«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش هفتم

by

31- سال سرنوشت ساز 76 از راه رسید و این در حالی بود که ما 3 سال به صورت پی گیر و بهتر بگویم نفس گیر از طریق اتحادیه ، میتینگ های دانشجویی و نشریه ی پیام دانشجو برای اصلاح امور دست به مبارزه ی همه جانبه زده و بر این باور بودیم که با گذشت 15 سال از پیروزی انقلاب ،نیازمند تجدید نظر و اصلاح گری در قانون اساسی و برنامه ها و سیاست ها وجود دارد. همان گونه که پیشتر نیز اشاره داشتم، در پایان سال 75 و به بهانه ی انتخابات ریاست جمهوری رساله ی «فلسفه ی حقوق فردی در قانون اساسی» را نوشتم که در سطح وسیعی توزیع شد. در این رساله، یک منظومه ی چند وجهی از اختیارات و وظایف ولی فقیه،رییس جمهوری،مجلس خبرگان رهبری،مجلس شورا و شوراهای استان و شهرستان،نهاد های حزبی و مدنی و… ترسیم نمودم که حاصل ان این بود که همه ی این ها نهادهایی عرفی و قانونی هستند و نه عقیدتی وایمانی. در واقع به لحاظ فلسفه ی سیاسی بین یک جامعه ی مدنی و قانون محور با یک جامعه ی ایمانی-مسلکی، و عقیده محور، تفکیک قایل شدم و این رساله نشانگر و نیز بیان کننده ی تحول دیدگاهی ما از ایدیولوژی گرایی به سکولاریزم بود.و در همان جزوه به عنوان راهنمای عمل، نشان داده بودم که باید اصلاحی اساسی در همه ی وجوه کشور صورت بگیرد.نتیجه ی برنامه های نظر ی و عملی ما در بحث از اصلاحات و از طریق برنامه های مبارزاتی تا ان دوره، همین رساله بود که در واقع تجسد اندیشه و عمل جمعی ما در دوره ی از 73 تا 76 به حساب می امد. هنوز در این اندیشه بودیم که می توان به اصلاح امور بر پایه ی قانون اساسی امیدوار بود.
با پیروزی محمد خاتمی هنوز هیچ فرد ونهادی به خود اجازه نمی داد تا از دولت او به دولت اصلاحات تعبیر نماید.در شهریور سال 77بود که سیزدهمین اردوی فرهنگی دانشجویان( که اولین ان در سال 66-67 و زیر عنوان «اردو های فرهنگی شهدای 72 تن دانشجویان»برگزار شد و طی یک دهه 13 اردو برگزار گردید،)را در مشهد برگزار کردیم. فراموش نمی کنم که در پایان همان اردو به منطقه ی کوهستانی- تفریحی شاندیز مشهد رفتیم و در انجا که اتفاقا شهید اکبر محمدی نیز حضور داشت سرود » ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی » و سرود ای ایران وچند سرود دیگر که پیش از انقلاب توسط انقلابیون در کوه خوانده می شد را به صورت دسته جمعی اجرا کردیم و حال و هوای مبارزاتی خاصی به جمع ما داده شد که حکایت از مبارزه ی طولانی داشت. در همین اردو بود که دوستان دیدگاه های انتقادی خود علیه وضع موجود را بیان کرده و من برای اولین بار نظرات خامنه ای در مورد» شان و جایگاه اما حسین و خواص» که سخنرانی معروف او در بین سپاهیان به عنواان به اصطلاح خواص بود را با صراحت به نقد کشیدم که کاری متهورانه ای قلمداد می شد و بعدا هزینه ی سنگینی برای ان پرداختیم. منوچهر محمدی نیز این دیدگاه را بیان داشت که در یک جامعه ی دموکراتیک حتا رضا پهلوی نیز باید بتواند ازادانه فعالیت نماید که این دیدگاه نیز رادیکال به حساب می امد. این نظرات در نشریه ی داخلی یا احیانا پیام دانشجو با قطع کوچک بازتاب داده شد.من به خاطر دارم که دو اردوی دانشجویی ما که هر دو نیز در مشهد برگزار شد در اینده ی حرکت ما نقش تعیین کننده داشت. یکی در شهریور 73 و در شروع کار پیام دانشجو بود که به خلق پیام دانشجوی انتقادی و افشاگر انجامید. دومی نیز در شهریور 76 یعنی 3 سال بعد در همین مشهد بود. به همین دلیل من از مشهد خاطرات خوبی دارم.در اردوی شهریور 73 نمایندگان انجمن های اسلامی خواهان این بودن که اعتراضات علیه گرانی و فساد و تبعیض رو شروع کنیم. وقتی شروع کردیم چند تا از همین انجمن ها که زیر نفوذ رفسنجانی بودند علیه اتحادیه دست به انشعاب زدند.ماجرای ان انشعاب ها و درگیری ها را در نشریات اورده ایم. ولی در سال 76 هیچ کس دیگر انشعاب نکرد. این بار حملات گروه فشار زیاد تر شد. در واقع پایه ی نظریه ی دوره ای شدن رهبری که در میتینگ 29 مهر 76 ابراز شد در همین اردوی مشهد ریخته شد.


این اردو مقد مه ی چند کار بزرگ دیگر در همان سال شد.
اولیش، برگزاری میتینگ معروف 29 مهر 76 در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران بود که در ان جا برای اولین بار عرفی شدن رهبری را اعلام کرده و گفتم:
1-رهبری دوره ای شود . 2- پاسخگو باشد. 3- به انتخاب مستقیم مردم باشد.

البته در فیلم سخنرانی این مراسم که توسط شادروان دانش معتمدی انجام گرفت، شاید به دلیل محافظه کاری ایشان، این بخش بسیار مهم صحبت من که نشانگر تحول اساسی در دیدگاه ما نیز بود در مرحله ی ادیت، حذف شده بود اما در نوار کاست و متن مکتوبی که از این سخنرانی تهیه،تایید و چاپ و منتشر کردیم، این سه نکته به شکل بارز عنوان گردیده است.
به دنبال این میتینگ که دارای یک پیشنهاد اصلاحی برای عرفی سازی رهبری بود و نیز سخنرانی منتظری علیه شخص خامنه ای بود که جریانی در درون کشور از سوی گروه فشار علیه منتظری و من به راه افتاد و مرگ بر منتظری و مرگ بر طبرزدی در تهران-ارومیه- ابادن و چند شهر دیگر سر داده شد و تیتر درشت نشریه ی جبهه، متعلق به ده نمکی به این سه نفر(منتظری-سروش-طبرزدی) اختصاص داده شد. به دنبال این جریانات بود که انصار حزب اله و گروه فشار در 24 ابان همان سال به دفتر اتحادیه حمله ور شد و من را تا سر حد مرگ کتک زدند که نوار ویدیویی ان اخیرا منتشر شده است.پس از حمله به ما نوبت به حمله به بیت ایه اله منتظری رسید و از همان سال بود که شورای عالی امنیت ملی ،منتظری را به حبس خانگی در اورد.یادم هست که گروهی که به ما حمله کرد به حدی من را با کابل و پنجه بکس و مشت ولگد کتک زد که گمان کرد من مردم. چون خون از سر و رویم جاری شده بود. من فقط فریاد می زدم نزنید. چون حس کردم تصمیم دارن من را بکشند و فریاد می زدند»توهین به ولایت»!»توهین به ولایت»! من از روی ناچاری می گفتم من مخلص ولایتم نزنید. اما انها رحم نداشتند و من هم البته سعی می کردم بر زمین نیفتم تا سر و کله ام بیش از ان صدمه نبیند. اخیرا یکی از ان ها که در اصفهان دکان سی دی فروشی دارد و قبلا از اعضای ستاد احمدی نژاد در اصفهان بود به یکی از بستگان ما که البته او این موضوع را نمی داند که طرفش فامیل ماست، ، گفته بود که ما خیال کردیم طبرزدی مرد که رهایش کردیم. البته ان روز نیروی انتظامی به داد من رسید. چون بچه های دفتر رفته بودند و ان ها را خبر کردند. وقتی رسیدند انصار حزب اله پا به فرار گذاشت و من نیز نجات یافتم.
از دیگر سو وزیر کشور وقت یعنی عبداله نوری متهم شد که نتوانسته قانون را اجرا کند. زیرا به تعبیر ان ها گروه طبرزدی در مقابل دانشگاه میتینگ برگزار کرده و در حالی که قرار نبوده، قطع نامه داشته باشند، اما قطع نامه صادر کردند. این بهانه را مجلس پنجم زیر نظر ناطق نوری و اقتدار گرا ها، ساز کردند و در نهایت عبد اله نوری را به همین بهانه و البته مدتی بعد بر کنار کردند. گویا اعلام دوره ای شدن رهبری به عنوان پیام 2 خرداد، ان هم از سوی ما، برای اقتدارگرایان بسیار سنگین تمام شد.
از سوی دیگر اما اقتدار گرایان به همین مقدار بسنده نکرده و علاوه بر حمله ی فیزیکی و پرونده سازی برای وزیر کشور از سوی دادگاه انقلاب نیز من را تحت تعقیب قرار دادند. برای اولین بار بود که پس از 3 سال درگیری با دستگاه امنیتی و قضایی، در سال 76 به دادگاه انقلاب کشانده می شدم و این در حالی بود که هیچ تصور یا اشنایی با این سیستم جهنمی نداشتم. معاونت امنیت دادگاه انقلاب به ریاست قاضی حقانی(سلیمی)من را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به دلیل تبلیغ علیه شورای تشخیص مصلحت نظام، احضار کرد و این در حالی بود که دست من به دلیل حمله ی انصار ،ضربه دیده بود و هنوز اثار زخم در سر و صورتم وجود داشت.
من در ان سخنرانی گفته بودم که تشخیص مصلحت در واقع دولت در دولت است. در مملکت یک دولت ان هم به رای ملت. برای این که خامنه ای به محض شکست در انتخابات 2 خرداد 76 رفسنجانی را در پست ریاست تشخیص مصلحت تثبیت کرد و کسانی چون ولایتی و افراد دیگر را نیز در ان قرار داد و این در حالی بود که رییس جمهور جدید باید ذیل ریاست رفسنجانی در ان شورا شرکت می جست و این معنای نا مناسبی را القا می کرد و رفسنجانی که توسط دوم خرداد ی ها به بازی گرفته نشده بود از وضعیت موجود ناراضی بود و حتا در نماز جمعه خطاب به دنیا اعلام کرد که برای مذاکره باید به سراغ شخصیت های اصلی نظام باشید و نه کسانی که می ایند و می روند. و ولایتی هنوز از موضع یک مقام مسئول در سیاست خارجی اظهار نظر می کرد و خامنه ای نیز اعلام کرد که در ایران هیچ چیر تغییر نکرده است.
در هر حال می دانستیم خاتمی توان پاسداری از رای مردم در برابر رهبر و نهاد های انتصابی را ندارد و به همین دلیل فریاد بر اوردیم و در نتیجه دادگاه انقلاب پس از چند جلسه بازجویی من را به 1 سال حبس تعلیقی محکوم کرد. و این در حالی بود که مهدی خاکی فیروز از اعضای اتحادیه را در هنگام توزیع اعلامیه در دانشگاه پلی تکنیک ،دستگیر کرده بودند و 17 روز در شکنجه گاه توحید زیر بازجویی و شکنجه اعترافاتی مبنی بر توهین من به رهبر، کرده بود که در جلسات بازجویی ،قاضی حقانی ان اعرافات را به من تفهیم کرد و من البته نپذیرفتم.ما برای بیان نظرات خود هزینه می دادیم اما دست از مبارزه بر نمی داشتیم. نشریه می دادیم ،میتینگ برگزار می کردیم و کار تشکیلاتی خود را گسترش می دادیم. در همین دوره بود که من برای اولین با با رادیوی صدای ایران توسط اقای حسین مهری صحبت کردم و در واقع انجام مصاحبه ها بخش وسیعی از کار های ما در این دوره بود.صحبت با مردم از طریق رادیو ها موجب می شد تا یک همگرایی در بین ما و توده ها به وجود بیاید که حکومت از این کار بسیار عصبانی بود. در این دوره فاکس, و رادیو , نقش اساسی در گسترش دید گاههای اصلاح طلبانه ی ما داشت.

عنوان میتینگ 29 مهر/76 در برابر دانشگاه تهران را «برای ازادی» نهادیم. ازادی های واقعی و نیز ازادی هفته نامه ی پیام دانشجو مد نظر بود.در این میتینگ سروده ی ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی...از تریبون دکلمه شد.

عنوان میتینگ 29 مهر/76 در برابر دانشگاه تهران را «برای ازادی» نهادیم. ازادی های واقعی و نیز ازادی هفته نامه ی پیام دانشجو مد نظر بود.در این میتینگ سروده ی ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی…از تریبون دکلمه شد.

ارم اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاهها  در ان زمان که هنوز اسلام گرا بودیم. در میتینگ این اتحادیه و در 29 مهر 76 برای اولین بار پیشنهاد دوره ای شدن- پاسخگو بودن و انتخاب مستقیم رهبر از سوی مردم ارایه شد. این اقدام در چارچوب پلاتفرم اصلاح طلبانه ی اتحادیه بود.

ارم اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاهها در ان زمان که هنوز اسلام گرا بودیم. در میتینگ این اتحادیه و در 29 مهر 76 برای اولین بار پیشنهاد دوره ای شدن- پاسخگو بودن و انتخاب مستقیم رهبر از سوی مردم ارایه شد. این اقدام در چارچوب پلاتفرم اصلاح طلبانه ی اتحادیه بود.

دکتر امامی در حال سخنرانی در میتینگ 29 مهر 76. در این تصویر اقای خاکی فیروز و قادری نیز حضور دارند.

دکتر امامی در حال سخنرانی در میتینگ 29 مهر 76. در این تصویر اقای خاکی فیروز و قادری نیز حضور دارند.

میتینگ 29 مهر 76 در برابر دانشگاه تهران.

میتینگ 29 مهر 76 در برابر دانشگاه تهران.

 میتینگ 29 مهر 76

میتینگ 29 مهر 76

 پس از میتینگ 29 مهر 76 و به دنبای نقل تحریف شده ی سخنان من( که در سیزدهمین اردوی فرهنگی دانشجویی در شهریور 76 در مشهدابراز شد) در نشریه ی شلمپه ی دهنمکی که امده بود "خمینی مردم را فریفت"،انصار حزب اله در 24 ابان همان سال پس از برهم زدن جلسه ی سروش در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران به دفتر اتحادیه ی ما حمله ور شده و من را تا سرحد مرگ با کابل و پنجه بکس زدند.رمز حمله ی ان ها "توهین به ولایت!؟" بود.

پس از میتینگ 29 مهر 76 و به دنبای نقل تحریف شده ی سخنان من( که در سیزدهمین اردوی فرهنگی دانشجویی در شهریور 76 در مشهدابراز شد) در نشریه ی شلمپه ی دهنمکی که امده بود «خمینی مردم را فریفت»،انصار حزب اله در 24 ابان همان سال پس از برهم زدن جلسه ی سروش در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران به دفتر اتحادیه ی ما حمله ور شده و من را تا سرحد مرگ با کابل و پنجه بکس زدند.رمز حمله ی ان ها «توهین به ولایت!؟» بود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: