مطلق اندیشی و هر نوع جزمیت/دشمن دموکراسی خواهی. (6)

by

گفتیم که اصل اول برای دموکراسی خواهی،مدارا با دیگری است.اصل دوم این است که دیگری را به رسمیت بشناسی. یعنی او و خود را در خواست،بودن و حق داشتن،برابر بدانی.اصل سوم این که دیگری را،حتا اگر با خود در بهره بردن از زندگی برابر ندانستی اما او را دوست بداری و برای او احترام قایل باشی.اصل چهارم این که در زیست اجتماعی خود اهل گذشت باشی.به کار بستن این اصول بسیار مشکل است ،اما بدون التزام عملی به ان ها،ایجاد زمینه برای دموکرات زیستن ممکن نیست.بدیهی است که این التزام، شامل دشمنان حقوق اساسی ملت ها و طرفداران اپارتاید نژادی،جنسیتی،عقیدتی و مخالفین نظری و عملی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های الحاقی نمی شود. اما در مبارزه ی دموکراتیک برای رسیدن به این اصول، حتا با دشمن ازدی ،می بایست برخوردی انسانی داشت تا انتقام جویانه. نمی بایست صرفا در اندیشه ی نابودی دیکتاتور ها بود و از هر راهی برای این امر استفاده کرد. باید اگاه باشی که قرار است یک جامعه ی انسانی را به جای جامعه ی موجود مستقر نمایی.پس الزام ذهنی و عملی به ارزش های انسانی و پرهیز از قدرت خواهی کور، از الزام های رسیدن به دموکراسی واقعی است.نکته ی دیگر این است که پرهیز از هر نوع جزمیت گرایی و مطلق اندیشی از متود های الزامی این زیست دموکراتیک است.درواقع پذیرش نسبیت گرایی در اندیشه و عمل بشری ،پیش زمینه ی این زیست دموکراسی خواهانه است.اگر روزگاری من و امثال من جزم اندیشانه بر اصول ایدیولوژی-سیاسی ایستادیم و تفکر ایدیولوژیک را پروراندیم، نه این که خاین بوده یا نفع مادی خاصی داشتیم. به این دلیل بود که گرفتار جزم های ایدیولوژیک بوده و گمان می کردیم انچه ما باور داریم حق مطلق است و به اصطلاح از اسمان نازل شده و رقیب یا مخالف ما،باطل مطلق است. خوردن گندم اگاهی و پریدن از خواب جزمیت گرایی گوهری است که رسیدن به ان نیازمند تلاش است. در ان صورت است که در خواهیم یافت: نه کسی حق مطلق است و نه رقیب او باطل مطلق.حق و باطل مادام که به صورت یک حکم کلی بیان شوند،صرفا اندیشه ی انتزاعی را بر می تابانند و به خودی خود،بیانگر هیچ مضمون معینی نیستند. ان گاه که در یک زمینه ی مشخص مورد بررسی و نقد قرار بگیرند، حتما نسبی و عینی خواهند بود.برای مثال هریک از ما تعریفی از انسان ارایه داده و مدعی هستیم بهترین و کامل ترین تعریف از ما است. این تعریف ها به خودی خود،معین کننده ی هیچ چیز جز فضل فروشی نیست. ما فریب همین تعاریف انتزاعی و فضل فروشانه را خوردیم. اما اگر همین تعریف در حوزه ی زندگی اجتماعی و تاریخی مورد نقد و بررسی قرار بگیرد، معین خواهد شد که بین حرف تا عمل چه اندازه فاصله است.برای این که در برنامه ی عمل است که معلوم می شود کدام مکتب و برنامه،برای ارزش های انسانی شناخته شده، اهمیت بیشتری قایل است. برخورد اندیشه و برنامه در یک زمینه ی تاریخی-اجتماعی به وجود اورنده ی شرایط بهتر برای یک زندگی مرفه تر،توسعه یافته تر و قابل تحمل تر است.پیشرفت و ترقی از رهگذر همین برخورد ها و تعامل ها است که بالنده می شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت که پرهیز از جزمیت ها و پذیرش این که امر مطلقی نیست یا اگر هست در دسترس ما نیست، موجب خواهد شد تا همدیگر را بهتر تحمل کنیم و به پلورالیزم عینی تن در دهیم. هستند فراوان افراد و مرام هایی که از تکثر یا پلورالیزم دم می زنند اما عملا بر خلاف ان عمل می کنند. برای این که اصول گفته شده در بالا را صرفا در تئوری ها تکرار کرده اند.اگر دموکراسی خواهی با مضمونی که مواردی از ان برشمرده شد ،را در اولویت زندگی خود قرار ندهیم،عالمان بدون عمل خواهیم بود.پرهیز از هر گونه جزمیت،لازمه ی دیگر و بلکه اصل الاصول برای حصول به یک جامعه ی دموکراتیک خواهد بود. چرا گفته می شود ،برخی جامعه های شرقی همواره بر جزم های خود تاکید دارند و از هر نوع اخلاق نسبی گرایانه در زیست اجتماعی خود پرهیز می کنند؟ایا به راستی این داوری درست است؟اگر هست چرا و به چه دلیل؟جزم های حزبی،عقیدتی،نژادی،حنسیتی و فردی.ایا اگر چنین حکمی درست است کدام زمینه ی تاریخی موجب رشد این اخلاق غیر دموکراتیک در بین ما شده است؟ ایا الیگارشی ها تا چه اندازه در این زمینه ها- البته اگر هست،-نقش داشته اند؟ دیگر پارامتر ها به ویژه عقاید و سنن دیرپای شرقی در این راستا چه تاثیری داشته اند؟ ایا به راستی دموکراسی خواهی برای ما یک ارزش اجتماعی-سیاسی و یک اولویت بوده یا هست؟ اگر این پرسش ها را در بین شما که نیک اگاهم از لایه های اگاه و روشنفکر جامعه هستید مطرح می کنم، به این دلیل است که می دانم اگر به نتایجی در این زمینه ها دست یابیم، حتما گروه های مرجع اجتماعی را زیر تاثیر خواهیم برد.بنابر این : ناامید نباشید.

