دولت تدبیر و امید، از حرف تا عمل.

by
اگرچه محمد خاتمی،محمود احمدی نژاد و حسن روحانی، هر سه نتیجه ی انتخابات استصوابی – بخوانید غیر دموکراتیک- بودند، اما تفاوت هایی در شرایط کلی دوره ی ریاست انها بوده است.
محمد خاتمی زمانی به ریاست رسید که جامعه ی ایرانی حدود 17 سالی را در خشونت های ناشی از انقلاب، جنگ داخلی و جنگ 8 ساله ی خارجی گذرانده و اصولا با حکومتی ایدئولوژیک روبرو بود که بنا به هویت خود ،هیچارزشی برای ارزش های مدرن و دموکراتیک ،همچون ، حقوق شهروندی و جامعه ی مدنی قایل نبود و چند سالی از فوت ایه اله خمینی گذشته و به مرور اعتراضات اجتماعی شکل می گرفت. خاتمی در چنین شرایطی و با شعار های مناسب وارد میدان شد و این در حالی بود که جامعه با گزینه ی ترسناکی به نام ریاست ناطق نوری روبرو بود. به همین دلیل بود که هر اندازه دستگاه حاکمیت و رهبری از ویژگی هایی برای ریاست حرف می زدند که قطعا شامل ناطق نوری می شد، جامعه بیشتر به سوی خاتمی می رفت و این بود که انتخابات و بلکه شرایط کلی جامعه، قطبی شد و اکثریت 20 میلیونی به سوی خاتمی کشیده شدند. این شرایط به اندازه ای شفاف، امید بخش و هیجانی بود که شخص خاتمی و جناح چپ حاکمیت نیز شگفت زده شده و جریاناتی مثل تحریمی ها و ما که اعلام کرده بودیم در انتخابات شرکت نمی کنیم، نیر به تعریف و تمجید از کار مردم بر امدیم.
به این دلیل بود که جامعه ی مدنی به صورت یک پارچه در پشت سر خاتمی قرار گرفت و حتا مجلس پنجم که ریاست ان را ناطق نوری بر عهده داشت مجبور شد به وزرای خاتمی رای بدهد.
محمود احمدی نژاد اما در حالی در سال 84 ریاست را بر عهده گرفت که جامعه ی مدنی از کارکرد 8 ساله ی اصلاح طلب ها رضایت نداشت و به نحوی انتخابات را تحریم کرد و احمدی با رای ضعیف در مرحله ی دوم ریاست را از حریف خود، رفسنجانی قاپید. احمدی اگر چه حمایت مردمی نداشت و بلکه کلیت جامعه ی مدنی با او مخالف بود، اما قطب مقابل جامعه ی مدنی، یعنی حکومت را در پشت سر خود داشت. رهبر از او حمایت می کرد، مجلس مدافع او بود و سپاه و شورای نگهبان و بقیه ی کانون های قدرت، نیز او را تنها دولت اسلامی دانسته و با همه ی توان به دفاع از او بر امدند. برای این که او بر امده از همین کانون های قدرت در برابر جامعه ی مدنی بود.
حسن روحانی اما نه از حمایت قاطع جامعه ی مدنی ان گونه که خاتمی بود، بر خوردار است و نه همچون محمود احمدی نژاد از حمایت قطب مقابل جامعه ی مدنی، یعنی نهاد های قدرت پشتیبانی می شود. وضعیت او یک وضعیت شتر مرغی یا ژله ای است. این دولت تدبیر و امید سیاستمدار کهنه کار اما خسته ای چون رفسنجانی است که از ابتدا می دانست خودش امکان حضور در ریاست را ندارد و به همین دلیل ، روحانی را به میدان فرستاد.
این دولت که نام خود را تدبیر و امید گذاشته از همان ابتدای کار نشان داد که نه تدبیر دارد و نه می تواند امید ایجاد کند. برای این که به جای این که عده ای از افراد خبره اما خوش نام را به عنوان وزیر پیشنهاد بدهد که اگر چه از اصلاح طلبان نام و نشان دار نیستند اما به نحوی، نظر نسبی جامعه را جلبمی نماید ،سعی کرد یک شرکت سهامی از ادم های بعضا بدنام یا پیر و از کار افتاده و برخی نیز به لحاظ سیاسی، مهره های سوخته شده، را معرفی کند تایک سر قطب قدرت در ایران یعنی جامعه ی مدنی را از دست بدهد و خود را کتف بسته تحویل قدرت حاکم به مثابه ی نیروی مقابل جامعه ی مدنی بدهد.
کدام انسان با تدبیر پیدا می شود که ادمی مثل پور محمدی که عضو کمیته ی سه نفره ی مرگ بوده است را به عنوان وزیر دادگستری معرفی کند؟! این کار دقیقا دهن کجی به جامعه ی مدنی است و این دهن کجی ها همواره از عادات زشت اخوندیسم سیاسی-حکومتی بوده است که از سر غرور، برای دیدگاه خود در برابر جامعه، اصالت قایل بوده و مدعی اند ، جامعه ی مدنی مشتی عوام گمراه هستند که اگر 99 درصد حرفی بزنند اما ان ها حرف دیگر ،در برابر ان 99 درصد خواهند ایستاد و ایستادند. کدام درایت حکم کرده که معاون اطلاعاتی ری شهری و فلاحیان که دوره ی ان ها بدترین شکنجه ها و اعدام ها و ترور ها صورت گرفته را، به عنوان وزیر کار که وزارت خانه ای است که با زحمت کش ترین طبقه ی اجتماعی و حساس ترین طبقه به لحاظ اقتصادی سیاسی ، سر و کار دارد را معرفی کند!؟ ایا با چنین گزینش هایی باز این انتظار را دارد که جامعه ی مدنی به شعار های او اعتماد نماید؟
این طرف تر او که در شعار های خود از شایسته سالاری حرف می زد و از ازادی بیان و اندیشه می گفت، علی جنتی را برای مهم ترین وزارت خانه ی فرهنگی که متکفل تولید اندیشه و هنر است، معرفی می نماید که نه تنها در این زمینه، هیچ تجربه ای نداشته، بلکه معاون سیاسی پور محمدی در دوره ی وزارت کشوری اش در دولت اول احمدی نژاد بوده و از دیگر سو، فرزند خلف مردی است که جامعه ی مدنی به شدت از او متنفر است.
بگذزیم که او فردی را برای وزارت نفت معرفی کرده که در دوران ریاست او اکثریت کارشناسان نفتی ناراضی بوده و به هر حال متهم است که رانت ها و دزدی های زیادی در دوره ی او صورت گرفته و اصولا او ادم پیری است که چند دوره وزیر جهاد و نیرو و نفت بوده و در سن شصت و چند سالگی می بایست باز نشست می شد . این اقدام روحانی فقط یک معنا دارد و ان امتیاز دادن به شخص هاشمی رفسنجانی و فرزند او، مهدی است که در کار نفت بسیار فعال بوده است.
نمی خواهم از دکتر نجفی که بیش از 20 سال پیش وزیر اموزش و پرورش حرف بزنم که اگرچه فرد مثبتی است اما همگان می دانند که توان اداره ی یک دبیرستان را ندارد، چه رسد به وزارت فرهنگی،تربیتی و اموزشی مهمی مثل اموزش و پرورش.
روحانی مدعی ازادی احزاب، میتینگ ها و استفاده ی شهروندان از حقوق قانونی خویش است، در عین حال چهره ای امنیتی و سرکوبگر را برای وزارت کشور معرفی می کند که از پیش، ده ها پرونده برای احزاب ساخته تا ان ها را منکوب نماید.
درست است که قانون اساسی غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی زنان و غیر شیعیان طرفدار ولایت مطلقه ی فقیه را از قرار گرفتن در پست ریاست جمهوری منع کرده است ولی ایا روحانی نمی توانست از بین زنان و اهل سنت و دیگر مذاهبی که در قانون اساسی خود به رسمیت شناخته اند را به عنوان وزیر معرفی کند تا جامعه ی مدنی بیش از این از ان ها نرنجد؟
اگر روحانی به جای این گونه چهره ها که به مواردی از ان اشاره شد ، به سراغ ادم هایی می رفت که در کار خود خبره بوده و در عین حال کمتر به باند های قدرت به ویژه طی35 سال گذشته نزدیک بودن و به ویژه در معرفی وزرای خود دیدگاه احزاب ، سندیکا ها، اتحادیه ها، انجمن ها و دیگر تشکل های مدنی و حقوق بشری را جویا می شد ،شاید می شد به برخی از شعار های او اعتماد کرد. اما طنز تلخی است که او در شرایطی قرار دارد که قطب قدرت که در برابر جامعه ی مدنی است، از مجلس به عنوان یکی از کانون های تحت امر می خواهد که به وزرای صالح-بخوانید همان امنیتی ها و…- رای دهند و ممکن است همان وزرای مورد نظر روحانی مثل اموزش عالی و اموزش و پرورش و نفت و… نیز رای نیاورند. با این کار روحانی و دولتش چوب دو سر طلا خواهند شد.
البته از فردی چون روحانی با ان خاستگاه و عملکرد صنفی- تاریخی اش جز این انتظار نمی رفت. ضمن این که شرکت پوپولیستی در انتخابات غیر دموکراتیک، بدون حضور احزاب قدرتمند که معرف، حامی و ناظر کاندیدای خود باشند و در غیاب جامعه ی مدنی و تشکل های مربوطه، جز چنین نتیجه ای حاصل نخواهد شد.
کسانی که روزی از سر ریاکاری دم از جامعه ی مدنی می زدند، اینک باید پاسخگوی عملکرد و گزینش پوپولیستی و غیر مدنی خود باشند.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: