردوکشی خیابانی می گذارند یک حق طبیعی فراقانونی و بلکه از حقوقی اساسی است که نه تنها قانون اساسی موجود بر ان تصریح کرده که پایه ی انقلاب و نظام فعلی نیزبا استفاده از همین حق اساسی گذاشته شد و شاه نیز مجبور شد ان را به رسمیت بشناسد. انگاه اقایان که خود از طریق همین انقلاب که با اعتراضات خیابانی شکل گرفت بر سر قدرت امده و به نون ونوایی رسیده اند، از ان به اقدام مجرمانه و اردوکشی خیابانی تعبیر می کنند. اردو کشی خیابانی یک اصطلاح غیر مدنی است که برای نزاع های خیابانی بین دو دسته از قداره بندان مورد استفاده قرار می گیرد مورد استفاده قرار می گیرد نه تظاهرات خیابانی که حق شهروندان و بلکه از دستاورد های تمدن بشری و ازادی خواهی است. اگر تظاهرات مسالمت امیز بیش از 3 ملیون تهرانی در 25 خرداد اردوکشی خیابانی است ،پس تظاهرات ملیونی تاسوعا و عاشورای سال 57 نیز اردو کشی خیابانی بود.
به فرض که اعتراضات مدنی شهروندان که از ان به اردوکشی خیابانی تعبیر می کنند، یک تخلف یا حتا اقدام مجرمانه باشد. برای اینکه به زعم اقایان از وزارت کشور مجوز نداشته، اقایان راضی نبوده اند و احتمالا در ان تظاهرات اعتراضی مثل همه ی اعتراضات، در تمام گیتی، چند کیوسک تلفن و شیشه ی بانک و امثال ان نیز خرد شده باشند. ولی ایا تظاهرات ملیونی 25 خرداد نیز از این نوع بود که بسیجی ها دست به اسلحه برده و چندین نفر را کشتند؟ ا یا کشتن ندا ها و له کردن شهروندان زیر چوب و باتوم نیروی ویژه و نیرو های امنیتی و بسیجی ها، یک اقدام قانونی اما اعتراض چند ملیونی مسالمت امیز در تهران و شهرستان ها یک اردو کشی خیابانی بود؟ ایا تظاهرات مسالمت امیز و ملیونی مردم تا روز 29 خرداد یک اقدام مجرمانه و از مصادیق اردوکشی خیابانی به رسم قداره بندان بود، اما زدن و کشتن مردم یک حق و کار متمدنانه و قانونی بود؟ به راستی این چه داوری و منطق دو گانه است؟ مردم به نتیجه ی انتخابات اعتراض دارند و حق ان ها است که اگر دستگاه های نظارت و اجرا و بالاتر از ان را، بی طرف ندانند به خیابان بیایند و حق خود را مطالبه کنند . ولی ایا حکومت ها نیز حق دارند هر گونه بخواهند با معترضین برخورد کنند!؟ در ان صورت مطالبات مردم بالا رفته و به جای این که بگویند رای ما کجا است خواهان سرنگونی قدرتمندان سرکوبگر و خشن می شوند و این نیز ناشی از عملکرد حاکمیت و از حقوق اساسی شهروندان است. شما جرم موسوی و کروبی و سایر مبارزین را در این می بینید که مردم را به اردو کشی خیابانی دعوت کرده اند. اول این که این ها مردم را دعوت به اعتراض نکردند. خود مردم با دیدن نتیجه ی انتخابات و عدم اعتماد به شما به خیابان ریختند. دوم این که شما ها با همه ی امکان و توان خود مردم را به عدم حضور در خیابان دعوت و به سرکوب دست زده تا مانع از حضور انها شوید. حال اگر چند ملیون به حرف رهبران جنبش ،گوش داده و به خیابان امده باشند، این جرم ان ها است؟ جرم ان ها این است که مردم ان ها را قبول داشته، اما شما را قبول ندارند؟
در واقع موسوی وکروبی و بقیه ی مخالفین صادق ،به این دلیل باید توبه کنند که مردم ان ها را قبول دارند و حتا اگر از مردم دعوت به تظاهرات نکنند و فقط اشاره کنند ،ان ها خود می ایند. خوب است این را واضح تر بگویید. شما ها اما می خواهید موسوی و کروبی و سایر زندانیان سیاسی به نحوی اعلام کنند که اشتباه کرده اند تا این سرمایه ی اجتماعی را از دست بدهند و به این لحاظ در ردیف حضرات قرار بگیرند!؟
من نمی خواهم به سخنرانی 29 خرداد و مابقی قضایا ی بسیار تلخ اشاره کنم. همین مقدار خواستم بگویم که کمی منصف باشید. مخالفین مردم را به تظاهرات سکوت و مسالمت امیز دعوت کردند اما شما این تظاهرات را به خشونت کشیدید تا گسترده نشود و می دانستید که می شود اما اینک طلبکار شده و از مخالفین درخواست توبه می کنید؟
شما ها مخالفین را به بند کشیده اید و 4 سال است که یک طرفه به قضا می روید. همه ی تریبون های رسمی را در اختیار دارید و فکر می کنید چون حاکمید پس حق هم هستید. چون حاکم هستید پس باید بزنید و بگیرید و بکشید و در اخر نیز هر گونه دوست داشتید داوری کنید! ایا این انصاف است؟ این است ان بی طرفی و انصاف و عدالتی که از ان می گفتید؟ جرم مخالفین این بوده و هست که مردم به ان ها اعتماد دارند و با وجود شرایط سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام هر گاه مردم را دعوت به تظاهرات کرده یا حتا اشاره ای نموده اند، مردم به دعوت ان ها عمل کرده اند. در همین نمایش انتخابات اخیر 18 ملیون به این دلیل به روحانی رای دادند که به تعبیر شما ها از ساکتین فتنه بود یا کسانی چون خاتمی و رفسنجانی که مورد غضب شما هایند از اوپشتیبانی کردند. ایا این را نمی دانید!؟ ایا گمان می کنید مردم این چیز ها را نمی فهمند!؟ خود داوری کنید. ایا جز این است که کاندیدای مورد نظر شما حد اقل در افکار عمومی جلیلی و ولایتی جا افتاده بود. ایا اگر این داوری های شما که دایم نیز تکرار می کنید از سوی عموم مقبولیتی داشت، نمی بایست به کاندیدا هایی که گفته می شد مورد نظر شمایند رای می دادند؟ از این امور درس نمی اموزید؟ ان گاه انتظار دارید موسوی و کروبی بیایند و به گناه نکرده اعتراف کنند؟مگر موسوی و کروبی غیر از دعوت مردم به تظاهرات سکوت ومسالمت امیز چه کرده اند که باید توبه کنند؟ ایا شما ها حتا امکان دفاع به ان ها دادید ؟همه ی مخالفین را یا در دادگاه های دربسته محاکمه و محکوم کردید یا مثل موسوی و کروبی و رهنورد حتا این امکان را نداده و به حصر انداختید و مرتب ان ها را به صورت یک طرفه محاکمه و محکوم کردید و از ان ها خواستید که به جرم مردمی بودن توبه کنند. به جرم این که مردم را به مسالمت دعوت کردند و مردم ان ها ها را قبول دارند، عذر خواهی نمایند تا مردم به ان ها نیز اعتماد نداشته باشند.
نکند گمان می کنید که خدایید و از یک حقانیت ذاتی برخوردار هستید که هر کس به صرف این که شما ها را قبول نداشت و علیه شما اعتراض کرد، خود به خود مجرم است وباید توبه کند اما شما هر کاری که کردید، ضرورتا محقید و باید از کارتان تجلیل شود؟ کمی به اندیشه و رفتار خود بیندیشید، شاید به خود خدا بینی گرفتار شده اید. هر روز که از خواب بر می خیزیم، یکی از شما ها از یک کانون قدرت، اعلام می کنید که فتنه گر ها باید توبه کنند. انگار مردم معترض و مخالفین گمراهند و شما ها که در قدرت هستید خدایید. گمان نمی کنم هیچ کس حاضر باشد برای به دست اوردن قدرت ولو این که ان قدرت را برای مردم بخواهد،از روی ریا کاری یا تقیه از شما عذر خواهی کند تا در کنار شما قرار بگیرد. حتا خاتمی و رفسنجانی هم این کار را نکردند. ندیدید؟
یک جنبش اعتراضی مسالمت امیز را به ناحق به خشونت کشیده و عده ای از مردم مظلوم را قربانی کرده اید و در عین حال از موضع طلبکاری ان ها و رهبرانشان را که در حصر و زندان ها به سر می برند ،مورد توهین و تحقیر قرار می دهید و همه ی این اقدامات به دلیل قدرت خواهی شما از یک سو و مردمی بودن ان ها از دیگر سو است. رهبران جنبش سبز از هر گرایش و عقیده به این دلیل مورد حقد شما قرار دارند که مورد اعتماد مردم هستند و شما از ان ها می خواهید که با عذر خواهی و توبه ، ان ها نیز مثل خودتان بی ابرو شوند.همین و بس.

فرهنگ دموکراسی خواهی

6 اوت 2013

16- جدال حقیقت گرایی/ واقعیت گرایی
استیس نظریه ی ایلیائیان در مورد » وجود» و «حقیقت » را در این دو قضیه می گنجاند، 1- «… نخست ان که وجود، حقیقی(یا واقعی) نیست. دوم، ان که ان چه حقیقی است وجود ندارد…»
در این جا بین موجود یا واقعیت داشتن به مثابه ی امور قابل دیدن و لمس کردن، -وجود- با حقیقت به مثابه ی یک مفهوم عقلانی که نه قابل دیدن است ونه قابل لمس کردن تفاوت می گذارد. به بیان دیگر جهان موجود را غیر حقیقی می داند و جهان مفهومی یا عقلانی را که واقعیت ندارد، امری اصیل می نامد. همان حرفی که هگل مقدمه ی فلسفه ی خودش قرار داد و ادعا کرد که حقیقت ماورای زمان و مکان و امری اصیل و در نتیجه به وجود اورنده ی واقعیت است. تقدم ان بر واقعیت نه تقدم زمانی و مکانی که تقدم منطقی یا ضروری است. اگر چنان حقیقتی که مطلق و بی نیاز است که همانا یک مفهوم عقلانی و بلکه یک اصل عقلانی است، وجود حقیقی نداشته باشد، پس واقعیت موجود که امری نسبی و در نتیجه، ناقص و نیازمند است نیز نمی تواند ضرورت وجود پیدا کردن بیابد. با فرض ان حقیقت، به مثابه ی اصل است که این واقعیت – جهان موجود با هر انچه هست- امکان تحقق پیدا می کند. از این نوع ملازمه و ضرورت به ضرورت منطقی تعبیر کرد. اتفاقا ملا صدرای شیرازی نیز برای اثبات وجود خدا و اثبات اصالت وجود در برابر ماهیت، یا موجود، از همین استدلال استفاده می کند که در جای خود به ان خواهیم پرداخت. همه ی ایده گرایان یک فرض عقلانی- منطقی که از ان به فرض بدیهی نیز تعبیر می کنند را اصل دانسته و اصول دیگر را به روش قیاس و برهان از دل ان در می اورند. انگار که جهان موجود، وجود حقیقی ندارد. ان ها البته محتوای مقدمه ی خود را از همین جهان موجود اخذ می کنند اما در مقام قیاس و برهان، ان را طفیلی قرار می دهند. زیرا مفهوم حقیقت را با نفی نسبیت و نسبت اطلاق به مفاهیم معطوف به امور واقعی، به دست می اورند.
با مشاهده ی همین وجودات است که مفهوم کلی حقیقت منهای نسبت ها را استنتاج منطقی می کنند. در واقع محتوای نتیجه گیری ان ها از همین جهان است ،اما در شکل نتیجه گیری و قیاس است که نوعی استغنا از محتوا در نظر گرفته می شود. وجودات را می بینند و از ان ها یک مفهوم کلی به نام وجود مطلق یا حقیقت مطلق به دست می اورند، سپس همین مفهوم جدید عقلانی را مبنای ضروری عقلانی برای دلیل بودن همان وجودات می نامند. می گویند این وجود های نسبی و ناقص و نیازمند که همانا امکانات هستند، بدون اتکا به یک وجود مطلق بی نیاز که خودش نه امکان که وجود محض مطلق بی نیاز است ،امکان تحقق وجودی پیدا می کنند. در واقع از همین جا است که ایده الیزم در برابر رئالیزم قد علم می کند. این مکتب ایده الیستی در نزد فلسفه ی افلاطون به اوج خود می رسد.
گویا پروتاگوراس protagoras در برابر مکتب ایلیائیان شورشی به راه می اندازد و بر ایده گرایی ان ها می تازد و مکتی نوی بنا می کند که زمینه ی مخالفت افلاطون را بر می انگیزد تا ایده گرایی جدیدی را بنا کند.
استیس این مطلب را چنین بیا ن می کند : «…ایلیائیان میان صورت ظاهر و حقیقت و میان احساس و خرد فرق می نهادند. این فرق تا زمان » پرو تاگوراس» protagoras معتبر بود. پروتاگوراس که اموزش هایش بر انکار این فرق استوار بود می گفت که انچه به دیده ی من حقیقت دارد برای من حقیقی است و ان چه به دیده ی تو حقیقت دارد برای تو حقیقی است. مفهوم این سخن ان است که ان چه نمودار یا پیدا است ،همان حقیقت است و یا دست کم جز نمود و پیدایی حقیقتی وجو ندارد. بدین گونه حقیقت و نمود یک چیزند. وانگهی انچه حواس ما به ما افاده می کند همان چیزی است که پیداست. پس ان چه یافته ی حواس باشد عین حقیقت است. چون هرچه پیداست حقیقی است پس همه ی پدیده ها ارزش یک سان دارند. ان چه نزد حواس من حقیقی نماید به همان اندازه حقیقت دارد که چیزی که پس از سنجش یافته های حسی با معیار خرد برایم حقیقی جلوه کند. از این رو خرد فزاینده ی دانش ما در باره ی حقیقت نیست. احساس گذرگاه وصول به حقیقت است. دانش عبارت است از ادراک حسی. با ناپدید شدن فرق میان صورت ظاهر و حقیقت، فرق میان احساس و خرد یا به هر تقدیر ارزش این فراق از میان می رود…»/منبع پیشین/ص:8.
ان گونه که از این نقل مشخص می شود پروتاگوراس دوگانه ی حقیقت/ واقعیت را بر نمی تابد و سعی می کند نشان دهد که ما نه یک حقیقت واحد کلی و مطلق عقلی، که حقیقت های گوناگون داریم. به تعداد امور عینی و به تعداد تصور افراد از این امور دارای حقیقت هستیم. این همان مفهوم عینی و نسبی حقیقت یا واقعیت است . در واقع نه این که برای مفهوم سازی عقلانی اصالتی قایل نباشد، بلکه به جای استفاده از مفاهیم مطلق که مخلوق ذهن اند و اصالت دادن به مفاهیم عقلانی همچون وجوب، ضرورت و امکان عقلی، برای زاییده شدن یا طفیلی بودن واقعیات موجود از مفاهیم عقلانی، با استفاده از روش منطقی که ان نیز یک صفت مفهومی-عقلانی- دلیلی است، باید از علل عینی و تجربی حرف زد وپرسید که کدام سلسله علل موجب خلق فلان پدیده ی تاریخی شده که این البته روش علم و دانش است. افلاطون این فلسفه را بر نمی تابد و انقلاب جدیدی علیه ان به راه می اندازد.a