6 Absolutism and any kind of dogmatism/ enemy of Democracy-orientation
As we said, the first principle of democracy-orientation is to tolerate with the other. Recognizing the other is the second principle. It means that equal him with you in being and his right. The third principle is that loving and respecting the other even though you don’t make him equal to yourself in life. The forth principle is to be generous in social life. It is difficult to observe these principles but it is impossible creating a base to live as a democrat without undertaking to perform them.
Evidently this undertaking doesn’t include the enemies of nation’s constitutional laws, racism, gender and ideological apartheid adherents and theoretical and practical opposites of International human right act and annexed Conventions. But a human behavior will be more effective rather than revenging even with the enemy of freedom in order to achieve these principles in a democratic fight. We should not only think of destroying the dictators and try to do that in any way we can. You must be aware that it is going to establish a human society instead of the current society. Then theoretical and practical obligations to human values and avoiding of a blind seizing power are essential obligations in order to achieve a real democracy. Avoiding of any dogmatism and absolutism are the essential methods for this democratic life. In fact acceptance of relativity in human thought and deed is a basis for this democracy-orientation life. It wasn’t for material interests or betraying if some time me and the like me insisted dogmatically to political-ideological principles and developed that. It was because we were involved with ideological dogmatism and supposed what we believe is an absolute truth and the so-called descending from sky and our rival or opposite is absolute false. Eating awareness wheat and waking up from dogmatic sleep is a precious pearl which needs more effort to be achieved. In that case we will find: no one is absolutely truth and neither his/her rival is absolutely false. The Truth and false merely reflect the abstract thought when are stated as a general law. And they don’t reflect by themselves any specific theme. These are certainly objective and relative when they are studied and criticized in a specific basis. For example, each one of us has a description of human and assert that our description is the best and the perfect one. All these descriptions are determining nothing except to show-off our knowledge pedantically. We are deceived by these abstract and pedantic descriptions. But it is distinguished that how much difference is between word and action if this description is studied and criticized in a social and historical life platform. It is learned in practical that which plan and school of thought will attach more importance to known human values. The conjunction of thought and plan in a social-historical platform can create a better situation for a more tranquil, developed and tolerable life. Development and progress will be achieved through these conjunctions and interactions. Therefore it is concluded that we can bear each other and obtain an objective pluralism by avoiding of dogmatism and accepting this fact that there is no absolute matter or if there is it is not available for us. There are lot of people and plans which talk about pluralism while they act contrary to their talks, since they repeated the above mentioned principles theoretically. If we don’t give priority to democracy with above mentioned specifications we will be the scholars without practice. Avoiding of any dogmatism is another necessary principle and but the main principle to establish a democratic society. Why is it told some eastern societies usually emphasize on their dogmas and avoid of any relativity in their social life? Is this judgment correct? If yes why is it so? Party, ideological, racial, gender and individual dogmas. If this matter is correct which historical domain (platform) has increased this undemocratic moral between us? If there is any Oligarch how much do they affect these areas?
What effect have other parameters especially beliefs and eastern old traditions had? Has democracy really been a social-political value and a priority and is still? If I ask these questions from you I learn very well you are intellectual and enlightened mind of the society. For this reason, I know we will certainly affect the social authorized groups if we get result in these matters then don’t be disappointed

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: