«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش پنجم

by

24-با توقیف 7 ماهه ی پیام دانشجو، از طریق اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها،برگزاری میتینگ های دانشجویی در دانشگاه های گوناگون در سراسر کشور را در دستور کار قرار دادیم که از این رهگذر موفق به برگزاری چند میتینگ و اجلاسیه ی دانشجویی شدیم و حتا انجمن های عضو دفتر تحکیم را به حضور در میدان و مبارزه علیه بی عدالتی و ظلم وفساد فرا خواندیم. با وجود وابسته بودن این تشکل به جناح چپ حاکمیت از یک سو و درگیری های سیاسی بین ما و ان ها طی یک دهه از دیگر سو، اما، برخی انجمن ها از جمله دانشگاه شریف،دانشگاه تربیت مدرس،دانشگاه فردوسی مشهد و عناصری از انجمن های پلی تکنیک و تهران و … این دعوت را پذیرفته و در جلسات ما حاضر می شدند. همچنین گروه زیادی از دانشجوان و مردم که از طریق هفته نامه با ما اشنا شده بودند به این میتینگ ها می پیوستند و در مجموع جان تازه ای به کالبد نیمه جان جنبش دانشجویی دمیده شد و نیروی جدیدی به مرور پا به میدان گذاشت.این دوره از میتینگ ها در دانشگاهها ی سراسر کشور به واقع دوره ای موثر در شکل گیری مبارزات ما به حساب می اید که امید دارم روزی مطالب ان انتشار یابد.گمان می کنم در این دوره با انتشار«نشریه ی داخلی» البته در تیراژ بسیار و سیع و چند ده هزاری تا حدودی خلائ توقیف پیام دانشجو را پر می کردیم که البته درگیری ما با اطلاعات و بر سر این جور فعالیت ها ادامه داشت.
25-یکی از ابزارهای وزارت اطلاعات فلاحیان-سعید امامی در ان دوران و دادگستری دوران شیخ محمد یزدی-رازینی، این بود که به سرعت برای نشریات یا افراد منتقد یا مخالف پرونده ی قضایی درست می کردند و انقدر او را به این دادگاه، ان دادگاه می کشاندند و برایش پرونده ساخته و بازجویی اش می کردند که خودش خسته شود ودست بردارد. اما من به این دلیل که تنها نبودم و تشکیلات اتحادیه ی اسلامی دانشجویان را پشت سر خود داشتم از این کار، هرچند بسیار سخت و جانکاه بود، خسته نمی شدم. به ویژه که انگیزه ی بسیار قوی مبارزاتی داشتم و حمایت مردم و دانشجویان به من قوت قلب می داد. دوره ی مخالفت با باند قدرت و افشاگری ها همواره با این روحیه طی شد. فراموش نمی کنم مردم به دلیل این که به پیام دانشجو اعتماد کرده بودند، در هر جایی که بودند اگر دزدی یا اختلاسی صورت می گرفت فورا به ما گزارش می کردند. همه ی تلاش دستگاه اطلاعات این بود که این منابع را به دست بیاورد که موفق نشد. برای مثال ما موفق شدیم از درون حراست بانک صادرات، اسناد مربوط به اختلاس 123 میلیاردی را به دست بیاوریم و نقش محسن رفیق دوست و مرتضا رفیقدوست در پشتیبانی حقوقی-مالی، فاضل خدا داد را کشف و افشا کنیم. در همین دوره ی توقیف 7 ماهه ی پیام دانشجو بود که دادگاه اختلاس 123 میلیاردی تشکیل شد و قرار بود محسنی اژه ای، محسن رفیقدوست را به عنوان متهم احضار کند که خامنه ای اعمال نفوذ کرد و چنین اجازه ای به او نداد و محسن اژه ای فقط جرائت کرد او را به عنوان مطلع احضار نماید و در نهایت همه ی کاسه کوزه ها بر سرل فاضل خدا داد شکسته شد و فورا او را اعدام کردند تا چیز بیشتری به بیرون درز نکند. ما نیز از همان جا به صورت قطعی دریافتیم که این علی نه تنها هیچ ارتباطی با ان علی ندارد که در نقطه ی مقابل ان علی است که خودشان در منبر ها و کتاب ها برای مامعرفی کرده اند و این بود که به کلی نظرمان نسبت به رهبر و حکومت ولایت فقیه دگرگون شد.شاید در همین دوره بود که بار دیگر خامنه ای حکم ریاست محسن رفیقدوست بر بنیاد را تجدید کرد و ما بنا به خبری که در دست داشتیم و با توجه به این که نمی خواستیم رفیقدوست با سوئ استفاده از این اقدام، از چنگال به اصطلاح عدالت فرار کند،اعلام کردیم که حکم تجدید ریاست مربوط به چند ماه پیش است و صدا و سیما ان را اینک منتشر کرده است. این اقدام ما موجب شد تا صدا و سیمای علی لاریجانی- کردان از ما شکایت کند و از دیگر سو دفتر خامنه ای،نامه ی شدید الحن و تهدید امیزی علیه من نوشت که تصویر ان موجود است.
26-در اواخر سال 74 بود که بنا به دلایلی که بعدا خواهم گفت، دادگاه پیام دانشجو تشکیل شد و یک لشکر شاکی نیز حاضر بود که در راس ان ها محسن رفیقدوست بود که شخصا به دادگاه امده بود.او ادعا کرد و من محکم در برابرش ایستادم . پس از پایان دادگاه با جلسه ای که دوتن از اعضای هیئت نظارت یعنی عسگراولادی و اشعری-معاون وقت مطبوعاتی ارشاد- با من گذاشتند و شروطی را به صورت شفاهی بیان داشتند، بار دیگر پیام دانشجو شروع به فعالیت کرد.این دوره نیز عمر زیادی نداشت. این افشاگری های ما به فساد در تعاونی پسته ی رفسنجان و نقش 5 برادران رفسنجانی در ان و خانواده ی پدر خوانده از یک سو و افشای شکنجه در زندان ها کشیده شد. از دیگر سو تهییج جنبش دانشجویی برای راه اندازی حرکتی مستقل از دو جناح قدرت حکومتی و اموری از این دست گسترش یافت. ضمن این که دست از سر باند های فساد و اختلاس نیز بر نداشتیم. همان باند هایی که در سال 90-91 فقط در یک قلم افشا شده 3000 هزار میلیارد به جای 123 میلیارد-سال73- اختلاس کردند. این بود که این بار بیت رهبری دست به کار شد و پیشکسوت در ایراد شکایت علیه هفته نامه به اتهام تشویش اذهان عمومی شد و رسما گزارشی علیه نشریه به دادگستری ارسال کرد که قاضی ارجمندی به صورت ناشیانه این گزارش را به من نشان داد. و به دنبال، شکایت امام جمعه ی رفسنجان و خانواده ی هاشمی ها و تعاونی پسته و بنیاد مستضعفان و بانک صادرات و … از ما را به دنبال خود کشید. بار دیگر حمله ی وزارت اطلاعات به دفتر هفته نامه و بازداشت من و تهدید و دادگاه و محکومیت و توقیف نشریه .این بار قاضی پرونده فردی به نام ارجمندی بود که همزمان مسئول حراست دادگستری و زیر فرمان مستقیم رازینی و یک فرد امنیتی که صرفا دستور امنیتی ها و رازینی را اجرا می کرد، بود. هیئت نظارت مطبوعات نیز با کارگردانی امثال روح اله حسینی در جهت خواست ان ها و حداکثر مثل یک مترسک عمل می کرد.
27-هفته نامه برای 5 سال به صورت غیر قانونی تعطیل شد. در حکم ان امده بود»یک سال حبس،بدل از حبس یک میلیون تومان وجه نقد و محرومیت 5 ساله ی طبرزدی به عنوان مدیر مسئول و اداره ی نشریه.» همین ارجمندی امنیتی به من با صراحت گفت که اگر با حکم مخالفت نکنی با معرفی مدیر مسئول می توانی نشریه را دراوری و من نیز فریب این ها را خورده و یک میلیون وجه نقد را واریز کرده و با حکم مخالفت نکردم. از ان ها خواستم با ارسال نامه به ارشاد همین مطلب را اعلام کنند. ان ها نیز یا این کار را کرده یا نکرده به هر حال مانع انتشار هفته نامه شدند. اما من و دوستان از ان کسانی نبودیم که دست از مبارزه برداریم. به همین دلیل پس از مدتی انتظار بار دیگر دست به کار شدیم. در پاییز 75 با چاپخانه ی چاپ گستر قرار داد چاپ و توزیع نشریه را بستیم و در تیراژ 100 هزار، شماره ی 58 نشریه را چاپ نمودیم. اما مسئول چاپخانه از ترس ارشاد یک نسخه از ان را پیش از توزیع برای ان ها ارسال کرد و اطلاعات به چاپخانه ریخت و ان جا را محاصره کرد. با حکم مرتضوی تازه نفس و جویای نام، نشریه در همان جا توقیف و بعدا خمیر شد و من با شکایت وزارت ارشاد لاریجانی و اشعری به اتهام چاپ غیر قانونی نشریه به مدت یک هفته و در ابان 75 راهی زندان اوین شدم.این سومین بازداشت من تا ان زمان ، و پس از دومین دادگاهم بود. من اولین روزنامه نگار ی بودم که توسط مرتضوی بازداشت شدم.
28- این اقدام قانون شکنانه ی دستگاه ما را وا داشت که از یک سو میتینگ های دانشجویی را گسترش بدهیم و از دیگر سو هفته نامه ی پیام دانشجو را با قطع کوچک و تیراژ محدود تر 60 هزار چاپ و توزیع نماییم(احتمالا با نام پیام دانشجو در توقیف و در ادامه به نام ندای دانشجو). و دستگاه اطلاعات سعید امامی را به سخره بگیریم. در میتینگی که در 2 اذر 75در مقابل سر در دانشگاه بر گزار کردیم و درست چند روز پس از ازادی من از زندان در ابان 75 بود، من برای اولین بار، جهت نقد خود را، به سمت دستگاه رهبری بردم و اعلام کردم که که رکن اصلی جامعه ،نهاد های مدنی به ویژه مطبوعات هستند و مشروعیت نهاد های حکومتی به رای مردم است و هیچ نهاد فراقانونی وجود ندارد. این به منزله ی تغییر اندیشه ی ما در باره ی حکومت از یگ دیدگاه ایدئولوژیکی و امت و امامتی به سوی یک دیدگاه سکولار یا عرفی بود و از همین جا، نیرو های وابسته به رهبر که البته از اردیبهشت سال75 مخالفت و برخورد با ما را شروع کرده بودند،بیدار شده و فشار بر ما را افزایش دادند. از این مرحله،پیکان مبارزه ی ما از هاشمی و جریان وابسته به ان، به سوی رهبر و نهاد های وابسته برگردانده شد و مشکل ما افزون تر گردید. این در حالی بود که در اوایل مهر ماه 75 بیت رهبری با احضار شورای مرکزی اتحادیه، نارضایتی رهبر از من را اعلام و البته در اقدامی سیاسی و تفرقه افکن، از بقیه ی اعضای شورا و اتحادیه ابراز رضایت کرده بود که این امر اگر چه موجب انشعاب دوم در اتحادیه شد اما نتوانست نیروی اصلی پشتیبان من در ان دوره را از هم فرو بپاشد. نقش پرویز سفری،جواد امامی،محمد مسعود سلامتی،محمد حسن علیپور،محمد میر ابراهیمی،جاوید علیوندی،جواد خرمی مقدم،فتح اله مرادی،محمود شوشتری،مهدی خاکی فیروز، و دوستان دیگر در این دوره در مقاومت در برابر فشار های سنگین روانی تبلیغی از سوی دستگاه بیت رهبری و رفسنجانی علیه مبارزات ،به یاد ماندنی است.
12 اردیبهشت همان سال بود که من برای سخنرانی به دانشگاه کرمان رفته بودم.بچه های انجمن اسلامی و جهاد دانشگاهی که به شدت زیر نفوذ حسین مرعشی بودند و از نارضایتی رهبر از من اگاه شده بودند، در هنگام سخنرانی و در پیش چشم صد ها دانشجو و با شعار مرگ بر مزدور امریکا و مرگ بر ضد ولایت فقیه،من را کتک زده و از دانشگاه بیرون انداختند.در ان دوره ما با تمام باند قدرت و به صورت یک جا درگیر شده بودیم اما مبارزه و مقاومت ادامه داشت. ان ها گمان می کردند با این حملات و فشار ها من از میدان بیرون خواهم رفت. به همین دلیل همواره می گفتند که طبرزدی نیز در پاریس به رجوی و بنی صدر خواهد پیوست. من البته در دل به انها می خندیدم و با خود و به دوستان می گفتم که اینبار قرار است الگوی مبارزاتی متفاوتی را به اینها معرفی کنم که کردم. خوشحالم که در این سال ها و در برابر ان همه فشار و تهمت و کتک و زندان و دادگاه و بازجویی و شکنجه، مقاومت کردم تا معلوم شود قرار نیست طبرزدی نیز به پاریس برود.مبارزه ی مسالمت امیز و متکی بر افشاگری و اگاهی بخشی و از طریق جنبش دانشجویی راه جدیدی بود که طی دو دهه ی گذشته معرفی شد.

 پیام دانشجو از مرداد 74 به مدت 7 ماه تعطیل شد. در این مدت فعالیت هایی داشتیم که پرویز سفری از شورای نویسندگان نشریه زیر عنوان مربوطه گزارشی از این فعالیت ها را قلمی کرد که بعدا در نشریات ما درج شد. این تصویر مربوط به ان گزارش ها است.

پیام دانشجو از مرداد 74 به مدت 7 ماه تعطیل شد. در این مدت فعالیت هایی داشتیم که پرویز سفری از شورای نویسندگان نشریه زیر عنوان مربوطه گزارشی از این فعالیت ها را قلمی کرد که بعدا در نشریات ما درج شد. این تصویر مربوط به ان گزارش ها است.

سخنان سید احمد خمینی علیه وضع موجود و مرگ مشکوک او در عید نوروز 73 از سوژه های مورد نظر پیام دانشجو بود. به همین دلیل در پایان سال 73 یا اوایل 74، حجازی از مسئولین بیت خامنه ای من را دعوت کرد و نظر او را برایم خواند. اوبا اشاره به گزارش ما از مرگ احمد خمینی، نوشته بود:خوراک برای رادیو های بیگانه تهیه کرده اند. بروند توبه کنند.» گویا رادیو اسرائیل به نقل از ما در این مورد و نیز مورد سرکوب مردم در اسلامشهر خبر سازی کرده بود و ایشان در حاشیه ی همان خبر چنین داوری کرده بود و دستور داده بود.

سخنان سید احمد خمینی علیه وضع موجود و مرگ مشکوک او در عید نوروز 73 از سوژه های مورد نظر پیام دانشجو بود. به همین دلیل در پایان سال 73 یا اوایل 74، حجازی از مسئولین بیت خامنه ای من را دعوت کرد و نظر او را برایم خواند. اوبا اشاره به گزارش ما از مرگ احمد خمینی، نوشته بود:خوراک برای رادیو های بیگانه تهیه کرده اند. بروند توبه کنند.» گویا رادیو اسرائیل به نقل از ما در این مورد و نیز مورد سرکوب مردم در اسلامشهر خبر سازی کرده بود و ایشان در حاشیه ی همان خبر چنین داوری کرده بود و دستور داده بود.

من در دادگاه.

من در دادگاه.

رد صلاحیت اعضای شورای نویسندگان از سوی شورای نگهبان در انتخابات مجلس پنجم.

رد صلاحیت اعضای شورای نویسندگان از سوی شورای نگهبان در انتخابات مجلس پنجم.

اخرین شماره ی پیام دانشجو-58- که  به دستور مرتضوی خمیر در چاپخانه توقیف شد.

اخرین شماره ی پیام دانشجو-58- که به دستور مرتضوی خمیر در چاپخانه توقیف شد.

نشریه ی داخلی در زمان توقیف پیام دانشجو-به این دلیل نام ان را نشریه ی داخلی نهادیم که از فشار ارشاد و اطلاعات و دادگاه به بهانه ی نداشتن مجوز در امان باشیم که نبودیم.

نشریه ی داخلی در زمان توقیف پیام دانشجو-به این دلیل نام ان را نشریه ی داخلی نهادیم که از فشار ارشاد و اطلاعات و دادگاه به بهانه ی نداشتن مجوز در امان باشیم که نبودیم.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

Scan2

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نمونه ای از احکام دادگاه های فرمایشی علیه من.

نامه ی تهدید امیز بیت رهبری علیه نشریه و عمل به تهدید با توقیف 7 ماهه ی نشریه.این نامه مربوط به زمانی است که خبر صدا و سیما در مورد رفیقدوست را مربوط به قبل خواندیم. و البته به دنبال این تهدید  نشریه 7 ماه توقیف شد.با توقیف نشریه من با نام مستعار رضایی و به عنوان مسئول روابط عمومی نشریه برای اولین بار با بی بی سی مصاحبه کردم.چون فشار دستگاه  و به ویژه کیهان علیه ما زیاد بود مجبور شدیم این امر را تکذیب کنیم. من از این بابت از بی بی سی و خوانندگان ان روز نشریه و شنوندگان ان روز ان رادیو پوزش خواهی می کنم.در واقع ما سیاسی کاری کردیم و این با اخلاق سازگار نیست.

نامه ی تهدید امیز بیت رهبری علیه نشریه و عمل به تهدید با توقیف 7 ماهه ی نشریه.این نامه مربوط به زمانی است که خبر صدا و سیما در مورد رفیقدوست را مربوط به قبل خواندیم. و البته به دنبال این تهدید نشریه 7 ماه توقیف شد.با توقیف نشریه من با نام مستعار رضایی و به عنوان مسئول روابط عمومی نشریه برای اولین بار با بی بی سی مصاحبه کردم.چون فشار دستگاه و به ویژه کیهان علیه ما زیاد بود مجبور شدیم این امر را تکذیب کنیم. من از این بابت از بی بی سی و خوانندگان ان روز نشریه و شنوندگان ان روز ان رادیو پوزش خواهی می کنم.در واقع ما سیاسی کاری کردیم و این با اخلاق سازگار نیست.

میتینگ 14 مرداد 74 در محوطه ی دانشگاه تهران و به دنبال توقیف هفته نامه ی پیام دانشجو.به دنبال برگزاری این میتینگ بود که وزارت اطلاعات فلاحیان-سعید امامی به دفتر هفته نامه هجوم اورد و من را با خود برد. سیادتی-دکتر سعیدی بعدی- که احتمالا ان زمان معاون فلاحیان بود در ان شب من را بازجویی کرد. او عربده می کشید و می گفت: ای قدرت طلب! تو رکن نظام- منظور رفسنجانی- را تضعیف و مورد توهین قرار دادی. او تهدید می کرد که بخوابونمت و کابل کف پایت بزنم!می گفت بگو از کی خط می گیری...در ان میتنگ اما من به شدت به باند قدرت حمله کرده بودم. این دومین میتینگ عمومی ما بعد از 2 خرداد 73 بود که در ان میتینگ اعلام کرده بودم اگر نشریه را ببندید. اگر اتحادیه را ببندید.  اگر دانشگاه را ببندید.ولی اسم من را نمی توانید بگیرید. من حشمت اله طبرزدی فرزند فضل اله هستم. اسم من را نمی توانید بگیرید. من خیابان به خیابان و میدان به میدان می گردم و علیه شما سخنرانی می کنم و کردم.

میتینگ 14 مرداد 74 در محوطه ی دانشگاه تهران و به دنبال توقیف هفته نامه ی پیام دانشجو.به دنبال برگزاری این میتینگ بود که وزارت اطلاعات فلاحیان-سعید امامی به دفتر هفته نامه هجوم اورد و من را با خود برد. سیادتی-دکتر سعیدی بعدی- که احتمالا ان زمان معاون فلاحیان بود در ان شب من را بازجویی کرد. او عربده می کشید و می گفت: ای قدرت طلب! تو رکن نظام- منظور رفسنجانی- را تضعیف و مورد توهین قرار دادی. او تهدید می کرد که بخوابونمت و کابل کف پایت بزنم!می گفت بگو از کی خط می گیری…در ان میتنگ اما من به شدت به باند قدرت حمله کرده بودم. این دومین میتینگ عمومی ما بعد از 2 خرداد 73 بود که در ان میتینگ اعلام کرده بودم اگر نشریه را ببندید. اگر اتحادیه را ببندید. اگر دانشگاه را ببندید.ولی اسم من را نمی توانید بگیرید. من حشمت اله طبرزدی فرزند فضل اله هستم. اسم من را نمی توانید بگیرید. من خیابان به خیابان و میدان به میدان می گردم و علیه شما سخنرانی می کنم و کردم.

میتینگ 2 اذر ماه 1375 و در برابر دانشگاه تهران. این میتینگ پس از ازادی من اززندان اوین برگزار شد. در این میتینگ قدرت رهبری را در چارچوب قانون اساسی تعریف کردم و گفتم مشروعیت ان به رای مردم است. در این میتینگ بر قدرت و جایگاه نهاد های مدنی تاکید کردم تا برنامه های اصلاحی اتحادیه برای حکومت را شفاف تر سازم. پس از ازادی قرار بود یک مصاحبه ی مطبوعاتی بگذارم. مرتضوی من را تهدید کرد که   مصاحبه  نداشته باشیم. من با دوستان مشورت کردم و به همین دلیل  مصاحبه ی مطبوعاتی را لغو کردیم. برخی خبرنگاران از جمله صادق صبا از بی بی سی به دفتر امده بودند که دوستان مجبور شدند به انها بگویند که مصاحبه لغو شده و شده بود. فشار مرتضوی زیاد بود. ولی ما این میتینگ را تشکیل دادیم تا حرف هایمان را بزنیم و زدیم.

میتینگ 2 اذر ماه 1375 و در برابر دانشگاه تهران. این میتینگ پس از ازادی من اززندان اوین برگزار شد. در این میتینگ قدرت رهبری را در چارچوب قانون اساسی تعریف کردم و گفتم مشروعیت ان به رای مردم است. در این میتینگ بر قدرت و جایگاه نهاد های مدنی تاکید کردم تا برنامه های اصلاحی اتحادیه برای حکومت را شفاف تر سازم. پس از ازادی قرار بود یک مصاحبه ی مطبوعاتی بگذارم. مرتضوی من را تهدید کرد که مصاحبه نداشته باشیم. من با دوستان مشورت کردم و به همین دلیل مصاحبه ی مطبوعاتی را لغو کردیم. برخی خبرنگاران از جمله صادق صبا از بی بی سی به دفتر امده بودند که دوستان مجبور شدند به انها بگویند که مصاحبه لغو شده و شده بود. فشار مرتضوی زیاد بود. ولی ما این میتینگ را تشکیل دادیم تا حرف هایمان را بزنیم و زدیم.

 

 

 

 

 

 

Advertisements

یک پاسخ to “«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش پنجم”

  1. جـانـان Says:

    هی ی ی ـ ماشالا تون بشه حشمت خان 🙂
    انگاری هرهفته میشه با خاطرات شما کمی غم خـورد 😦
    سلامتی تون آرزومه و مرسی ک به سفرۀ خاطراتت شریک مون میکنی عزیز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: