«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش دوم

by

6- بهار 1361 برای اولین بار به صورت بسیجی داوطلب ، عازم دوره ی اموزشی27بسیج تیپ محمد رسول اله در اردوگاه اموزشی پرندک شده و به عنوان متخصص خنثا سازی مین به جبهه های غرب اعزام شدم.

7- در سال 61ضمن ادامه ی فعالیت های فرهنگی-سیاسی-تشکیلاتی در انجمن و دفتر تحکیم وحدت، به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم درامدم.

8-بار دیگر در زمستان 61 به جبهه های جنوب اعزام و در بهار 62 به دنبال عملیات والفجر 1 و 2 پس از اینکه مجروح شدم به پشت جبهه اعزام گردیدم.

9- به دنبال برگشت برخی دانشجویان خط امام به دفتر تحکیم در سال 62 و تبدیل ان تشکل دانشجویی به پایگاه سیاسی-حزبی برای تبلیغ چپ اسلامی و خط امامی در انتخابات مجلس دوم، من از دفتر تحکیم بیرون امدم و همراه چند انجمن اسلامی که فراکسیون اقلیت در دفتر تحکیم را تشکیل داده بودیم، پایه ی تشکلی از انجمن های اسلامی که بعدا به نام «اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها و مراکز اموزش عالی» شناخته شد را ریختیم. این تشکل ، متشکل از چند انجمن اسلامی دانشجویی بود که اگر چه می خواست مستقل باشد ولی عملا به راست گرایش داشت و در دهه ی شصت به شدت با انحصار گری مطلق نیرو های چپ اسلامی که قدرت را در دانشگاه از طریق، جهاد دانشگاهی،دفتر تحکیم،شورای انقلاب فرهنگی و مدیریت ها و در کشور از طریق نهاد های قدرت و با حمایت احمد خمینی و بیت امام، قبضه کرده بود مبارزه می کرد. در هر حال این دوره ،رقابت در بین نیرو های درون نظام بود که من نیز در همین زمینه فعالیت خودم را ادامه دادم.

10-در سال 63 ضمن اعلام موجودیت اتحادیه ی مذکور از طریق برگزاری اردو های فرهنگی-سیاسی، من به شورای دانشجویی حزب جمهوری اسلامی پیوستم که به دنبال تعطیلی فعالیت های ان حزب در سال 64 ،عملا این همکاری نیز به پایان رسید.اما فعالیت های اتحادیه ی دانشجویان را در کنار ادامه تحصیل در دوره ی مهندسی عمران در دانشگاه پلی تکنیک ادامه دادم.

11-بار دیگر در پایان سال 1364 و برای بار سوم برای یک دوره ی 3 ماهه به صورت داوطلب در جبهه های جنوب حضور یافتم و به عنوان عضوی از گردان تخریب لشکر سیدالشهدای تهران و کرج، در عملیات فکه و پاک سازی میدان های مین شرکت کردم و در اواخر بهار 65 به سر کلاس درس و امتحانات پایان ترم برگشتم.

12-با مشاهده ی وضعیت جبهه ها در سال 65 و بی انگیزه بودن نیرو ها و دروغ گویی فرماندهان که خود از نزدیک شاهد بودم و به کشتن دادن جوانان، و بالا گرفتن جنگ قدرت در راس حکومت ،بین روحانیت- روحانیون که روحانیت مبارز به رهبری مهدوی کنی از این سو و بیت ایت اله خمینی و شخص احمد خمینی از ان سو ،را بازیگردان این جنگ قدرت می دیدم، تصمیم گرفتم که به جبهه ها برنگردم. این در حالی بود که پیش تر دو برادرم – احسان و ابوذر -در جنگ شهید شده بودند ویک برادر دیگرم -حمید-درگیر در جنگ بود. فعالیت های خود را بر امور اموزشی-فرهنگی و سیاسی-تشکیلاتی متمرکز کردم.تشکیل اردو های فرهنگی برای دانشجویان و بسط اندیشه های فلسفی-سیاسی به هدف تقویت بنیه ی فکری-تشکیلاتی اتحادیه و انجمن های عضو ،محور اصلی تلاش های من در این دوره بود.در این دوره بود که سلسله اردو های فرهنگی-سیاسی دانشجویان که اولین ان زیر نام «نقش و رسالت انجمن های اسلامی دانشجویان» در پاییز 63 در دانشگاه علم و صنعت ایران شروع شد و به دنبال زیر عنوان«اردو های فرهنگی دانشجویی شهدای 72 تن» ادامه یافت و اخرین ان که چهاردهمین نیز بود ، در سال 77 و زیر عنوان «جنبش دانشجویی و نهضت اصلاحی اخیر»بود را با دوستان راه اندازی کردم.

بیست دوسالگی

بیست دوسالگی

اولین اردوی فرهنگی اتحادیه؛ نقش و رسالت انجمن های اسلامی دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت ایران.

Scan10120

سال 1365 جبهه ها ی جنوب

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: