Archive for اکتبر 2013

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش هشتم

28 اکتبر 2013

32- همان گونه که در بخش پیشین اشاره داشتم، میتینگ 29 مهر 76 به مثابه ی یک اقدام مهم و نو از سوی ما، بازتاب گسترده ای داشت. برای این که برای اولین بار در تاریخ پس از انقلاب، یک گروه رادیکال که پیش تر از اندیشه ی امامت در حوزه ی سیاسی-اجتماعی پشتیبانی می کرد، اینک سخن از دوره ای شدن رهبری به میان می اورد.این چرخش مواضع از ان جهت اهمیت داشت که اتحادیه ی اسلامی دانشجویان دانشگاهها که در میتینگ خود، زیر عنوان «برای ازادی» از عرفی شدن رهبری حرف زده بود از گروههای درون نظام به حساب می امد. این موضع گیری می توانست برای سایر گروههای درون نظام به یک الگوی جدید تبدیل شود که چنین نیز شد. از همین رو بود که واکنش حکومت در برابر ان بسیار تند بود. از حمله ی فیزیکی تا اقدام برای باز پس گیری مکان اتحادیه از طریق دادگاه انقلاب و طرح سوال از وزیر کشور در مجلس پنجم و ایراد سخنرانی از تریبون های رسمی حکومت و بر علیه ما. از جمله ی این سخنرانی ها، سخنان اقای مشکینی رییس وقت خبرگان رهبری بود که این سخنرانی توسط محمود احمدی نژاد ترتیب داده شد. محمود در ان زمان استاندار اردبیل بود.تلاش ما نیز در صدد بر امدیم با صدور بیانیه و ارایه ی گزارش و انجام مصاحبه های گوناگون،هدف خود از این موضع جدید را روشن نماییم.
الف– د ر این بخش موضع گیری مشکینی و پاسخ ما را می خوانید.

صفحه 1

صفحه 1

صفحه 2

صفحه 2

صفحه 3

صفحه 3

صفحه 4

صفحه 4

صفحه 5

صفحه 5

صفحه 6

صفحه 6

صفحه 7

صفحه 7

 

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش هفتم

21 اکتبر 2013

31- سال سرنوشت ساز 76 از راه رسید و این در حالی بود که ما 3 سال به صورت پی گیر و بهتر بگویم نفس گیر از طریق اتحادیه ، میتینگ های دانشجویی و نشریه ی پیام دانشجو برای اصلاح امور دست به مبارزه ی همه جانبه زده و بر این باور بودیم که با گذشت 15 سال از پیروزی انقلاب ،نیازمند تجدید نظر و اصلاح گری در قانون اساسی و برنامه ها و سیاست ها وجود دارد. همان گونه که پیشتر نیز اشاره داشتم، در پایان سال 75 و به بهانه ی انتخابات ریاست جمهوری رساله ی «فلسفه ی حقوق فردی در قانون اساسی» را نوشتم که در سطح وسیعی توزیع شد. در این رساله، یک منظومه ی چند وجهی از اختیارات و وظایف ولی فقیه،رییس جمهوری،مجلس خبرگان رهبری،مجلس شورا و شوراهای استان و شهرستان،نهاد های حزبی و مدنی و… ترسیم نمودم که حاصل ان این بود که همه ی این ها نهادهایی عرفی و قانونی هستند و نه عقیدتی وایمانی. در واقع به لحاظ فلسفه ی سیاسی بین یک جامعه ی مدنی و قانون محور با یک جامعه ی ایمانی-مسلکی، و عقیده محور، تفکیک قایل شدم و این رساله نشانگر و نیز بیان کننده ی تحول دیدگاهی ما از ایدیولوژی گرایی به سکولاریزم بود.و در همان جزوه به عنوان راهنمای عمل، نشان داده بودم که باید اصلاحی اساسی در همه ی وجوه کشور صورت بگیرد.نتیجه ی برنامه های نظر ی و عملی ما در بحث از اصلاحات و از طریق برنامه های مبارزاتی تا ان دوره، همین رساله بود که در واقع تجسد اندیشه و عمل جمعی ما در دوره ی از 73 تا 76 به حساب می امد. هنوز در این اندیشه بودیم که می توان به اصلاح امور بر پایه ی قانون اساسی امیدوار بود.
با پیروزی محمد خاتمی هنوز هیچ فرد ونهادی به خود اجازه نمی داد تا از دولت او به دولت اصلاحات تعبیر نماید.در شهریور سال 77بود که سیزدهمین اردوی فرهنگی دانشجویان( که اولین ان در سال 66-67 و زیر عنوان «اردو های فرهنگی شهدای 72 تن دانشجویان»برگزار شد و طی یک دهه 13 اردو برگزار گردید،)را در مشهد برگزار کردیم. فراموش نمی کنم که در پایان همان اردو به منطقه ی کوهستانی- تفریحی شاندیز مشهد رفتیم و در انجا که اتفاقا شهید اکبر محمدی نیز حضور داشت سرود » ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی » و سرود ای ایران وچند سرود دیگر که پیش از انقلاب توسط انقلابیون در کوه خوانده می شد را به صورت دسته جمعی اجرا کردیم و حال و هوای مبارزاتی خاصی به جمع ما داده شد که حکایت از مبارزه ی طولانی داشت. در همین اردو بود که دوستان دیدگاه های انتقادی خود علیه وضع موجود را بیان کرده و من برای اولین بار نظرات خامنه ای در مورد» شان و جایگاه اما حسین و خواص» که سخنرانی معروف او در بین سپاهیان به عنواان به اصطلاح خواص بود را با صراحت به نقد کشیدم که کاری متهورانه ای قلمداد می شد و بعدا هزینه ی سنگینی برای ان پرداختیم. منوچهر محمدی نیز این دیدگاه را بیان داشت که در یک جامعه ی دموکراتیک حتا رضا پهلوی نیز باید بتواند ازادانه فعالیت نماید که این دیدگاه نیز رادیکال به حساب می امد. این نظرات در نشریه ی داخلی یا احیانا پیام دانشجو با قطع کوچک بازتاب داده شد.من به خاطر دارم که دو اردوی دانشجویی ما که هر دو نیز در مشهد برگزار شد در اینده ی حرکت ما نقش تعیین کننده داشت. یکی در شهریور 73 و در شروع کار پیام دانشجو بود که به خلق پیام دانشجوی انتقادی و افشاگر انجامید. دومی نیز در شهریور 76 یعنی 3 سال بعد در همین مشهد بود. به همین دلیل من از مشهد خاطرات خوبی دارم.در اردوی شهریور 73 نمایندگان انجمن های اسلامی خواهان این بودن که اعتراضات علیه گرانی و فساد و تبعیض رو شروع کنیم. وقتی شروع کردیم چند تا از همین انجمن ها که زیر نفوذ رفسنجانی بودند علیه اتحادیه دست به انشعاب زدند.ماجرای ان انشعاب ها و درگیری ها را در نشریات اورده ایم. ولی در سال 76 هیچ کس دیگر انشعاب نکرد. این بار حملات گروه فشار زیاد تر شد. در واقع پایه ی نظریه ی دوره ای شدن رهبری که در میتینگ 29 مهر 76 ابراز شد در همین اردوی مشهد ریخته شد.


این اردو مقد مه ی چند کار بزرگ دیگر در همان سال شد.
اولیش، برگزاری میتینگ معروف 29 مهر 76 در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران بود که در ان جا برای اولین بار عرفی شدن رهبری را اعلام کرده و گفتم:
1-رهبری دوره ای شود . 2- پاسخگو باشد. 3- به انتخاب مستقیم مردم باشد.

البته در فیلم سخنرانی این مراسم که توسط شادروان دانش معتمدی انجام گرفت، شاید به دلیل محافظه کاری ایشان، این بخش بسیار مهم صحبت من که نشانگر تحول اساسی در دیدگاه ما نیز بود در مرحله ی ادیت، حذف شده بود اما در نوار کاست و متن مکتوبی که از این سخنرانی تهیه،تایید و چاپ و منتشر کردیم، این سه نکته به شکل بارز عنوان گردیده است.
به دنبال این میتینگ که دارای یک پیشنهاد اصلاحی برای عرفی سازی رهبری بود و نیز سخنرانی منتظری علیه شخص خامنه ای بود که جریانی در درون کشور از سوی گروه فشار علیه منتظری و من به راه افتاد و مرگ بر منتظری و مرگ بر طبرزدی در تهران-ارومیه- ابادن و چند شهر دیگر سر داده شد و تیتر درشت نشریه ی جبهه، متعلق به ده نمکی به این سه نفر(منتظری-سروش-طبرزدی) اختصاص داده شد. به دنبال این جریانات بود که انصار حزب اله و گروه فشار در 24 ابان همان سال به دفتر اتحادیه حمله ور شد و من را تا سر حد مرگ کتک زدند که نوار ویدیویی ان اخیرا منتشر شده است.پس از حمله به ما نوبت به حمله به بیت ایه اله منتظری رسید و از همان سال بود که شورای عالی امنیت ملی ،منتظری را به حبس خانگی در اورد.یادم هست که گروهی که به ما حمله کرد به حدی من را با کابل و پنجه بکس و مشت ولگد کتک زد که گمان کرد من مردم. چون خون از سر و رویم جاری شده بود. من فقط فریاد می زدم نزنید. چون حس کردم تصمیم دارن من را بکشند و فریاد می زدند»توهین به ولایت»!»توهین به ولایت»! من از روی ناچاری می گفتم من مخلص ولایتم نزنید. اما انها رحم نداشتند و من هم البته سعی می کردم بر زمین نیفتم تا سر و کله ام بیش از ان صدمه نبیند. اخیرا یکی از ان ها که در اصفهان دکان سی دی فروشی دارد و قبلا از اعضای ستاد احمدی نژاد در اصفهان بود به یکی از بستگان ما که البته او این موضوع را نمی داند که طرفش فامیل ماست، ، گفته بود که ما خیال کردیم طبرزدی مرد که رهایش کردیم. البته ان روز نیروی انتظامی به داد من رسید. چون بچه های دفتر رفته بودند و ان ها را خبر کردند. وقتی رسیدند انصار حزب اله پا به فرار گذاشت و من نیز نجات یافتم.
از دیگر سو وزیر کشور وقت یعنی عبداله نوری متهم شد که نتوانسته قانون را اجرا کند. زیرا به تعبیر ان ها گروه طبرزدی در مقابل دانشگاه میتینگ برگزار کرده و در حالی که قرار نبوده، قطع نامه داشته باشند، اما قطع نامه صادر کردند. این بهانه را مجلس پنجم زیر نظر ناطق نوری و اقتدار گرا ها، ساز کردند و در نهایت عبد اله نوری را به همین بهانه و البته مدتی بعد بر کنار کردند. گویا اعلام دوره ای شدن رهبری به عنوان پیام 2 خرداد، ان هم از سوی ما، برای اقتدارگرایان بسیار سنگین تمام شد.
از سوی دیگر اما اقتدار گرایان به همین مقدار بسنده نکرده و علاوه بر حمله ی فیزیکی و پرونده سازی برای وزیر کشور از سوی دادگاه انقلاب نیز من را تحت تعقیب قرار دادند. برای اولین بار بود که پس از 3 سال درگیری با دستگاه امنیتی و قضایی، در سال 76 به دادگاه انقلاب کشانده می شدم و این در حالی بود که هیچ تصور یا اشنایی با این سیستم جهنمی نداشتم. معاونت امنیت دادگاه انقلاب به ریاست قاضی حقانی(سلیمی)من را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به دلیل تبلیغ علیه شورای تشخیص مصلحت نظام، احضار کرد و این در حالی بود که دست من به دلیل حمله ی انصار ،ضربه دیده بود و هنوز اثار زخم در سر و صورتم وجود داشت.
من در ان سخنرانی گفته بودم که تشخیص مصلحت در واقع دولت در دولت است. در مملکت یک دولت ان هم به رای ملت. برای این که خامنه ای به محض شکست در انتخابات 2 خرداد 76 رفسنجانی را در پست ریاست تشخیص مصلحت تثبیت کرد و کسانی چون ولایتی و افراد دیگر را نیز در ان قرار داد و این در حالی بود که رییس جمهور جدید باید ذیل ریاست رفسنجانی در ان شورا شرکت می جست و این معنای نا مناسبی را القا می کرد و رفسنجانی که توسط دوم خرداد ی ها به بازی گرفته نشده بود از وضعیت موجود ناراضی بود و حتا در نماز جمعه خطاب به دنیا اعلام کرد که برای مذاکره باید به سراغ شخصیت های اصلی نظام باشید و نه کسانی که می ایند و می روند. و ولایتی هنوز از موضع یک مقام مسئول در سیاست خارجی اظهار نظر می کرد و خامنه ای نیز اعلام کرد که در ایران هیچ چیر تغییر نکرده است.
در هر حال می دانستیم خاتمی توان پاسداری از رای مردم در برابر رهبر و نهاد های انتصابی را ندارد و به همین دلیل فریاد بر اوردیم و در نتیجه دادگاه انقلاب پس از چند جلسه بازجویی من را به 1 سال حبس تعلیقی محکوم کرد. و این در حالی بود که مهدی خاکی فیروز از اعضای اتحادیه را در هنگام توزیع اعلامیه در دانشگاه پلی تکنیک ،دستگیر کرده بودند و 17 روز در شکنجه گاه توحید زیر بازجویی و شکنجه اعترافاتی مبنی بر توهین من به رهبر، کرده بود که در جلسات بازجویی ،قاضی حقانی ان اعرافات را به من تفهیم کرد و من البته نپذیرفتم.ما برای بیان نظرات خود هزینه می دادیم اما دست از مبارزه بر نمی داشتیم. نشریه می دادیم ،میتینگ برگزار می کردیم و کار تشکیلاتی خود را گسترش می دادیم. در همین دوره بود که من برای اولین با با رادیوی صدای ایران توسط اقای حسین مهری صحبت کردم و در واقع انجام مصاحبه ها بخش وسیعی از کار های ما در این دوره بود.صحبت با مردم از طریق رادیو ها موجب می شد تا یک همگرایی در بین ما و توده ها به وجود بیاید که حکومت از این کار بسیار عصبانی بود. در این دوره فاکس, و رادیو , نقش اساسی در گسترش دید گاههای اصلاح طلبانه ی ما داشت.

عنوان میتینگ 29 مهر/76 در برابر دانشگاه تهران را «برای ازادی» نهادیم. ازادی های واقعی و نیز ازادی هفته نامه ی پیام دانشجو مد نظر بود.در این میتینگ سروده ی ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی...از تریبون دکلمه شد.

عنوان میتینگ 29 مهر/76 در برابر دانشگاه تهران را «برای ازادی» نهادیم. ازادی های واقعی و نیز ازادی هفته نامه ی پیام دانشجو مد نظر بود.در این میتینگ سروده ی ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی…از تریبون دکلمه شد.

ارم اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاهها  در ان زمان که هنوز اسلام گرا بودیم. در میتینگ این اتحادیه و در 29 مهر 76 برای اولین بار پیشنهاد دوره ای شدن- پاسخگو بودن و انتخاب مستقیم رهبر از سوی مردم ارایه شد. این اقدام در چارچوب پلاتفرم اصلاح طلبانه ی اتحادیه بود.

ارم اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاهها در ان زمان که هنوز اسلام گرا بودیم. در میتینگ این اتحادیه و در 29 مهر 76 برای اولین بار پیشنهاد دوره ای شدن- پاسخگو بودن و انتخاب مستقیم رهبر از سوی مردم ارایه شد. این اقدام در چارچوب پلاتفرم اصلاح طلبانه ی اتحادیه بود.

دکتر امامی در حال سخنرانی در میتینگ 29 مهر 76. در این تصویر اقای خاکی فیروز و قادری نیز حضور دارند.

دکتر امامی در حال سخنرانی در میتینگ 29 مهر 76. در این تصویر اقای خاکی فیروز و قادری نیز حضور دارند.

میتینگ 29 مهر 76 در برابر دانشگاه تهران.

میتینگ 29 مهر 76 در برابر دانشگاه تهران.

 میتینگ 29 مهر 76

میتینگ 29 مهر 76

 پس از میتینگ 29 مهر 76 و به دنبای نقل تحریف شده ی سخنان من( که در سیزدهمین اردوی فرهنگی دانشجویی در شهریور 76 در مشهدابراز شد) در نشریه ی شلمپه ی دهنمکی که امده بود "خمینی مردم را فریفت"،انصار حزب اله در 24 ابان همان سال پس از برهم زدن جلسه ی سروش در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران به دفتر اتحادیه ی ما حمله ور شده و من را تا سرحد مرگ با کابل و پنجه بکس زدند.رمز حمله ی ان ها "توهین به ولایت!؟" بود.

پس از میتینگ 29 مهر 76 و به دنبای نقل تحریف شده ی سخنان من( که در سیزدهمین اردوی فرهنگی دانشجویی در شهریور 76 در مشهدابراز شد) در نشریه ی شلمپه ی دهنمکی که امده بود «خمینی مردم را فریفت»،انصار حزب اله در 24 ابان همان سال پس از برهم زدن جلسه ی سروش در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران به دفتر اتحادیه ی ما حمله ور شده و من را تا سرحد مرگ با کابل و پنجه بکس زدند.رمز حمله ی ان ها «توهین به ولایت!؟» بود.

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش ششم

15 اکتبر 2013

29-سال 75 در حالی به سوی پایان خود شتابان می رفت که مسئله ی بر گزاری انتخابات ریاست جمهوری در 2 خرداد 76 نظرگاه بسیاری را به خود جلب کرده بود. مجلس پنجم در بهار سال 75 تشکیل شد. در این دور از انتخابات مجلس از سوی اتحادیه چند تن از شورای مرکزی معرفی شدند.جواد امامی،پرویز سفری،محمد مسعود سلامتی و محمد میر ابراهیمی و چند تن دیگر کاندیدا های اتحادیه بودند که همگی رد صلاحیت شدند. با پیگیری های به عمل امده ، معلوم شد که دستگاه بیت رهبری در این ماجرا دست داشته و منطق ان ها نیز این بود که در رقابت بین کارگزاران سازندگی که یگ گروه حامی رفسنجانی بود با روحانیت مبارز که حامی خامنه ای بود،گروه پیام دانشجو، رای روحانیت مبارز را شکسته و نتیجه به نفع کارگزاران می شد. در هر حال این رد صلاحیت ها به هر دلیل که صورت می گرفت، غیر قانونی بود وموجب موضع گیری شدید ما شد. در ان دوره اگر چه رای فائزه ی هاشمی بالا تر از ناطق نوری بود اما در هر حال انتخابات را مهندسی کردند و گروه کارگزاران و جریان چپ اسلامی را نگذاشتند تا اکثریت مجلس را به دست بگیرد. ما نیز از فرصت استفاده کرده و با داشتن پیام دانشجو( به صورت موقت و برای مدت 2 ماه ) فرصت را مغتنم شمرده ،ضمن ادامه ی افشاگری و بیان نظرات خود و تاکید بر حقوق اساسی مردم و نقد دو جریان قدرتمند یعنی جناح راست و کارگزاران، از ان جا که هنوز جریان باند قدرت امکان و قدرت زیادی داشت به صورت اشتی ناپذیر بر باند قدرت می تاختیم و موجبات ضعف دو طرف را فراهم می اوردیم. جالب این است که از امکانات تبلیغی پیام دانشجو استفاده کرده و به تبلیغ کاندیدا های رد صلاحیت شده یعنی امامی،سفری و سلامتی پرداختیم و میر ابراهیمی نیز تایید شده بود که حدود 60 هزار رای اورد. تبلیغ کاندیدای ردصلاحیت شده را اقدامی در مبارزه علیه نظارت استصوابی می دانستیم. این اقدام هنوز هم می تواند الگویی برای مبارزه ی منفی باشد که متاسفانه با گذشت 18 سال از ان زمان، هنوز هیچ اصلاح طلبی حاضر به استفاده از این روش نشده است.

در هر حال رقابت بین این دو جریان(طرفداران رفسنجانی با طرفداران خامنه ای) شروع شده بود و در بین ما نیز یک تحلیل درون گروهی با عنوان «سه پایه»وجود داشت. مبنای تحلیل این بود که تا وقتی رفسنجانی و خامنه ای با هم باشند نیرو های ازادی خواه و عدالت طلب کاری از پیش نخواهند برد. به همین دلیل رقابت بین ان دو را به نفع مردم می دانستیم. از دیگر سو امیدوار بودیم تا جناح چپ اسلامی فعال شود و بالانس قدرت به نفع مردم بر هم بخورد. به همین دلیل بود که لیست مجاهدین انقلاب اسلامی را در پیام دانشجو تبلیغ می کردیم و از انجمن های عضو دفتر تحکیم و برنامه هایشان پشتیبانی می کردیم. در هر حال انتخابات مجلس به پایان رسیده بود و پیام دانشجو را توقیف کرده بودند و چند ماهی ان گونه که پیشتر گفتم از توقیف ان گذشته بود و اینک در استانه ی انتخابات ریاست جمهوری قرار داشتیم. در همین دوره بود که اتحادیه نیز که اینک تریبون اصلی اش یعنی پیام دانشجو را زده بودند، به دنبال فرصت هایی می گشت تا با مردم حرف بزند و علیه وضع موجود افشاگری کند. البته تشکیل اردوهای دانشجویی و میتینگ ها به راه بود اما کافی نمی دانستیم. این بود که اتحادیه در اجلاسیه ای که برگزار کرد، مسئله ی کاندیدا های موجود را مطرح و به رای گذاشت. ازبین 50 نماینده ی شرکت کنند ه در این اجلاسیه، 1رای به شهری 4 رای به خاتمی و بقیه برای من بود و یادم نیست که ناطق نوری نیز رای داشت یا هیچ رای نداشت. البته باید به گزارش ان اجلاسیه مراجعه شود. در هر حال من از سوی اتحادیه به عنوان کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری هفتم معرفی شدم و به همین بهانه سخنرانی های خود در دانشگاه و مسجد و مدرسه و ورزشگاه در هر شهر و روستا را شروع کردم. این دوره از فعالیت های تیم پیام دانشجو و اتحادیه و سخنرانی های من برای خود فصلی جدا گانه دارد. در همه ی سخنرانی ها قانون اساسی در دست و حقوق اساسی ملت به ویژه حقوق فردی و حق تعیین سرنوشت و ازادی بیان و قلم و حزب و ازادی انتخاب را مطرح کرده و بر حقوقی مثل حق کار و مسکن و اموزش و بهداشت تاکید و هر نوع تفتیش عقیده و سانسور و شکنجه را محکوم می کردم و از ان سو در نقطه ی مقابل، اقتدارگرایان، بر این امر تاکید می کردم که ،هیچ قدرت فراقانونی نداریم و حتا رهبر باید در چارچوب قانون عمل کند.فصل تبلیغات انتخاباتی را به میتینگ های افشاگر و مبارزاتی علیه قدرت فراقانون و فساد و ظلم و تباهی باند قدرت تبدیل نمودم، که در نهایت با رد صلاحیت من،این ابزار مبارزاتی را نیز از دست ماگرفتند.

در همین دوره بود که من جزوه ی« فلسفه ی حقوق فردی در قانون اساسی» را نوشتم و در ان جا در مورد این صحبت کردم که اگر رهبری،ریاست جمهوری،مجلس شورا ،خبرگان رهبری و شورا های شهر و روستا در کنار هم به عنوان یک منظومه ی حقوقی و در چارچوب قانون اساسی دیده شوند،حقوق شهروندی نیز رعایت خواهد شد. در واقع اولین تعریف روشن ما از اصلاح طلبی در چارچوب قانون اساسی موجود در ان رساله امده است.این رساله هنوز هم از چنان استحکام حقوقی و استدلالی برخوردار است که اصلاح طلب ها می توانند از ان استفاده کنند. اگر چه ما سال ها است که از ان نظر گذر کرده و ساختار موجود را اصلاح پذیر نمی دانیم اما به هر حال تعریف روشنی است از اصلاح طلبی درچارچوب قانون اساسی موجود که اقتدار گرا ها هنوز به ان تن نداده اند. اخیرا و پس از 18 سال از ان تاریخ،حسن روحانی به صورت ناقص و غیر شفاف همان دیدگاهها را مطرح کرده است .

30-رد صلاحیت من در اوایل خرداد 76 بود و این در حالی بود که در 2 خرداد 76 به دلیل نارضایتی عمومی از وضع موجود و روشنگری های نشریه هایی مثل پیام دانشجو و حضور قدرتمند جنبش دانشجویی و تنفر عمومی از ناطق نوری به عنوان کاندیدای خامنه ای و حاکمیت، مردم در حالی به صندوق های رای هجوم اورده و رای خود را به محمد خاتمی که سخن از حقوق فردی و جامعه ی مدنی پیش کشیده بود، دادند که خود ان ها یعنی جناح چپ اسلامی فکر می کرد حد اکثر 3 میلیون رای بیشتر ندارد و این مطلب را بعدا بهزاد نبوی اعتراف کرد. نتیجه ی همه ی زحمات ما به حساب محمد خاتمی ریخته شد. این در حالی بود که اتحادیه اعلام کرد با ردصلاحیت کاندیدای اختصاصی اش، از هیچ کس پشتیبانی نمی کند و نکرد و عملا انتخابات را برای خود تحریم کرده بودیم .اگرچه بسیاری از اعضا و هوادران اتحادیه و پیام دانشجو رای خود را برای خاتمی به صندوق ها ریختند. شاهد بودیم کرباسچی و کارگزاران با امکاناتی که از مردم به یغما برده بودند در سراسر کشور برای خاتمی تبلیغ می کردند و به همین دلیل کسانی چون من و اعضای شورای مرکزی نمی توانستیم به خاتمی خوش بین باشیم. اما هواداران به صورت گسترده از خاتمی استقبال کردند.در عین حال در همان دوره عطا اله مهاجرانی در سخنرانی های خود خواهان تغییر قانون اساسی برای ریاست جمهوری مادام العمری رفسنجانی شده بود و از این که می دیدیم هاشمی از اریکه ی قدرت به پایین می اید بسیار خوشحال بودیم. اما بازی سیاسی هاشمی-کارگزار با خاتمی را زیر نظر داشتیم و می دانستیم این ها دستشان دردست هم است و بود.اگر چه رفسنجانی سعی می کرد ناطق نوری را نیز داشته باشد که اگر رای اورد ،امکان استفاده از او برای تثبیت قدرت کارگزارانی خود را داشته باشد . به همین دلیل بود که رفسنجانی به محض اگاهی از نظر سنجی ها فورا تغییر مسیر داد و به سمت خاتمی غش کرد تا از طریق او نفوذ و منافع خود را حفظ نماید. خامنه ای نیز در تبلیغات پرحجم خود و در زیر عنوان کاندیدای اصلح، فقط کم مانده بود که بگوید نام این کاندیدای اصلح ناطق نوری است. به همین دلیل پیروزی شگفت انگیز خاتمی در ان انتخابات،» نه» به انحصارطلبی و اقتدارگرایی نامیده شد و درست هم بود. ما اگرچه زمینه ساز چنین پیروزی بزرگی بودیم اما نه تنها از ان بهره ی تشکیلاتی و مطبوعاتی نبردیم بلکه هزینه ی سنگینی در دوران حاکمیت 8 ساله ی جناح2 خردادی پرداختیم. اگر چه در مجموع ان دوره را به نفع مردم دانستیم و بود.

Scan10005

تبلیغ کاندیداهای رد صلاحیت شده در مجلس پنجم به نشانه ی نافرمانی مدنی و بی اعتبار دانستن نظارت استصوابی شورای نگهبان.

حشمت الله طبرزدی و سفری و شهریاری.

حشمت الله طبرزدی و سفری و شهریاری.

سال 75- من با علیپور.

سال 75- من با علیپور.

 من و امامی و رفعت بیات در حال سخنرانی در دانشگاه اصفهان-سال 74

من و امامی و رفعت بیات در حال سخنرانی در دانشگاه اصفهان-سال 74

من با سلامتی

من با سلامتی

 1- من در پایان سال 75 و در حال سخنرانی برای تبلیغات ریاست جمهوری ششم. رد صلاحیت شدم.

1- من در پایان سال 75 و در حال سخنرانی برای تبلیغات ریاست جمهوری ششم. رد صلاحیت شدم.

رساله ی حقوق فردی در قانون اساسی. این رساله حاوی نظرات اصلاحی ما در دوره ی 73-76 بود که حکومت با مشت اهنین پاسخ ان را داد.

رساله ی حقوق فردی در قانون اساسی. این رساله حاوی نظرات اصلاحی ما در دوره ی 73-76 بود که حکومت با مشت اهنین پاسخ ان را داد.

Scan10154

مطلبی از رساله ی فلسفه ی حقوق فردی.

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش پنجم

4 اکتبر 2013

24-با توقیف 7 ماهه ی پیام دانشجو، از طریق اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها،برگزاری میتینگ های دانشجویی در دانشگاه های گوناگون در سراسر کشور را در دستور کار قرار دادیم که از این رهگذر موفق به برگزاری چند میتینگ و اجلاسیه ی دانشجویی شدیم و حتا انجمن های عضو دفتر تحکیم را به حضور در میدان و مبارزه علیه بی عدالتی و ظلم وفساد فرا خواندیم. با وجود وابسته بودن این تشکل به جناح چپ حاکمیت از یک سو و درگیری های سیاسی بین ما و ان ها طی یک دهه از دیگر سو، اما، برخی انجمن ها از جمله دانشگاه شریف،دانشگاه تربیت مدرس،دانشگاه فردوسی مشهد و عناصری از انجمن های پلی تکنیک و تهران و … این دعوت را پذیرفته و در جلسات ما حاضر می شدند. همچنین گروه زیادی از دانشجوان و مردم که از طریق هفته نامه با ما اشنا شده بودند به این میتینگ ها می پیوستند و در مجموع جان تازه ای به کالبد نیمه جان جنبش دانشجویی دمیده شد و نیروی جدیدی به مرور پا به میدان گذاشت.این دوره از میتینگ ها در دانشگاهها ی سراسر کشور به واقع دوره ای موثر در شکل گیری مبارزات ما به حساب می اید که امید دارم روزی مطالب ان انتشار یابد.گمان می کنم در این دوره با انتشار«نشریه ی داخلی» البته در تیراژ بسیار و سیع و چند ده هزاری تا حدودی خلائ توقیف پیام دانشجو را پر می کردیم که البته درگیری ما با اطلاعات و بر سر این جور فعالیت ها ادامه داشت.
25-یکی از ابزارهای وزارت اطلاعات فلاحیان-سعید امامی در ان دوران و دادگستری دوران شیخ محمد یزدی-رازینی، این بود که به سرعت برای نشریات یا افراد منتقد یا مخالف پرونده ی قضایی درست می کردند و انقدر او را به این دادگاه، ان دادگاه می کشاندند و برایش پرونده ساخته و بازجویی اش می کردند که خودش خسته شود ودست بردارد. اما من به این دلیل که تنها نبودم و تشکیلات اتحادیه ی اسلامی دانشجویان را پشت سر خود داشتم از این کار، هرچند بسیار سخت و جانکاه بود، خسته نمی شدم. به ویژه که انگیزه ی بسیار قوی مبارزاتی داشتم و حمایت مردم و دانشجویان به من قوت قلب می داد. دوره ی مخالفت با باند قدرت و افشاگری ها همواره با این روحیه طی شد. فراموش نمی کنم مردم به دلیل این که به پیام دانشجو اعتماد کرده بودند، در هر جایی که بودند اگر دزدی یا اختلاسی صورت می گرفت فورا به ما گزارش می کردند. همه ی تلاش دستگاه اطلاعات این بود که این منابع را به دست بیاورد که موفق نشد. برای مثال ما موفق شدیم از درون حراست بانک صادرات، اسناد مربوط به اختلاس 123 میلیاردی را به دست بیاوریم و نقش محسن رفیق دوست و مرتضا رفیقدوست در پشتیبانی حقوقی-مالی، فاضل خدا داد را کشف و افشا کنیم. در همین دوره ی توقیف 7 ماهه ی پیام دانشجو بود که دادگاه اختلاس 123 میلیاردی تشکیل شد و قرار بود محسنی اژه ای، محسن رفیقدوست را به عنوان متهم احضار کند که خامنه ای اعمال نفوذ کرد و چنین اجازه ای به او نداد و محسن اژه ای فقط جرائت کرد او را به عنوان مطلع احضار نماید و در نهایت همه ی کاسه کوزه ها بر سرل فاضل خدا داد شکسته شد و فورا او را اعدام کردند تا چیز بیشتری به بیرون درز نکند. ما نیز از همان جا به صورت قطعی دریافتیم که این علی نه تنها هیچ ارتباطی با ان علی ندارد که در نقطه ی مقابل ان علی است که خودشان در منبر ها و کتاب ها برای مامعرفی کرده اند و این بود که به کلی نظرمان نسبت به رهبر و حکومت ولایت فقیه دگرگون شد.شاید در همین دوره بود که بار دیگر خامنه ای حکم ریاست محسن رفیقدوست بر بنیاد را تجدید کرد و ما بنا به خبری که در دست داشتیم و با توجه به این که نمی خواستیم رفیقدوست با سوئ استفاده از این اقدام، از چنگال به اصطلاح عدالت فرار کند،اعلام کردیم که حکم تجدید ریاست مربوط به چند ماه پیش است و صدا و سیما ان را اینک منتشر کرده است. این اقدام ما موجب شد تا صدا و سیمای علی لاریجانی- کردان از ما شکایت کند و از دیگر سو دفتر خامنه ای،نامه ی شدید الحن و تهدید امیزی علیه من نوشت که تصویر ان موجود است.
26-در اواخر سال 74 بود که بنا به دلایلی که بعدا خواهم گفت، دادگاه پیام دانشجو تشکیل شد و یک لشکر شاکی نیز حاضر بود که در راس ان ها محسن رفیقدوست بود که شخصا به دادگاه امده بود.او ادعا کرد و من محکم در برابرش ایستادم . پس از پایان دادگاه با جلسه ای که دوتن از اعضای هیئت نظارت یعنی عسگراولادی و اشعری-معاون وقت مطبوعاتی ارشاد- با من گذاشتند و شروطی را به صورت شفاهی بیان داشتند، بار دیگر پیام دانشجو شروع به فعالیت کرد.این دوره نیز عمر زیادی نداشت. این افشاگری های ما به فساد در تعاونی پسته ی رفسنجان و نقش 5 برادران رفسنجانی در ان و خانواده ی پدر خوانده از یک سو و افشای شکنجه در زندان ها کشیده شد. از دیگر سو تهییج جنبش دانشجویی برای راه اندازی حرکتی مستقل از دو جناح قدرت حکومتی و اموری از این دست گسترش یافت. ضمن این که دست از سر باند های فساد و اختلاس نیز بر نداشتیم. همان باند هایی که در سال 90-91 فقط در یک قلم افشا شده 3000 هزار میلیارد به جای 123 میلیارد-سال73- اختلاس کردند. این بود که این بار بیت رهبری دست به کار شد و پیشکسوت در ایراد شکایت علیه هفته نامه به اتهام تشویش اذهان عمومی شد و رسما گزارشی علیه نشریه به دادگستری ارسال کرد که قاضی ارجمندی به صورت ناشیانه این گزارش را به من نشان داد. و به دنبال، شکایت امام جمعه ی رفسنجان و خانواده ی هاشمی ها و تعاونی پسته و بنیاد مستضعفان و بانک صادرات و … از ما را به دنبال خود کشید. بار دیگر حمله ی وزارت اطلاعات به دفتر هفته نامه و بازداشت من و تهدید و دادگاه و محکومیت و توقیف نشریه .این بار قاضی پرونده فردی به نام ارجمندی بود که همزمان مسئول حراست دادگستری و زیر فرمان مستقیم رازینی و یک فرد امنیتی که صرفا دستور امنیتی ها و رازینی را اجرا می کرد، بود. هیئت نظارت مطبوعات نیز با کارگردانی امثال روح اله حسینی در جهت خواست ان ها و حداکثر مثل یک مترسک عمل می کرد.
27-هفته نامه برای 5 سال به صورت غیر قانونی تعطیل شد. در حکم ان امده بود»یک سال حبس،بدل از حبس یک میلیون تومان وجه نقد و محرومیت 5 ساله ی طبرزدی به عنوان مدیر مسئول و اداره ی نشریه.» همین ارجمندی امنیتی به من با صراحت گفت که اگر با حکم مخالفت نکنی با معرفی مدیر مسئول می توانی نشریه را دراوری و من نیز فریب این ها را خورده و یک میلیون وجه نقد را واریز کرده و با حکم مخالفت نکردم. از ان ها خواستم با ارسال نامه به ارشاد همین مطلب را اعلام کنند. ان ها نیز یا این کار را کرده یا نکرده به هر حال مانع انتشار هفته نامه شدند. اما من و دوستان از ان کسانی نبودیم که دست از مبارزه برداریم. به همین دلیل پس از مدتی انتظار بار دیگر دست به کار شدیم. در پاییز 75 با چاپخانه ی چاپ گستر قرار داد چاپ و توزیع نشریه را بستیم و در تیراژ 100 هزار، شماره ی 58 نشریه را چاپ نمودیم. اما مسئول چاپخانه از ترس ارشاد یک نسخه از ان را پیش از توزیع برای ان ها ارسال کرد و اطلاعات به چاپخانه ریخت و ان جا را محاصره کرد. با حکم مرتضوی تازه نفس و جویای نام، نشریه در همان جا توقیف و بعدا خمیر شد و من با شکایت وزارت ارشاد لاریجانی و اشعری به اتهام چاپ غیر قانونی نشریه به مدت یک هفته و در ابان 75 راهی زندان اوین شدم.این سومین بازداشت من تا ان زمان ، و پس از دومین دادگاهم بود. من اولین روزنامه نگار ی بودم که توسط مرتضوی بازداشت شدم.
28- این اقدام قانون شکنانه ی دستگاه ما را وا داشت که از یک سو میتینگ های دانشجویی را گسترش بدهیم و از دیگر سو هفته نامه ی پیام دانشجو را با قطع کوچک و تیراژ محدود تر 60 هزار چاپ و توزیع نماییم(احتمالا با نام پیام دانشجو در توقیف و در ادامه به نام ندای دانشجو). و دستگاه اطلاعات سعید امامی را به سخره بگیریم. در میتینگی که در 2 اذر 75در مقابل سر در دانشگاه بر گزار کردیم و درست چند روز پس از ازادی من از زندان در ابان 75 بود، من برای اولین بار، جهت نقد خود را، به سمت دستگاه رهبری بردم و اعلام کردم که که رکن اصلی جامعه ،نهاد های مدنی به ویژه مطبوعات هستند و مشروعیت نهاد های حکومتی به رای مردم است و هیچ نهاد فراقانونی وجود ندارد. این به منزله ی تغییر اندیشه ی ما در باره ی حکومت از یگ دیدگاه ایدئولوژیکی و امت و امامتی به سوی یک دیدگاه سکولار یا عرفی بود و از همین جا، نیرو های وابسته به رهبر که البته از اردیبهشت سال75 مخالفت و برخورد با ما را شروع کرده بودند،بیدار شده و فشار بر ما را افزایش دادند. از این مرحله،پیکان مبارزه ی ما از هاشمی و جریان وابسته به ان، به سوی رهبر و نهاد های وابسته برگردانده شد و مشکل ما افزون تر گردید. این در حالی بود که در اوایل مهر ماه 75 بیت رهبری با احضار شورای مرکزی اتحادیه، نارضایتی رهبر از من را اعلام و البته در اقدامی سیاسی و تفرقه افکن، از بقیه ی اعضای شورا و اتحادیه ابراز رضایت کرده بود که این امر اگر چه موجب انشعاب دوم در اتحادیه شد اما نتوانست نیروی اصلی پشتیبان من در ان دوره را از هم فرو بپاشد. نقش پرویز سفری،جواد امامی،محمد مسعود سلامتی،محمد حسن علیپور،محمد میر ابراهیمی،جاوید علیوندی،جواد خرمی مقدم،فتح اله مرادی،محمود شوشتری،مهدی خاکی فیروز، و دوستان دیگر در این دوره در مقاومت در برابر فشار های سنگین روانی تبلیغی از سوی دستگاه بیت رهبری و رفسنجانی علیه مبارزات ،به یاد ماندنی است.
12 اردیبهشت همان سال بود که من برای سخنرانی به دانشگاه کرمان رفته بودم.بچه های انجمن اسلامی و جهاد دانشگاهی که به شدت زیر نفوذ حسین مرعشی بودند و از نارضایتی رهبر از من اگاه شده بودند، در هنگام سخنرانی و در پیش چشم صد ها دانشجو و با شعار مرگ بر مزدور امریکا و مرگ بر ضد ولایت فقیه،من را کتک زده و از دانشگاه بیرون انداختند.در ان دوره ما با تمام باند قدرت و به صورت یک جا درگیر شده بودیم اما مبارزه و مقاومت ادامه داشت. ان ها گمان می کردند با این حملات و فشار ها من از میدان بیرون خواهم رفت. به همین دلیل همواره می گفتند که طبرزدی نیز در پاریس به رجوی و بنی صدر خواهد پیوست. من البته در دل به انها می خندیدم و با خود و به دوستان می گفتم که اینبار قرار است الگوی مبارزاتی متفاوتی را به اینها معرفی کنم که کردم. خوشحالم که در این سال ها و در برابر ان همه فشار و تهمت و کتک و زندان و دادگاه و بازجویی و شکنجه، مقاومت کردم تا معلوم شود قرار نیست طبرزدی نیز به پاریس برود.مبارزه ی مسالمت امیز و متکی بر افشاگری و اگاهی بخشی و از طریق جنبش دانشجویی راه جدیدی بود که طی دو دهه ی گذشته معرفی شد.

 پیام دانشجو از مرداد 74 به مدت 7 ماه تعطیل شد. در این مدت فعالیت هایی داشتیم که پرویز سفری از شورای نویسندگان نشریه زیر عنوان مربوطه گزارشی از این فعالیت ها را قلمی کرد که بعدا در نشریات ما درج شد. این تصویر مربوط به ان گزارش ها است.

پیام دانشجو از مرداد 74 به مدت 7 ماه تعطیل شد. در این مدت فعالیت هایی داشتیم که پرویز سفری از شورای نویسندگان نشریه زیر عنوان مربوطه گزارشی از این فعالیت ها را قلمی کرد که بعدا در نشریات ما درج شد. این تصویر مربوط به ان گزارش ها است.

سخنان سید احمد خمینی علیه وضع موجود و مرگ مشکوک او در عید نوروز 73 از سوژه های مورد نظر پیام دانشجو بود. به همین دلیل در پایان سال 73 یا اوایل 74، حجازی از مسئولین بیت خامنه ای من را دعوت کرد و نظر او را برایم خواند. اوبا اشاره به گزارش ما از مرگ احمد خمینی، نوشته بود:خوراک برای رادیو های بیگانه تهیه کرده اند. بروند توبه کنند.» گویا رادیو اسرائیل به نقل از ما در این مورد و نیز مورد سرکوب مردم در اسلامشهر خبر سازی کرده بود و ایشان در حاشیه ی همان خبر چنین داوری کرده بود و دستور داده بود.

سخنان سید احمد خمینی علیه وضع موجود و مرگ مشکوک او در عید نوروز 73 از سوژه های مورد نظر پیام دانشجو بود. به همین دلیل در پایان سال 73 یا اوایل 74، حجازی از مسئولین بیت خامنه ای من را دعوت کرد و نظر او را برایم خواند. اوبا اشاره به گزارش ما از مرگ احمد خمینی، نوشته بود:خوراک برای رادیو های بیگانه تهیه کرده اند. بروند توبه کنند.» گویا رادیو اسرائیل به نقل از ما در این مورد و نیز مورد سرکوب مردم در اسلامشهر خبر سازی کرده بود و ایشان در حاشیه ی همان خبر چنین داوری کرده بود و دستور داده بود.

من در دادگاه.

من در دادگاه.

رد صلاحیت اعضای شورای نویسندگان از سوی شورای نگهبان در انتخابات مجلس پنجم.

رد صلاحیت اعضای شورای نویسندگان از سوی شورای نگهبان در انتخابات مجلس پنجم.

اخرین شماره ی پیام دانشجو-58- که  به دستور مرتضوی خمیر در چاپخانه توقیف شد.

اخرین شماره ی پیام دانشجو-58- که به دستور مرتضوی خمیر در چاپخانه توقیف شد.

نشریه ی داخلی در زمان توقیف پیام دانشجو-به این دلیل نام ان را نشریه ی داخلی نهادیم که از فشار ارشاد و اطلاعات و دادگاه به بهانه ی نداشتن مجوز در امان باشیم که نبودیم.

نشریه ی داخلی در زمان توقیف پیام دانشجو-به این دلیل نام ان را نشریه ی داخلی نهادیم که از فشار ارشاد و اطلاعات و دادگاه به بهانه ی نداشتن مجوز در امان باشیم که نبودیم.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

Scan2

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نامه ی تهدید امیز بیت رهبری علیه نشریه و عمل به تهدید با توقیف 7 ماهه ی نشریه.این نامه مربوط به زمانی است که خبر صدا و سیما در مورد رفیقدوست را مربوط به قبل خواندیم. و البته به دنبال این تهدید  نشریه 7 ماه توقیف شد.با توقیف نشریه من با نام مستعار رضایی و به عنوان مسئول روابط عمومی نشریه برای اولین بار با بی بی سی مصاحبه کردم.چون فشار دستگاه  و به ویژه کیهان علیه ما زیاد بود مجبور شدیم این امر را تکذیب کنیم. من از این بابت از بی بی سی و خوانندگان ان روز نشریه و شنوندگان ان روز ان رادیو پوزش خواهی می کنم.در واقع ما سیاسی کاری کردیم و این با اخلاق سازگار نیست.

نامه ی تهدید امیز بیت رهبری علیه نشریه و عمل به تهدید با توقیف 7 ماهه ی نشریه.این نامه مربوط به زمانی است که خبر صدا و سیما در مورد رفیقدوست را مربوط به قبل خواندیم. و البته به دنبال این تهدید نشریه 7 ماه توقیف شد.با توقیف نشریه من با نام مستعار رضایی و به عنوان مسئول روابط عمومی نشریه برای اولین بار با بی بی سی مصاحبه کردم.چون فشار دستگاه و به ویژه کیهان علیه ما زیاد بود مجبور شدیم این امر را تکذیب کنیم. من از این بابت از بی بی سی و خوانندگان ان روز نشریه و شنوندگان ان روز ان رادیو پوزش خواهی می کنم.در واقع ما سیاسی کاری کردیم و این با اخلاق سازگار نیست.

میتینگ 14 مرداد 74 در محوطه ی دانشگاه تهران و به دنبال توقیف هفته نامه ی پیام دانشجو.به دنبال برگزاری این میتینگ بود که وزارت اطلاعات فلاحیان-سعید امامی به دفتر هفته نامه هجوم اورد و من را با خود برد. سیادتی-دکتر سعیدی بعدی- که احتمالا ان زمان معاون فلاحیان بود در ان شب من را بازجویی کرد. او عربده می کشید و می گفت: ای قدرت طلب! تو رکن نظام- منظور رفسنجانی- را تضعیف و مورد توهین قرار دادی. او تهدید می کرد که بخوابونمت و کابل کف پایت بزنم!می گفت بگو از کی خط می گیری...در ان میتنگ اما من به شدت به باند قدرت حمله کرده بودم. این دومین میتینگ عمومی ما بعد از 2 خرداد 73 بود که در ان میتینگ اعلام کرده بودم اگر نشریه را ببندید. اگر اتحادیه را ببندید.  اگر دانشگاه را ببندید.ولی اسم من را نمی توانید بگیرید. من حشمت اله طبرزدی فرزند فضل اله هستم. اسم من را نمی توانید بگیرید. من خیابان به خیابان و میدان به میدان می گردم و علیه شما سخنرانی می کنم و کردم.

میتینگ 14 مرداد 74 در محوطه ی دانشگاه تهران و به دنبال توقیف هفته نامه ی پیام دانشجو.به دنبال برگزاری این میتینگ بود که وزارت اطلاعات فلاحیان-سعید امامی به دفتر هفته نامه هجوم اورد و من را با خود برد. سیادتی-دکتر سعیدی بعدی- که احتمالا ان زمان معاون فلاحیان بود در ان شب من را بازجویی کرد. او عربده می کشید و می گفت: ای قدرت طلب! تو رکن نظام- منظور رفسنجانی- را تضعیف و مورد توهین قرار دادی. او تهدید می کرد که بخوابونمت و کابل کف پایت بزنم!می گفت بگو از کی خط می گیری…در ان میتنگ اما من به شدت به باند قدرت حمله کرده بودم. این دومین میتینگ عمومی ما بعد از 2 خرداد 73 بود که در ان میتینگ اعلام کرده بودم اگر نشریه را ببندید. اگر اتحادیه را ببندید. اگر دانشگاه را ببندید.ولی اسم من را نمی توانید بگیرید. من حشمت اله طبرزدی فرزند فضل اله هستم. اسم من را نمی توانید بگیرید. من خیابان به خیابان و میدان به میدان می گردم و علیه شما سخنرانی می کنم و کردم.

میتینگ 2 اذر ماه 1375 و در برابر دانشگاه تهران. این میتینگ پس از ازادی من اززندان اوین برگزار شد. در این میتینگ قدرت رهبری را در چارچوب قانون اساسی تعریف کردم و گفتم مشروعیت ان به رای مردم است. در این میتینگ بر قدرت و جایگاه نهاد های مدنی تاکید کردم تا برنامه های اصلاحی اتحادیه برای حکومت را شفاف تر سازم. پس از ازادی قرار بود یک مصاحبه ی مطبوعاتی بگذارم. مرتضوی من را تهدید کرد که   مصاحبه  نداشته باشیم. من با دوستان مشورت کردم و به همین دلیل  مصاحبه ی مطبوعاتی را لغو کردیم. برخی خبرنگاران از جمله صادق صبا از بی بی سی به دفتر امده بودند که دوستان مجبور شدند به انها بگویند که مصاحبه لغو شده و شده بود. فشار مرتضوی زیاد بود. ولی ما این میتینگ را تشکیل دادیم تا حرف هایمان را بزنیم و زدیم.

میتینگ 2 اذر ماه 1375 و در برابر دانشگاه تهران. این میتینگ پس از ازادی من اززندان اوین برگزار شد. در این میتینگ قدرت رهبری را در چارچوب قانون اساسی تعریف کردم و گفتم مشروعیت ان به رای مردم است. در این میتینگ بر قدرت و جایگاه نهاد های مدنی تاکید کردم تا برنامه های اصلاحی اتحادیه برای حکومت را شفاف تر سازم. پس از ازادی قرار بود یک مصاحبه ی مطبوعاتی بگذارم. مرتضوی من را تهدید کرد که مصاحبه نداشته باشیم. من با دوستان مشورت کردم و به همین دلیل مصاحبه ی مطبوعاتی را لغو کردیم. برخی خبرنگاران از جمله صادق صبا از بی بی سی به دفتر امده بودند که دوستان مجبور شدند به انها بگویند که مصاحبه لغو شده و شده بود. فشار مرتضوی زیاد بود. ولی ما این میتینگ را تشکیل دادیم تا حرف هایمان را بزنیم و زدیم.