Archive for the ‘زندگی نامه’ Category

دستنوشته‌ها; بخش دوم از قلم و خاطره «نقش ری شهری و دستگاه امنیتی در تخریب و عزل منتظری»

17 اکتبر 2015

20151017_124723


20151017_124821

20151017_124840

20151017_124901

Advertisements

قلم و خاطره- برکناری منتظری از زبان رفسنجانی و نقد آن

11 اکتبر 2015

20151006_130831 20151006_130900

زمینه ی صدور بیانیه ی ساختار سیاسی و اعلام سکولاریزم از سوی اتحادی در ابتدای سال 78.

7 اکتبر 2015

بخش هفدهم.

 

زمینه ی صدور بیانیه ی ساختار سیاسی و اعلام سکولاریزم از سوی اتحادی در ابتدای سال 78.

 

39- از سال 73 که به مرور و البته با لحاظ زمینه های پیشین که به ان اشاره کردم، از موضع دفاع از نظام به موضع منتقد و بعدا به موضع مخالف حرکت کردیم، این واقعیت را دریافتیم که حکومت جمهوری اسلامی طی14-15 سالی که تا ان زمان  از عمر ان گذشته بود  به یک حکومت کاملا صنفی-باندی و ایدئلوژیک تبدیل شده و باند های قدرت طلب و منفعت خواه وحشتناکی زمام امور ان را در دست گرفته اند. این تغییر ماهیت را ناشی از پنهان کاری به بهانه ی دفاع از اصول دین و انقلاب تحلیل می کردیم. در واقع به این تحلیل رسیدیم که  با پیروزی انقلاب روحانیون در موضع حاکم قرار می گیرند و همه ی قدرت را به انحصار خود در می اورند. در این فرایند گروه هایی از بازار که متحدین سنتی ان ها بوده اند و موئتلفه ی اسلامی ان گروه را نمایندگی می کند،  فقط به این بهانه که دیگران منحرف از اصول اسلام و انقلاب هستند و فلانی منافق است و این یکی کمونیست است و ان یکی ملی گرا است، همه را  قلع و قمع کرده و البته مخالفین خشونت طلبی مثل مجاهدین و چریک ها و برخی گروه های تجزیه طلب در ان دوران که «خلق عربی ها» نمونه ی بارز این جریان بودند، نیز با رفتار خود،  بهانه به دست روحانیون انحصار طلب و ارتجاعی داده اند.

ابتدا گمان می کردیم با روش های اصلاحی و افشاگری و روشنگری می توان اب رفته را به جوی باز گرداند. اما با اتفاقاتی که طی 5 سال از نزدیک شاهد ان بودیم و به ویژه منافع مالی-سیاسی باند مافیایی قدرت که همه ی امور را به قبضه ی خود در اورده بود، معلوم می شد که این مافیای قدرت دست بردار نیست و باید فکر دیگری کرد. البته ما از جمهوریت نظام هیچ گاه نه پشیمان بودیم و نه نا امید ازان که ان را احیا نماییم، اما ساخت قدرت واقعا موجود را در تضاد اصلی با محتوای دموکراسی و جمهوریت نظام تشخیص دادیم. این فکر دراتحادیه و جبهه ی متحد  دانشجوی و گروه های نزدیک و همسو وجود داشت . اما بیان ان جسارت خاصی می طلبید که شفاف بگویم هر کس توان بیان ان را نداشت. تا ان زمان میتینگ های زیادی برگزار کرده بودیم، بیانیه های زیادی منتشر  کرده و نشریاتی را بیرون داده بودیم و مصاحبه های فراوانی داشتیم.  ولی هنوز کسی پیدا نشده بود که بسیار شفاف و بی پرده و صریح، انحراف حاکمیت از اصول جمهوریت و انحراف خامنه ای و نهاد های انتصابی از قانون و اصولا بی معنا بودن حکومت دینی و تضاد ان با دموکراسی یا مردم سالاری را بیان کند.

این بار نیز من خودم پیشقدم شدم .کما این که در جریان نقد  بی پرده و صریح از رفسنجانی در شماره ی 20 هفته نامه را نیز خودم انجام دادم و افشای اختلاس 123 میلیارد تومانی و هر نوع بیان موضع جدید که دارای هزینه ی زیاد بود،  از جمله پیشنهاد  دوره ای شدن رهبری در میتینگ 29 مهر 76 را من اعلام کردم. هر گاه تشخیص می دادم که فکری دربین دوستان پخته یا پذیرفته شده اما ممکن است کسی نباشد که مسئولیت اعلام ان را بپذیرد، من خوداین کار را می کردم. درمواردی نیز اسباب نارضایتی برخی دوستان به دلیل تحمیل هزینه ی زیاد به تشکیلات می شد و به همین دلیل عده ای انشعاب  یا کناره گیری می کردند. ولی همواره گروهی از دوستان ثابت قدم بودند و به مرور نیز من سعی کردم هزینه ی برخی اقدامات را متوجه ی خودم کنم که کردم.

صدور» بیانیه ی ساختار سیاسی اینده ی ایران» که به منزله ی  پذیرش واعلام سکولاریزم از سوی ما و نا امیدی از اصلاح وضع موجود و  ایجاد تغییر در حکومت و رسیدن به «جمهوری ازاد و دموکراتیک » بود، در اول سال78 و با توجه به شرایطی بود که پیشتر بیان کردم.

باتوجه به تجربه های پیشین و هزینه های پرداخت شده می دانستم که برخورد حکومت در این زمینه بسیار سخت خواهد بود و به همین دلیل  بیانیه را خودم نوشتم و در جلسه ای که در منزل دکتر امامی با حضور  سفری،سلامتی،میر ابراهیمی، امامی، و احتمالا علیوندی و  من  تشکیل شد ، این متن اولیه را خواندم و دوستان نیز نظرات اصلاحی خود را بیان کردند. البته ان ها در مورد انتشار ان سخنی نمی گفتند اما  البته نظر همگی این بود که باید هزینه ی سنگینی پرداخت شود و من پذیرفتم که مسئولیت ان را برعهده بگیرم.

این گونه بود که« بیانیه ی اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها» زیر عنوان«  ساختار سیاسی اینده ایران» در اول سال 78 در تیراژ گسترده ای در ندای دانشجو و به صورت بیانیه تکثیر شد. در این بیانیه اعلام گردیده بود که در ایران همواره حکومت ها به نام مشروطه برسر کار می ایند و مثلا سخن از سلطنت مشروطه و ولایت فقیه مشروطه زده می شود ولی به مرور به مطلقه و حکومت های خود کامه تبدیل می شوند. روند تاریخی این تغییر و دگرگونی را بر شمرده بودیم و بسیار صریح و گزنده  حکومت خمینی و خامنه ای را به نقد کشیده بودیم و به ویژه عملکرد خامنه ای و نهاد های تحت امر در دوره ی انتخابات 2 خرداد 76 تا ان روز رابی پرده و صریح نقد کرده بودیم. همچنین در پایان بیانیه پیشنهاد داده بودیم که حکومت از دین و ایدولوژی تفکیک شود و حکومتی دموکراتیک تشکیل شود و نام ساختار مورد نظر را «جمهوری ازاد و دموکراتیک » نهادیم که به مفهوم ازادی از مذهب بود.

جالب این است که این دگردیسی سیاسی-فرهنگی ما به اندازه ای صریح،سریع و شاید برای دیگران شگفت انگیز بود که حکومت تا 3 ماه هیچ عکس العملی در برابر ان نشان نداد که البته شاید به دو دلیل بود. دلیل اول اینکه دستگاه مخوف امنیتی به دلیل ترور هایی که به ناچار مجبور به افشای ان شدند ،ناتوان شده بود و به تعبیر خود امنیتی ها تور امنیتی ان ها سوراخ شده بود. دوم به این دلیل که ان ها نمی خواستند با پرداختن به ان، در بین مردم رواجش بدهند. در ان دوره سیاست دستگاه امنیتی و جناح اقتدار گرا این بود که نظرات ما مکنون بماند و به همین دلیل به ما مجوز نشریه نمی دادند تا مردم گمان کنند طبرزدی سال 78 همان طبرزدی سال 73 است که علیه رفسنجانی بوده و اختلاس ها را افشا می کردو رهبر را امام می نامید. نه طبرزدی که خواهان تغییر جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار است و یا حد اقل این که خواهان دوره ای شدن رهبر است. نباید فراموش کرد که تیراژ پیام دانشجو بی مانند بود و به همین دلیل توده ها ما را از ان طریق شناخته بودند و بیان دید گاه های جدید و اشنایی همان توده ها با ان ، به نشریه یا تریبونی مثل پیام دانشجو نیاز داشت که حکومت اجازه نداد و اقتدارگرایان از یک سو و رقبای 2 خردادی از دیگر سو، از این خلا اطلاع رسانی ما سوئ استفاده می کردند و من و دوستانم را تخریب می کردند.

دستگاه امنیتی با چنین رویکردی مانع از طرح دید گاه های جدید ما می شد و این سیاست را با ممانعت از داشتن نشریه و بعدا محدود سازی برگزاری میتینگ و تخلیه ی دفتر اتحادیه و سرکوب شدید ما پی می گرفت. البته ما نیز با دریافت درست شرایط و سیاست های امنیتی ها و برخورد دوگانه ی 2 خردادی ها، برنامه ی خود و مبارزات خود را تدوین و تداوم می دادیم. به همین دلیل در استانه ی برگزاری مجلس ششم و در بهار سال 78 تلاش پی گیری برای داشتن یک تریبون ولو غیر رسمی را تشدید کردیم. اگرچه ندای دانشجو تا حدودی این هدف را عملی می کرد.

متن بیانیه ی ساختار به شرح زیر است:

 

بیانیه ی ساختار سیاسی اینده ی ایران:

در چنین شرایطی است که در چارچوب یک «جمهوری آزاد» همه ی گرایش ها اعم از «سنت گرایان» ، « نوگرایان »،«اصلاح طلبان » ، «اسلام گرایان نواندیش واصلاح طلب و ترقی خواه » ، «اصلاح طلبان »،«سوسیال دمکرات ها» و سایر گرایش ها و احزاب به رقابت سالم و سازنده برخواهند خاست ( منظور در صورت پیروزی سکولاریزم یا در مرحله ی نظریه پردازی و شرایطی که برای ان ترسیم می کنیم).

اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی.

1/فروردین/ 1378/خورشیدی

 

(جمهوری ازاد):  راه حلی برای ساختار سیاسی ایران

در اولین قسمت از گزارش تحلیل گونه که  تحت عنوان » سخنی با انصار، ناگفته های انقلاب » منتشر شد بخشی از تاریخ سیاسی 20 سال اخیر را به نقد کشاندیم . در این نوشتار که قسمت دوم از آن تحلیل به حساب می آید تلاش خواهیم کرد با شفافیت نمایان تری ،گذسته را به بوته ی نقد سیاسی بکشانیم و در عین حال راه حل هایی از سر صدق برای ساختار سیاسی ایران ارائه دهیم.

امید است مورد توجه دست اندرکاران امور مملکت و فعالان صحنه ی فرهنگ و سیاست قرار بگیرد. در تحلیل قبل، نگاه ما به مسائل، یک نگاه از دریچه بیان گذشته سیاسی خود بود. این شماره قراراست مصلحت های کلی تری را ببینیم و با چنین نگرشی از گذشته چراغی برای آینده به دست دهیم.

در گزارش تحلیل گونه ی  قبل، بر این واقعیت تاکید کردیم که انقلاب اسلامی 22 بهمن 1357 یک گام ملت ایران به پیش بود ، زیرا ساختار سیاسی و بافت حکومت ، (یک نوع )سلطنت مطلقه فردی (بود که) بر ایران حکومت داشت. این ساختار سیاسی علاوه بر خسارتهای جبران ناپذیر که بر فرهنگ و اقتصاد کشور وارد ساخت ،موجب شده بود تا شاه تلاش کند از طریق نیروهای امنیتی – انتظامی – نظامی ، همه ی مردم را کنترل کند تا جزیره ثبات مورد نظر شاه – آمریکا ، صدمه نبیند.

در واقع همه ی امکانات کشور باید به کار گرفته می شد تا یک بافت انحصاری و خانوادگی که از حمایت آمریکا نیز برخوردار بود ، بر قرار بماند تا هم سلطنت پایدار باشد و هم از دریچه سلطنت مطلقه فردی ، منافع غرب و خصوصا آمریکا در منطقه ی مهم خلیج فارس و خاورمیانه تأمین شود. آمریکا سلطنت را حمایت می کرد تا در رقابت های بلوک غرب با شرق و حتی در محدوده ی گسترده تر، منافعش تأمین شود. شاه نیز از منافع بلوک غرب دفاع می کرد تا حمایت های آمریکا برای تداوم سلطنت مطلقه را با خود داشته باشد زیرا اگر حمایت آمریکا برداشته می شد ، دستگاه سلطنت مطلقه حریف مردم ایران نبود.  مردم ،رفاه ، آزادی ، عدالت ، تساوی ، رشد ، توسعه ، عزت اسلامی و استقلال ملی را خواستار بودند ،اما ساختار سیاسی حاکم بر ایران عملکردی را بروز می داد که نمی توانست خواسته های ملی را تأمین کند. البته چالش قدرت در ایران یک چالش دائمی بوده است اما از دوران مشروطیت، این امر، به صورت جدال شفاف بین مردم و سلطنت درآمد. در مشروطیت همه ی تلاش مشروطه خواهان براین بود که مردم را در حکومت و اداره ی کشور سهیم کنند. این مهم نیز از طریق کاهش سهم شاه و سلطنت امکان پذیر بود، زیرا دو مملکت و دو قدرت نبود، بلکه یک قدرت و یک مملکت بود که به صورت انحصاری و استبدادی در ید قدرت مطلقه ی خانواده ی سلطنت در آمده بود. به هر میزانی که بر سهم مردم از شرکت در قدرت افزوده می شد لازم بود از کفه ی دیگر یعنی سهم سلطنت کاسته شود تا نوعی توازن برقرار شود. مشروطه خواهان توانستند خاندان سلطنت و شخص شاه را قانع کنند که صلاح ملک و مملکت و سلطنت بر این است که همه ی امور بر پایه ی اراده ملت از طریق قانون اساسی مشروط شود. این پیشرفت خوبی بود و شاه نیز پذیرفت اما ادامه نیافت . علل و عوامل فراوان از داخل و خارج کشور دست به دست هم داد تا مشروطیت ادامه نیابد اما کودتای رضا خان تیر خلاصی بر پروسه ی قانونگرایی و مشروطیت در ایران بود.

بعد ازشهریور 1320 و خروج اجباری و ذلت بار رضا خان از ایران وضعیتی در کشور به وجود آمد که مشروطه خواهان و قانونگرایان را کمک کرد تا بار دیگر خواسته های ملی و مردمی را بر اراده ی شاه و حامیان استعماری او تحمیل کنند. نهضت ملی دکتر مصدق وجه بارز این تلاش جدید نخبگان سیاسی ایران به حساب می آید. اگر چه در دوران دیکتاتوری مطلق رضاخان، مبارزات افراد ملی همچون مدرس خط اثر چالش بین ملت و سلطنت را پی می گرفت و در دوران سلطنت شاه جوان نیز همه ی نیروهای ملی و مذهبی و مبارز(آما) غیر ملی و غیر مذهبی، که مشخصا رهبری نیروهای مذهبی را آیه الله کاشانی به عهده داشت و دکتر مصدق نیز نهضت ملی را رهبری می کرد و حزب توده طیف مبارزین خارج از نفوذ رهبران ملی و مذهبی را در بر می گرفت،(خط مبارزه را پیش گرفتند) اما در هر حال حاصل همه ی تلاش  ها این بود که شاه سلطنت کند و دولت بتواند در چارچوب قانون به وظایف  ملی و مردمی خو بپردازد. در واقع نهضت  ملی دکتر مصدق که توانسته بود همه گرایش ها را در درون خود جا دهد و حاصل آن ملی کردن نفت و بعد هم تشکیل یک دولت ملی و مردمی بود ، گام دومی بود که در طول صد سال اخیر مردم ایران را درسرنوشت خود دخالت می داد و قدرت های مطلق خواه و فردی یا خانوادگی را در چارچوب قانون محدود و محصور می نمود .تلاش نیروهای ملی و مذهبی از داخل با مخالفت جدی محافل نزدیک  به سلطنت مطلقه رو برو بود و از بیرون زیر فشار فراوان کشورهایی چون آمریکا، انگلیس و روس (شوروی آن زمان ) و اذناب داخلی آنان … و سایر افراد وابسته بود .

حاصل این چالش جدی بین مردم و دستگاه سلطنت مطلقه با پا در میانی آمریکا به نفع سلطنت و کودتای آمریکایی 28 مرداد سال 32 به سود سلطنت مطلقه و استبداد شاهی پایان گرفت .

فاصله زمانی سال 32 تا قیام روحانیت به رهبری امام خمینی در سال 42 ،دهه یاس و ناامیدی نمایندگان تفکر مردم سالاری و قانون گرایی به حساب می آید . در طول این یک دهه،(تقریبا) همه ی صدا ها در گلو خفه شده بود . رهبران ملی مثل مرحوم دکتر مصدق ، مرحوم آیت الله طالقانی ، مرحوم مهندس بازرگان و دهها شخصیت ملی – مذهبی و (نیرو های چپ ومستقل) در تبعید یا کنج زندان ها به سر می بردند. در عین حال دستگاه سلطنت مورد حمایت آمریکا، تلاش(می) کرد روابط خود را با نهاد رسمی روحانیت از جمله زعیم حوزه ها یعنی مرحوم  آیت الله بروجردی حفظ کند . بعد از فوت آیت االله بروجردی ، زمینه برای تقویت امام خمینی ( ره ) مهیا شد و امام نیز از نارضایتی هایی که به دلیل تصویب لایحه کا پیتولاسیون یا انجمن های  ایالتی و ولایتی و سایر عملکردهای دستگاه سلطنت مطلقه وابسته به آمریکا به وجود آمده بود، کمال بهره سیاسی را برده وبه مخالفت جدی با شاه و آمریکا برخاست و با به صحنه کشانیدن روحانیون در صحنه سیاست قیام 15خرداد 42 را پایه گذاری کرد.

قیام سال 42 تلاش سومی بود که نیروهای مردمی را در مقابل دستگاه سلطنت قرار می داد اما این حرکت با دو حرکت قبلی یعنی انقلاب مشروطیت و نهضت ملی تفاوتهای فراوانی داشت . در دو انقلاب یا حرکت قبل ،اگر چه عناصر موثری از روحانیت در سطح مرجعیت یا نزدیک به آن در رهبری مردم نقش موثر داشتند ،اما نهاد حوزه یا روحانیت به عنوان یک دستگاه رسمی دینی حضور نداشتند، بلکه رهبری حرکت به دست عناصری از روشنفکران بود که در تلاش بودند، قانون گرایی و دولت مدرن  را به درون حاکمیت  بکشاندند.

در واقع در سنت سیاسی دو انقلاب قبل از انقلاب سوم ، نوعی از تسامح سیاسی  مشاهده می شد که تلاش می کرد با محدودیت و مشروط ساختن قدرت شاه و سلطنت مطلقه در عین حفظ آن ، نوعی ازدمکراسی و مردمسالاری بر کشور حاکم کند . حرکت سوم یعنی قیام سال 42 با صراحت علیه شاه و سلطنت موضع گیری کرد و خواهان تغییر اصولی ساختار سیاسی حاکم بر کشور شد.

بعدا و از طریق تدوین برنامه های کلی حکومت آینده از طریق امام در عراق که در قالب درسهایی تحت عنوان «ولایت فقیه» مطرح شد تا اندازه ای معلوم گردید  شخص امام با همکاری برخی روحانیون که اکثرا از شاگردان او  از جمله آیه الله منتظری ، آیه الله بهشتی ، آیه الله هاشمی رفسنجانی، ایه الله خامنه ای ، آیه الله مفتح،( ایه اله غفاری،ایه ایه سعیدی،ایه اله مهدوی کنی) و دهها شخصیت روحانی و مبارز بودند ، در صدد هستند تا ساختار سیاسی جدیدی تحت عنوان «حکومت اسلامی» را جایگزین سلطنت مطلقه ی شاهنشاهی کنند. به بیان دیگر دموکراسی یا نظام مدنی مورد نظر مشروطه خواهان و بعد، مرحوم دکتر مصدق و سایر رهبران مذهبی در نهضت ملی که با دخالتهای کشورهای بیگانه به شکست منجر شده بود، جای خود را به یک نوع خاص از حاکمیت دینی یعنی ولایت فقیه می داد.

در مقام مقایسه سه نمونه یا سه مدل از حاکمیت در صد سال گذشته در ایران ارائه شد یا به اجرا در آمد. مدل سلطنت مطلقه  که ا ز سوی خارجی ها حمایت شد . نظام مردم سالاری که از سوی مشروطه خواهان و بعد شخصیتهای ملی- مذهبی ارائه گردید و نظام ولایت فقیه (که بعدا به ولایت مطلقه فقیه یا فردی تغییر ماهیت داد) که از سوی روحانیت و شخص امام پیشنهاد شد و به اجرا در آمد که هنوز هم تداوم دارد.

سلطنت مطلقه امتحان خود را داد و اگر حمایت بیگانگان نبود، به هیچ وجه قابل دوام نیز نبود. مشروطه و مردم سالاری با حفظ دستگاه سلطنت و شاه نیز نتوانست دوام بیاورد زیرا درنهایت این شاه بود که با تکیه بر قدرت اربابان خارجی، معادله را به نفع سلطنت مطلقه تغییر می داد. ولایت مطلقه فردی نزدیک به بیست سال است که تداوم یافته و اینک در پیش روی ماست.

در عین حال لازم است نگاهی به خواست مردم در گذشته و حال داشته باشیم تا معلوم شود آیا حکومت ولایت مطلقه فردی تا چه اندازه با خواست مردم سازگار بوده و در آینده چه وضعیتی در پیش رو خواهیم داشت. باید این منطق بررسی شود که آیا نفی حکومت سلطنت مطلقه فردی و ناکامی مشروطیت و مردم سالاری با حفظ سلطنت در چارچوب قانون از سوی مردم به این معنا بوده است که مردم خواهان ولایت مطلقه فردی بوده اند یا خواست مردم چیز دیگری بوده اما رهبران انقلاب تئوری مورد نظر خود را جایگزین خواست مردم کرده اند.

در عین حال باید معلوم شود آیا عدم موافقت اکثریت قاطع ملت با ولایت مطلقه فردی- کما اینکه در انتخابات دوم خرداد 76 و تحولات بعد از آن این حقیقت به اثبات رسیده است- به معنای برگشت به حکومت مشروطه یا آن چیزی است که نیروی های معروف به ملی-مذهبی در دوران مرحوم دکتر مصدق مطرح کرده اند، می باشد یا احیانا راه حل جدیدتری در پیش روی مردم قرار دارد؟

حکومت سلطنت مطلقه در ایران با شکست قطعی مواجه شد. شکست سلطنت مطلقه بیش از هر چیز در آینه ای قابل رویت بود که عملکرد آن در زمینه های سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ، علم و تکنولوژی و حتی امور اخلاقی بر جای گذاشته بود.

سلطنت مشروطه با مردم سالاری و قانون گرایی با حفظ تاج و تخت نیز ناکارآمدی خود را نشان داد اگر چه در پس آن یک نیت خیر خواهانه یا یک تدبیر خاص قرار داشت (فرایند تبدیل حکومت های مشروطه به مطلقه در ایران) . شاه و آمریکا مردم را تحقیر کرده بودند و نفس مبارزان و اصلاح طلبان و انقلابیون را گرفته بودند،قیام امام و مردم این فضای ذلت بار  و خفقان آور را شکست ، اگر چه این قیام بعد از 15 سال یعنی در 22 بهمن 1357 نتیجه داد . قاطبه ی ملت ایران دارای خواسته های مشروعی بودند که توسط شاه و حامیان او سرکوب شده بود.استقلال از بیگانگان ، آزادی از استبداد شاهی و عدالت و رفاه و تساوی و اخلاق و معنویت از خواسته های اصولی یک ملت عقب نگه داشته شده ، فقیر و تحقیر شده بود. مردم این خواسته های خود را در شعارهای انقلابیون که از درون دانشگاهها برخاسته بودند یا از درون حوزه ها جوشیده بودند و یا در زندانها و تبعیدگاهها به سر می بردند، دیدند و به همین دلیل  از پیر و جوان و زن و مرد و مسلمان و اهل کتاب و ملی و حتی مارکسیست و سایرگرایش ها و سلیقه ها به گرد امام جمع شدند. قاطبه ملت و حتی گروهها و احزاب سیاسی بیش از آنکه به شکل حاکمیت توجه کنند به دنبال محتوایی بودند که خواسته های آنها تحقق بیابد. طرح جمهوری اسلامی از آنجا که شکل جمهوری را تداعی می کرد که در تمام کشورهای آزاد معمول است و از سوی دیگر محتوای اسلامی را تداعی می نمود که تساوی ، عدالت ، آزادی ، رعایت حقوق شهروندان را بیان می کرد تا حاکمیت یک فرد یا صنف خاص را  (بیان کند)مورد استقبال همگان قرار گرفت.

بنابراین باید بپذیرند که در ذهن قاطبه ی ملت و احزاب سیاسی از ملی ، مذهبی و غیر مذهبی ،یک مفهوم عام از اسلام گرایی که حاصل جمع یا در برگیرنده ی همه نیکی ها ست وجود داشت و به همین دلیل نیز با حسن نیت از این نظریه استقبال کردند . به هیچ وجه خواسته ی آنها از جمهوری اسلامی ، حکومت مطلقه ولی فقیه یا حاکمیت یک صنف یا گرایش خاص نبود، بلکه هیچ بحثی از ولایت فقیه در بین مردم و مبارزان – غیر از افراد خاص – وجود نداشت. حتی در پیش نویس قانون اساسی که به تأئید امام نیز رسیده بود ،حرفی از ولایت فقیه یا ولایت مطلقه ی فردی به میان نیامده بود . فقط در بازنگری قانون اساسی بود که از طریق حزب زحمتکشان مظفر بقایی و دکتر آیت، پیشنهاد گنجانیدن ولایت فقیه در قانون مطرح شد و توسط آیت الله منتظری به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی و دکتر بهشتی در متن قانون گنجانیده شد. بنابر این نه هدف مردم و نه هدف امام و نه هدف احزاب و شخصیت های مبارز سیاسی از مذهبی و ملی و غیر آن ، فهم از یک نظام اسلامی مترادف با حاکمیت مطلق فردی نبود، بلکه قرار بود مردم سالاری و دمکراسی منهای سلطنت برقرار شود و قوانین مترقی اسلامی مثل عدالت ، آزادی ، تساوی ، رعایت حقوق آحاد شهروندان صرفنظر از عقیده و گرایش و ملیت و نژاد و طبقه و میزان ثروت و تقویت معنویت و اخلاق و رفاه و بهداشت و آموزش عمومی و… به اجرا در آید.

متاسفانه این خواسته های اصیل به مرور رنگ باخت و جنگ قدرت و حاکمیت فردی و صنفی جایگزین » جمهوری اسلامی » شد. اگر قراربود به جای شخص شاه ، یک فرد فقیه بنشیند و به جای سلطنت مطلقه شاه ، ولایت مطلقه ی فقیه بر قرار شود و بار دیگر معادله ی توزیع قدرت به نفع حاکمیت فردی یا صنفی باشد ،نیازمند انقلاب و شهادت و آن همه خسارت نبود. بنا براین ، به مرور زمان که « نظام جمهوری اسلامی » جای خود را به  « ولایت مطلقه ی فردی » می دهد از اهداف اولیه ی مردم و انقلاب فاصله گرفته و تغییر ماهیت می دهد و این وضعیت نمی تواند مورد پذیرش اکثریت قاطع مردم و احزاب و گروهها  و نهادهای معتقد به مردم سالاری و قانون گرایی قرار بگیرد.

تمام مسایل 20 ساله گذشته از رهگذر این موضوع قابل تحلیل و نقد وبررسی است. در واقع هر فرد و جریان به همان اندازه که در تغییر هویت «نظام جمهوری اسلامی » به « نظام حکومت مطلقه ی فردی» نقش داشته که از این رهگذر خسارات فراوان ، جانی ، مالی ، سیاسی ، فرهنگی بر آحاد مردم و منافع ملی وارد شده و غیر قابل جبران تر از همه انحرافی که در اصول انقلاب و خواسته های ملی وارد شده و  بدبینی هایی که از همین رهگذردر بین مردم ایران و جهان نسبت به حقانیت اسلام به واسطه ی عملکرد افراد یا گروههای انحصارطلب و زیاده خواه به وجود آمده است، باید در پیشگاه مردم پاسخگو باشد. باید پذیرفت که با قیام امام در 15 خرداد 42 و به صحنه آمدن نهاد روحانیت اگر چه توده های مردم نیز در یک انقلاب فراگیر شرکت جستند و همین موضوع نیز موجب گردید تا نظام ستم شاهی برای همیشه ریشه کن شود و حتی حمایت خارجی نیز کار ساز نیفتد اما در هرصورت میزان توانمندی و کارآمدی فکری ، تربیتی ، مدیریتی و سیاسی روحانیت نیز به محک آزمون و نقد و بررسی در آمد. این نهاد قرار بود به جمهوری اسلامی یعنی خواست های مردمی بر پایه ی اصول مترقی اسلام فارغ از هر نوع انحصار طلبی و قدرت خواهی تن در دهد اما نتیجه ی کار به نوعی ازحکومت مطلقه ی فردی منجر شد. در زمان رهبری امام ، مسایل جنگ و شخصیت کاریزمای امام مانع از این می شد تا همه ی واقعیت ها رخ نماید. خصوصا که قدرت طلبی گروههای مسلح و جنگ افروزی خارجی ها نیز مانع از شفافیت خیلی از حقایق می شد اما در هر صورت حکومت مطلقه ی فردی که جای نظام جمهوری اسلامی را گرفته بود از سال 68 به بعد ،به خوبی نتایج کارکردی خود را بروز داد. مفاسد گسترده ی مالی – اداری در نظام مالی کشور ، رواج تبعیض و بی عدالتی واختلاف فاحش طبقاتی در سایه مدیریت 8 ساله هاشمی رفسنجانی و حاکمیت فامیلی او بر مقدرات مردم ، رواج خشونت و ترور و انحصارگری به نام دین و ولایت مطلقه ی فقیه و سر خوردگی عمومی، از نتایج بارز این نوع از ساختار سیاسی استحاله شده است.

متاسفانه رهبری فعلی نتوانستند مطابق وظایف و اختیارات تعیین شده در قانون اساسی عمل کنند و خبرگان رهبری که مسئولیت نظارت بر رهبری را بر عهده دارند به تعریف و تمجید از رهبرپرداختند تا به نقد و بررسی کارنامه رهبر، در طول نزدیک به ده سال از تصدی بر مقدرات کشور.

عدم تصمیم گیری قاطع رهبر در مورد نهادهای عظیم مالی مثل بنیاد مستضعفان ، قدس رضوی ، کمیته امداد، بنیاد 15 خرداد و… فساد فراوان در سیستم قضاییه به  واسطه ی عملکرد جناحی و وضعیت رییس آن قوه ، برخورد جناحی صدا وسیما ، اقدامات خشونت طلبانه ی انصار که به نحوی بیان شده است که از سوی رهبری حمایت می شوند، ترور مخالفین توسط وزارت اطلاعاتی که وزیر آن از سوی رهبر تأیید شده بود، حمایت تلویحی رهبری از کاندیداهای خاص در انتخابات ریاست جمهوری و حمایت دستگاههای تحت  نظر رهبر از او که صدا وسیما و بسیج و سپاه و… موارد روشن آن است، موجب گردید تا رهبری نظام در اندازه ی رهبر یک جناح تنزل کند واکثریت قاطع ملت از چتر آن خارج شوند و همه ی این امور در پوشش حکومت «ولایت مطلقه ی فقیه » مورد توجیه گری واقع شده است.

به گونه ای که یک دوگانگی کامل بین مدیریت کلان کشور به وجود آمده است که اکثریت بالای 20 میلیون دارای رای حق رای، از رییس جمهور حمایت کرده و اقلیت کمتر از 7 میلیون در پشت رهبر قرار گرفته اندو در عین حال قدرت کشور نیز به دلیل تغییر ماهوی نظام جمهوری اسلامی به حکومت مطلقه ی فردی، در اختیار همان اقلیت است و به همین دلیل نیز دست و پای دولت ملی کاملا بسته است تا نتواند اصلاحات ساختاری در نظام سیاسی و اقتصادی کشور را به پیش ببرد.

وضعیت کنونی کشورکه تنها به سر فصل کوچکی از آن اشاره شد، موجب شده است تا چند نظریه برای ساختار کشور در نظر گرفته شود و هر کدام از نظریه های فوق نیز از سوی اشخاص ، گروه یا جناح هایی رهبری شود.

  • تدوام وضعیت موجود در قالب «ولایت مطلقه ی فقیه » یا حکومت مطلقه ی فردی. چنانچه اشاره شد این نظریه حاصل تغییر هویت نظام جمهوری اسلامی به حکومت مطلقه ی فردی است که از زمان تصویب قانون اساسی آغاز شد و در شرایط فعلی به مرحله ی کمال خود رسیده که به طور طبیعی رهبری فعلی و تا حدودی آقای هاشمی رفسنجانی و جناح سنتیاز آن حمایت می کنند. این نظریه در کشور طرفداری چندانی ندارد اگر چه مراکز قدرت مثل نهاد رهبری ، قوه قضاییه ، صدا وسیما ، نیروهای نظامی و انتظامی ، بنیاد های عظیم مالی ، اکثریت فعلی مجلس ، تشخیص مصلت ، شورای نگهبان و… را در اختیار دارد. این جریان به خارج متکی نیست و به همین دلیل مجبور است قدرت را به مردم واگذار یا تن به اصلاحات بدهد ویا به رویارویی نظامی با مردم بپردازد. بازداشت کدیور ، حمله به میتینگ ها ، سرکوب مردم کردستان ، ترورهای اخیر و خط نشان کشیدن ها و نظارت استصوابی، مقدماتی برای خط رعب و وحشت بخشی از جناح فوق الذکر به حساب می آید. درعین حال به نظر می رسد بخشی از جناح فوق حاضر به رویا رویی با مردم نیست و تلاش می کند خود را با افکار عمومی هماهنگ کند.
  • نظریه ی طرفداران حکومت لائیک.

این نظریه پایه های خود را بر ناکارآمدی و ضعیت فعلی و استبداد خواهی جناح سنتی که با تکیه بر حکومت ولایت مطلقه ی فردی ، اقدامات ناشایست خود را تحت عنوان حکومت دینی تبلیغ کرده است،قرار می دهد. طرفداران این نظریه را بخشی از نیروها و احزاب ملی تشکیل داده و گروهی از روشنفکران و اساتید دانشگاه و دانشجویان و جوانان نیز از ان دفاع می کنند . طرفداران نظریه ی جدایی دین از سیاست بیش از هر زمان دیگر در این موضع خود پافشاری کرده و خواهان یک نظام لائیک هستند که دین و مذهب هیچ دخالتی در آن نداشته باشد( ما خود با ملاحظاتی به مرور به این نظریه ارتقائ نظر دادیم).

  • نظریه ی مربوط به اصلاح طلبان آزاد.

این نظریه اجبار طرفداران لائیک در عدم دخالت دین در سیاست را بر نمی تابد . در واقع منطق لائیک ها را یک نوع اجبار و زور برای تحمیل یک نوع عقیده و دستاورد اندیشه ی بشری بر جامعه تحلیل کرده و در عین حال یک نوع خاص از برداشت بشری مثل ولایت فقیه را نیز قبول ندارد.این نظریه معتقد است کشور باید دارای یک ساختار سیاسی آزاد(و) جمهوری باشد تا همه ی احزاب اعم از ملی یا اسلامی یا سوسیالیستی و یا لیبرالی و با هر نوع گرایش بتوانند برنامه های خود را به مردم عرضه کرده و در نهایت رای اکثریت تعیین کننده باشد. مطابق این نظریه که به یک نظام جمهوری ( در ان زمان تصور درستی از نظام های ریاستی-پارلمانی نداشتیم و منظورمان تکیه بر حاکمیت ملی از طریق پارلمان و ریاست جمهوری بود.) پارلمانی باور دارد، رای عمومی مشخص می کند که کدام گرایش برای چه مدت در قدرت قرار بگیرد. در واقع کارآمدی و مقبولیت و مشروعیت مردمی را میزانی برای در دست داشتن قدرت می داند و نه به اجبار لائیک ها تن می دهد و نه به حکومت مطلقه ی فردی یا فقیه ولو اینکه تحت عنوان نمایندگی خدا تبلیغ  شده باشد. نظریه ی اصلاح طلبی در چارچوب نظام بر گرفته از اصول انقلاب اسلامی سال 56 از سوی گروه زیادی از اسلام گریان و احزاب ملی – مذهبی قدیم و روشنفکران نواندیش دینی و توده هایی از مردم حمایت می شود.این نظریه بارها از سوی اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان مورد تاکید قرار گرفته است.سخنان مهندس طبرزدی در میتینگ 29مرداد 76 ناظر بر طرح و تقویت این نظریه بوده است.(شرایط ان زمان  امکان بیان صریح نظریاتمان را نمی داد. منظور همان حکومت جمهوری دموکراتیک و سکولار است که البته صرفا جدایی دین از حکومت را الزامی می داند و نه جدایی دین از سیاست را. نمی شود از مردم خواست که دین خود را در گرایش های سیاسی- اجتماعی خود دخالت ندهند اما می توان از نفوذ دین در حکومت جلوگیری کرد.)

  • نظریه اصلاح طلبان غیر آزاد (یا حکومتی). اصلاح طلبان غیر آزاد به کسانی اطلاق می شود که در پی ریزی نظام ولایت مطلقه ی فقیه نقش فراونی داشته اند اما اینک خواهان اصلاحاتیدر حد نظارت فقیه هستند . آیت الله منتظری نظریه پرداز این جریان است و سایر مراجع همچون موسوی اردبیلی ، صانعی ، خلخالی و روحانیون جوانی همچون کدیور ، بیات و… مدافع نظریه ی «نظارت فقیه » هستند.همچنین جناح چپ و بخشی از کارگزاران به رهبری آقای خاتمی از این نظریه دفاع می کنند. این جناح به دلیل اینکه بخشی از حاکمیت را دراختیار دارد و نیز در پی ریزی حکومت فقیه نقش داشته اند به عنوان اصلاح طلبان  غیر آزاد نام برده می شوند. سازمان مجاهدین انقلاب ، روحانیون مبارز ، خزب مشارکت ، دفتر تحکیم وحدت از حامیان ولایت مشروطه ی فقیه یا نظارت فقیه هستند.

 

به نظر می رسد ساختار سیاسی آتی ایران را طرفداران چهار نظریه فوق رقم خواهند زد. چالش های جدیدی در شرایط فعلی بین طرفداران   نطریه  اول یا استبداد خواهان از یکسو و طرفداران سه نظریه ی دیگر از سوی دیگر می باشد. این چالش مدت زیادی به طول نخواهد انجامید و استبداد گرایان مجبور هستند قدرت را  به مردم واگذار کنند (برداشت ما یا محاسبات ما درست از کار در نیامد و بلکه برعکس شد.). دور بعدی کشمکش های سیاسی در یک چارچوب معقول و رقابت آزاد بین طرفداران حکومت لائیک و اصلاح طلبان ادامه خواهد یافت (اگرچه استبدادی ها در عمل پیروز شدند اما به لحاظ نظریه سازی معطوف به ساختار اینده و میزان نفوذ ان در افکار عمومی، محاسبه ی ما درست از کار در امد و اینک سکولار ها با طرفداران مردم سالاری دینی به شدت در رقابت هستند.).از آنجا که طرفداران حکومت لائیک در بین اقشار مختلف جامعه اقلیت را تشکیل داده اند، برگ برنده در دست اصلاح طلبان خواهد بود. درعین حال نیروهای معتقد به حکومت لائیک تلاش خواهند کرد جبهه ی اصلاح طلبان آزاد(اتحاد اصلاح طلبان ازاد و لائیک  ها که عملا انجام شد.) را تقویت کنند تا حکومت از قید حقوق ویژه ی روحانیون و فقها آزاد شود.

با این وجود معلوم نیست که دررقابت بین اصلاح طلبان آزاد که خواهان یک نظام سیاسی آزاد و متکی بر آرای مردم از طریق انتخابات پارلمانی و سیستم چند حزبی و مشارکتی هستند که در آن نظام ، احزاب اسلام گرا یا ملی و یا ملی – مذهبی و حتی احزاب سوسیالیستی وغیر، بتوانند به رقابت برای کسب قدرت برخیزند،(جمهوری ازاد و دموکراتیک) با اصلاح طلبان غیر آزاد (حکومتی)که همچنان خواهان حفظ قدرت خود با استفاده از رانت سیاسی تحت عنوان «نظارت فقیه » هستند، کدامیک از میدان پیروز به در آید. انچه مهم است روند اصلاحات سیاسی با تکیه بر خرد ورزی و عقلانیت سیاسی برای حفظ منافع ملی است. بیگانگان بخصوص برخی سیاستمداران آمریکایی حامی دولت اسرائیل  (تئوری توهم توطئه در سال 78 هنوز بر ذهن ما حاکم بوده است) نمی خواهند ایران با تکیه برمنافع ملی به پیشرفت و ترقی دست یازد. بر آحاد شهروندان است که درهر شرایط  منافع ملی را مد نظر داشته باشند. استبدادگرایان اعم از کسانیکه معتقد به حق ویژه ی فقها  در حکومت باشند یا گرایش افراطی مقابل که  (تبلیغات)ضد مذهبی را سرلوحه ی برنامه ی خود قرار داده و فاشیسم جدید را پایه گذاری می کند ، باید به خود آیند و منافع ملی و آزادی و مردم سالاری را بر منافع خود ترجیح دهند (قیاس مع الفارق برای کم کردن فشار حکومت بر خود!؟).

در چنین شرایطی است که در چارچوب یک «جمهوری آزاد» همه ی گرایش ها اعم از «سنت گرایان» ، « نوگرایان »، «اصلاح طلبان » ، «اسلام گرایان نواندیش واصلاح طلب و ترقی خواه » ،«اصلاح طلبان »،«سوسیال دمکرات ها» و سایر گرایش ها و احزاب به رقابت سالم و سازنده برخواهند خاست ( منظور در صورت پیروزی سکولاریزم یا در مرحله ی نظریه پردازی و شرایطی که برای ان ترسیم می کنیم).

اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی.

1/فروردین/ 1378/خورشیدی

 

تذکر: 1- با ویرایش مجدد این بیانیه که باید از ان به مانیفست 78 یاد کنم ،نکاتی در پرانتز به ان افزوده شده و در یک مورد  در متن اولیه ،نام یک گروه امده بود ،که در ویرایش اخیر به جای ان نقطه چین گذاشتم.

 

2- این بیانیه نشان دهنده ی دیدگاه ما در 14 سال پیش است و به همین دلیل ادبیات ان نیز متناسب به ان دوران است.

همچنین در این 14 سال گذشته:

3- استبداد گرایا ن با تکیه بر سرنیزه و استفاده از نهاد های غیر انتخابی از یک سو و با استفاده از  بی لیاقتی اصلاح طلبان حکومتی و  در حفظ نهاد های شبهه انتخابی، از دیگر سو نا اگاهی بخشی از توده ها ، توانستند بر ازادیخواهان پیروز شوند.

4- دیدگاه ما  یک جمهوری ازاد از دین و ایدئولوژی و یا جمهوری  دموکراتیک یا همان سکولاریزم است .سکولاریزم مورد نظر ما، هر نوع اجبار حتا » اجبار جدایی دین از سیاست » را رد می کند ،اما جدایی دین از حکومت را الزامی می داند.

5- بخش های زیادی از اصلاح طلبان دینی به سکولاریزم گرایش یافتند.     نظریه ی ولایت مطلقه ی فقیه اگر چه با تکیه بر سرکوب، عملا 

3 نیروی دیگر را شکست داد اما   نظریه ی ان ها به لحاظ توجیه گری تئوریک، شکست خورد و طرفداران زیادی جز خامنه ای و حواریون و جناح مصباحیون ندارد. در واقع طرفداران ولایت مطلقه ی فقیه برای حفظ قدرت به مصلحت اندیشی رو اورده و روند استحاله ی ولایت مطلقه به سوی نظارت فقیه شروع شده است. خامنه ای مطلقه را به مفهوم استفاده از قدرت برای باز کردن گره ها از مشکلات ساختاری-مردمی تفسیر کرد و  رفسنجانی پرچم دار روند استحاله  است و خاتمی از ان دفاع می کند.

6- در بین اپوزسیون و به ویژه اپوزسیون بیرون از مرز نظریه ی پادشاهی مشروطه گسترش پیدا کرد که در سال 78 ما از ان اطلاع زیادی نداشتیم و طرفداران سلطنت نیز به نفع مشروطه خواهی به مرور بسیار ضعیف شدند.

23/تیر ماه/1392/خورشیدی

حشمت اله طبرزدی.

 

 

 

 

Scan10070 Scan10061

 

 

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش شانزدهم

8 ژانویه 2014

 انتخابات فرمایشی خبرگان رهبری از سوی ما تحریم می شود.

38- سال 77 انتخابات خبرگان رهبری با نظارت استصوابی و طبق روال پیشین انجام می گیرد و دولت خاتمی نیز به شرایط تن می دهد و هیچ اتفاق خاصی هم نمی افتد. کم تر از 40 درصد از واجدین شرایط در این انتخابات غیر ازاد و صنفی شرکت می کنند و اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و جبهه ی متحد دانشجویی ضمن تحریم این انتخابات ، با صدور بیانیه هایی اعلام می کنند که به دلیل عدم مشارکت مردم، نتیجه ی چنین انتخابات فاقد مشروعیت حقوقی و سیاسی است.

اشاره ی دیگر به ترور های سیاسی 77

معلوممی شود که خامنه ای نمی خواهد نهاد های زیر نظر و پشتیبان خود را از دست بدهد و چون می داند که افکار عمومی علیه او است ، سعی می کند به نحوی به اقتدار خود برگردد و ادامه بدهد. قصد اصلاح ندارد. گروه فشار فعال تر می شود و رهبر و نهاد های استصوابی هر روز فشار خود بر نهاد های انتخابی را زیاد تر می کنند و دولت به مرور عقب می نشینند. ترور مختاری و پوینده و پیروز دوانی و شریف نیز اتفاق می افتد و این درحالی است که عوامل ترور به نا چار معرفی و برخی بازداشت می شوند ومعلوم می گردد که کار وزارت اطلاعات بوده و پیش از ان و در دوره ی ریاست جمهوری هاشمی و زیر نظر کمیته ی 5 نفره ی معروف، تا ان زمان به قول خودشان 200-300 ترور موفق داشته اند. اما این چند ترور بدون هماهنگی یا خیلی رسوا صورت گرفته بوده است که مجبور شدن سعید امامی معاون امنیت اطلاعات و کاظمی مدیر کل امنیت و عالیخانی را قربانی کنند. البته این کار یعنی افشای این که ترورها، کار حکومت بوده، برای خاتمی نفع زیادی داشت اما نتوانست از ان استفاده کند.از دیگر سو جناح 2 خرداد که انتخابات شورا های شهر را نیز برده بود، مدعی بود باید مجلس ششم را هم ببرد تا بتواند به وعده های خود عمل کند.

برگزاری انتخابات شوراها.

یادم هست در انتخابات شورای شهر به نحوی با نهضت ازادی ائتلاف کردیم که از ما دکتر امامی در لیست ان ها و از ان ها نیز احتمالا دکتر توسلی در لیست ما قرار گرفت. اما تبلیغات 2 خردادی ها با امکانات وسیع دولتی ان قدرزیاد بود که لیست نهضت ازادی در ردیف سوم و پس از لیست اقتدار گرایان قرار داشت. امامی 50000 رای اورد. و در ان انتخابات لیست دوم خردادی ها برنده ی قاطع انتخابات شورای شهر بود.

هماهنگی با اپوزسیون.

با ترور فروهر ها و فشار زیاد حکومت بر ما و به ویژه حمله به میتینگ ها و دادگاهی کردن من و اقدام رفیق دوست از طریق دادگاه انقلاب ،برای تخلیه ی ساختمان اتحادیه با پشتیبانی بیت رهبری و به ویژه پس از برگزاری میتینگ» جنبش دانشجویی ونهضت اصلاحی اخیر» در ان ساختمان ،موجب این شد که ما به اپوزسیون نزدیک تر شویم و حتا تصمیم بگیریم که اپوزسیون را متحد کنیم. در این زمینه نیز منوچهر محمدی بسیارتلاش کرد که من هیچ گاه فراموش نمی کنم. البته او درسال 77 سفری به امریکا داشت که موجب ناراحتی ما و در نتیجه اخلال در برخی برنامه ها شد. چون می دانستیم این کار نسنجیده ی او به جنبش دانشجویی ضربه می زند و زد. اما تلاش او در مبارزات در ان دوران فراموش نا شدنی است. در هر حال اولین جلسه ی اپوزسیون را در خانه ی دکتر اجاق از هواداران دانشجویی جبه ی ملی و همکار جبهه ی متحد دانشجویی بر گزار کردیم. در ان جلسه از جبهه ی ملی دکتر حجازی و دکتر ریاضی ، مهندس موحد ،دکتر موسویان و احتمالا دکتر ورجاوند امدند که اینک افراد در ذهنم نمانده. از نهضت ازادی دکتر یزدی، مهندس هاشم صباغیان و مهندس توسلی امدند. از ملی -مذهبی ها اشکوری و دکتر نظام الدین قهاری را یادم هست. از حزب ملت ایران اقای سیف ، مهندس نمازی ، شاه ویسی ، و اقای مفتی زاده و چند تن دیگر شرکت می کردند.از جبهه ی متحد دانشجویی ، من ، امامی ، سفری ،سلامتی ، منوچهر محمدی، دکتر اجاق و خانم مهندس اخوان نیا و… بودند. بعدا این جلسات در منزل دکتر بهیه جیلانی تشکیل شد و خلاصه یکی از کار های مهم ما در پایان سال 77 این جلسات بود که خیلی مفصل بود.برای اولین بار پس از دهه ی شصت چنین اتفاقی می افتاد که نیرو هایی از درون نظام با مخالفین شناخته شده ی نظام اجلاسیه تشکیل می دادند .این جلسات برای دو طرف خوب بود. اگر چه برای ما هزینه ی زیادی داشت. تا بهار 78 چنین جلساتی به صورت جسته گریخته بر گزار می شد .شرکت گسترده در مراسم سالگرد دکتر مصدق در 29 اردیبهشت سال 78و حمله ی گروه انصار حزب اله به ان که در گزارش های بعدی خواهد امد، از جمله ی کار های هماهنگ شده در چنان جلساتی بود که البته ادامه نیافت.

سال 77 فشار ها بر اتحادیه افزایش یافت.

از دیگر سو دادگاه انقلاب دفتر ما را به بدترین شکل ممکن تخلیه کرد و این در حالی بود که ما به شدت فعال بودیم. یکی از کار هایمان تشکیل موسسه ی زبان بود که دارای سابقه ی چند ساله بود و پشتوانه ی مالی ما بود. همچنین تکثیر و فروش جزوات کارشناسی ارشد بود که این هم کار بزرگی بود و برای ما به لحاظ مالی و نیز فرهنگی اهمیت داشت.حتا بخشی از ساختمان را برای تامین بودجه ، اجاره داده بودیم. و نیز انتشار ندای دانشجو و تشکیل جلسات جبهه ی متحد و اتحادیه بود. چندین نفر کادر و کارمند داشتیم که با تخلیه ی شبانه ی دفتر با حمله ی نیروی انتظامی وپشتیبانی بیت رهبری ،همه ی این ها پا در هوا ماند و من با دوستان همه ی تلاش خود را گذاشته بودیم که کار ها تعطیل نشود . .

شرح این که در این دوره با چه تلاشی کار ها را اداره می کردیم، مبحث جدا گانه ای است که امیدوارم روزی در خاطرات من زیر عنوان » قلم وخاطره» بیاید. در این دوره خانم دکتر جیلانی از دوستان نزدیک پروانه وداریوش فروهر که توسط اقای مفتی زاده به ما معرفی شد، و بعدا در جنبش 18 تیر هزینه ی سنگینی متحمل شد که به ان اشاره خواهم کرد، به ما خیلی کمک کرد و حتا برای مدتی خانه اش را در اختیار گذاشت که هیچ گاه فراموش نخواهیم کرد.تداوم انتشار ندای دانشجو و بخشی از کار های تشکیلاتی ، توسط کمک های ایشان امکان پذیر شد.

این بود که ما سال 77 را با چنین شرایطی پشت سر می گذاشتیم و اماده بودیم که با جمع بندی 5 سال مبارزه ی بی امان فکری-سیاسی-اجتماعی، وارد سال 78 شویم. حاکمیت نه تنها به هیچ یک از پیشنهادات اصلاحی ما و دیگر گروه ها توجهی نکرده بود که همواره نشان داده بود که در برابر اراده ی ملی، ایستادگی می کند و در اول سال 76 اعلام کرده بود که هیچ اتفاقی نیفتاده و می گفت جامعه ی مدنی همان جامعه النبی است و نهاد های زیر نظر او یا انتصابی ها، همواره علیه دولت انتخابی توطئه می کردند و خاتمی نیز به مرور و با تشدید فشار ها و کارشکنی ها عقب می نشست و برای ما معلوم بود که ان اصلاحات یا راه 2 خردادی ها به بن بست می خورد و در نهایت نیز معلوم شد که خورد.

سال 77 اخرین سال پی گیری مبارزات مسالمت امیز از طریق اصلاحات درون حکومتی بود و رفتار حاکمیت به ویژه از ناحیه ی جناح اقتدار گرا که نهاد های غیر انتخابی را در کنترل خود داشت ، به ما این درس را می داد که اصلاح چنین حکومتی از طریق انتخابات استصوابی و تمسک به قانون اساسی موجود بدون تغییر بنیادین در ساختار سیاسی، ممکن نیست. البته در این نا کامی ، 2 خردادی ها نیز شریک بودند. برای این که هیچ گاه تعریف خود از اصلاحات را ارایه نداده و در عمل نیز بر شعار های خود پایداری نشان نمی دادند.با چنین جمع بندی تئوریک و عملی اماده می شدیم تا سال 77 را به پایان برسانیم.تغییر در استراتژی خود را در بیانیه ای که در ابتدای سال 78 و زیر عنوان «ساختار سیاسی اینده ی ایران» و از سوی اتحادیه، صادر کردیم ،بیان نمودیم.

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد جایگاه خبرگان رهبری و لزوم اصلاحات در ان

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

بیانیه ی اتحادیه در مورد عدم مشروعیت خبرگان جدید.

تاکید بر اصلاحات  در چارچوب قانون اساسی موجود با توجه به نتایج انتخابات خبرگان رهبری.

تاکید بر اصلاحات در چارچوب قانون اساسی موجود با توجه به نتایج انتخابات خبرگان رهبری.

بیانیه ی گروه دانشجویان روشنفکر ایران به رهبری منوچهر محمدی در مورد نیاز به اصلاحات.

بیانیه ی گروه دانشجویان روشنفکر ایران به رهبری منوچهر محمدی در مورد نیاز به اصلاحات.

صدور بیانیه ی اتحادیه و افشاگری در مورد فشار بنیاد برای تخلیه ی مکان اتحادیه.

صدور بیانیه ی اتحادیه و افشاگری در مورد فشار بنیاد برای تخلیه ی مکان اتحادیه.

بیانیه ی اتحادیه در محکوم سازی ترور لاجوردی به دست سازمان مجاهدین خلق و بیان این که دوستان لاجوردی خود از خشونت گرایان هستند.

بیانیه ی اتحادیه در محکوم سازی ترور لاجوردی به دست سازمان مجاهدین خلق و بیان این که دوستان لاجوردی خود از خشونت گرایان هستند.

بیانیه ی اتحادیه در محکوم سازی ترور لاجوردی به دست سازمان مجاهدین خلق و بیان این که دوستان لاجوردی خود از خشونت گرایان هستند.

بیانیه ی اتحادیه در محکوم سازی ترور لاجوردی به دست سازمان مجاهدین خلق و بیان این که دوستان لاجوردی خود از خشونت گرایان هستند.

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش پانزدهم

29 دسامبر 2013

میتینگ 26 مهر در پارک لاله.

37-در استانه ی انتخابات شورا ها قرار گرفتیم و برگزاری این انتخابات فقط به دلیل فشار افکار عمومی و برای سهیم کردن بخش بزرگتری از مردم در قدرت بود که تا ان سال و توسط دولت های پیشین انجام نگرفته بود. ما به سهم خود فضا سازی های زیادی در همین حوزه انجام دادیم و از دولت جدید می خواستیم تا قانون شورا ها هر چه زودتر اجرایی شود. خواهان این بودیم که شورا ها مشمول قانون استصوابی نشود و به همین دلیل خواهان برگزاری میتینگ در پارک لاله بودیم. برای این که میتینگ 4 خرداد در پارک لاله نا تمام ماند و عبداله نوری توسط مجلس پنجم به ریاست ناطق نوری و اکثریت اقتدار گرایان/در برابر اصلاح طلبان، از وزارت کشور بر کنار شد و موسوی لاری یکی از اعضای روحانیون مبارز که اخوندی میانه رو بود، جای او را گرفت.در هر حال وزارت کشور با میتینگ ما زیر شرایط سخت و محدود کننده ای موافقت کرد. قطعنامه و حتا شعار ها و نام سخنرانان و برنامه را به ان ها دادیم و چند جلسه نشست و مذاکره نمودیم. ان میتینگ در 26 مهر 77 در پارک لاله انجام گرفت و این بار نیز با استقبال جوانان و دانشجویان روبرو شد ومن در ان جا سخنرانی کردم و حکومت را به دلیل این که در مقابل حمله ی گروه فشار در پارک لاله به دانشجویان دختر و پسر کاری انجام نداد -منظور خامنه ای و نهاد های استصوابی- را با استناد به سیره ی علی ،مورد سرزنش قرار دادم. اما فقط موفق شدم حدود 10 دقیقه صحبت کنم. در ان جا نیز از انتخابات ازاد دفاع کردم.در ان میتینگ دکتر جواد امامی و پرویز سفری سخنرانی کردند. البته شرایط بسیار سخت بود که حتا به دلیل حساسیت های زیاد، منوچهر محمدی امکان سخنرانی پیدا نکرد و ما ناگزیر بودیم درخواست برای میتینگ را به نام اتحادیه و نه جبهه ی متحد دانشجویی بدهیم.امامی و سفری در مورد لزوم قانون گرایی و الزامات جامعه ی مدنی صحبت کردند. من در ان جا اعلام کردم که وقتی علی می گوید که به دلیل این که در گوشه ای از مملکتی که زیر قدرت حکومتی من است، خلخال از پای یک زن یهودی بیرون کشیده اند ،اپر من بمیرم بهتر است تا حاکم باشم. حال من از اقایان می پرسم چرا اجازه می دهید که در دوره ی زمامداری شما ، گروه حزب اله که منتسب به شما است، سیلی بر گونه ی یک دختر مسلمان بزند اما شما هیچ سخنی نگویید.

همان گونه که اشاره کردم در ان میتینگ نیز بیش از چند هزار نفر شرکت کردند و پوشش خبری ان از طریق رسانه های بین المللی نیز زیاد بودو اصولا میتینگ های ما در ان دوره تا حدود زیادی تاریخی بود. از دیگر سو تعداد زیادی از نیروهای انتظامی برای پیشگیری از حمله ی گروه فشار در انجا حاضر بودند و فراموش نمی کنم که از پارک لاله تا خیابان امیر اباد منتهی به فاطمی، من را از درون یک مسیری انتقال دادند که دوطرف ان را نیرو های انتظامی احاطه کرده بود. به همین دلیل میتینگ تا حدود زیادی در یک فضای امنیتی-انتظامی بر گزار شد. اگر چه ما تلاش کردیم ، برنامه های خود را عملی سازیم و مسئولین وزارت کشور به هدایت لاری-تاج زاده نیز سعی کردند برنامه برگزار شود و موفقیت خود را به رخ جناح اقتدارگرا بکشند.

شهادت فروهرها

پس از برگزاری میتینگ 26 مهر77 زنده یاد فروهر دسته گلی به نشانه ی مواضع مترقی و شجاعانه در برابر جناح حاکم و اقتدار گرا برای ما فرستاد. با کمال تاسف اما در اول اذر ماه بود که خبر شهادت فرو هر ها همچون بمب در همه جا پیچید . در تاریخ 2-3 روز پیش از شهادت فروهر ها من با یکی دوتا از دوستان در منزل فروهر جلسه داشتم و در باره ی شورا ها و ائتلاف احتمالی صحبت می کردیم که بعدا که من را به عنوان مطلع برای بازپرسی در مورد شهادت فروهر ها دعوت کردند، قاضی پرونده به من گفت که شما با ایشان جلسه داشتید که ضبط شده (منظور شنود شده) و با فروهر ارتباط نزدیکی داشته اید. از نظر تو چه کسی می تواند در قتل ها نقش داشته باشد که گفتم حکومت. دلیل این امر را ارتباط دانشجویان و جوانان با فروهر و ترس حکومت از قدرت گرفتن فروهر دانستم که بعد ها معلوم شد که حدس درستی بوده است .در هر حال در چنین حال و هوایی بودیم که خبر ترور ها راشنیده و بهت زده شدیم. به محض انجام ترور ها برای من نیز پیام امد که طبرزدی نیز در لیست است و راستش، من سایه ی سنگین ترور را بر سر خود حس می کردم. به همین دلیل ان روز که جلسه ی مربوط به «نسبت دین و دولت » که سلسله مباحث فلسفه ی سیاسی بود که احتمالا 2 شنبه پس از ظهر ها در دفتر اتحادیه، برگزار می کردم، تعطیل شد و دلیل تعطیلی اش پیام غیر مستقیم یک جاسوس سعید امامی مبنی بر تداوم ترور ها حتا در ان جلسه بود. ان شب رادیو فرانسه با من تماس گرفت و از عاملین احتمالی قتل ها پرسید و من با ان فضای وحشتناکی که با ترور و پس از ترور ایجاد کرده بودند با محافظه کاری اشکا ر، ان ترور ها را به باند های مافیایی ارتباط دادم و گفتم چنین اقدامات ضد انسانی از هیچ کس جز ان ها ساخته نیست و نبود و بودند.

ترورها یکی پس از دیگری انجام می شد و سایه ی سیاه ان بر سر ما می گردید. یادم هست پیش از ان و در ابان وشاید مهر ماه جبهه ی متحد دانشجویی با جوانان حزب ملت ایران، برنامه ی کوه داشت که با این ترور ها ان برنامه نیز تق و لق یا تعطیل شد.در هر حال فصل ترور شروع شده بود اما به مناسبت تشییع جنازه ی فروهر ها جمعیت چند هزار نفری دست به راهپیمایی زدند که اکبر محمدی و کثرانی دستگیر شدند و شعار های تند ضد حکومتی از همین جا تشدید شد. می رفت تا زمینه ی برخورد بین دانشجویان و جوانان خشمگین با حکومت به وجود بیاید و نیروی انتظامی-گروه فشار انصار و اطلاعات، در این دوره بسیار فعال بوده و با خشونت رفتار می کردند. اقای دری نجف ابادی وزیر تحمیلی خامنه ای به خاتمی بود و خاتمی همچنان وقت می کشت و جوانان و دگر اندیشان هزینه ی ان را می دادند. قتل های زنجیره ای یکی پس از دیگری اتفاق می افتاد و خاتمی کمیته ای به سرپرستی علی ربیعی یکی از امنیتی ها تشکیل داد تا واقعیت قتل ها را روشن سازد و البته خامنه ای نیز قتل ها را به امریکا و انگلیس نسبت داد و راه انحرافی زد اما در سخنان خود گفت که فروهر دشمن بی خطر بوده و پروانه ی فروهر نباید کشته می شد-نزدیک به مضمون-.

این دوره از تاریخ ایران از وحشتناک ترین دوره های تاریخ این سرزمین است.نویسندگان دگر اندیشی چون پوینده،مختاری،مجید شریف یکی پس از دیگری کشته می شوند و پیرزوز دوانی پس از ناپدید شدن به قتل می رسد. وزارت اطلاعات از لایه های تو در تو و جهنمی برخوردار است و ادم کشی را از دوره ی 15-16 ساله ی عمر خود که با ترور و شکنجه و سرکوب شدید مخالفین است به یادگار داشته و کسانی چون ری شهری و فلاحیان بر ان ریاست کرده اند و ترورهای زیادی در درون و بیرون کشور توسط همین نیروی جهنمی صورت گرفته است. سعید امامی یک ادمکش حرفه ای به عنوان معاون امنیت این وزارتخانه بوده و سعید حجاریان که خود از بنیانگذاران ان است می داند که در نهان خانه های ان چه می گذرد و به همین دلیل اطلاعات خود را در اختیار اکبر گنجی می گذارد تا به صورت هدایت شده به افشای بخشی از این نهان خانه ی جهنمی بپردازد و سر و صدای کسانی چون حسینیان بلند می شود.

انگار زمان ان رسیده است که امامی ها و مصطفا کاظمی ها و اکبر خوش کوش ها و باند های ادمکش قربانی شوند تا البته امران اصلی و فتوا دهندگان به قتل در پرده بمانند.با این حال دوره ی شکستن حلقه های نهان خانه های پر از اشباح نیز فرا رسیده بود و خون فرو هر ها هدر نرفت و تشت رسوایی سربازان گمنام امام زمان از پشت بام فرو افتاد و رسوایی بزرگی به بار اورد. اما دوران بسیار سیاه و وحشتناکی بود.

16 اذر 77

در همان دوره بود که به مرور جنبش دانشجویی از لاک دفاعی بیرون امد و به مرور بر سایه ی سیاه ترور و وحشت غلبه کرد و به بهانه ی روز 16 اذر که متعلق به جنبش همیشه زنده ی دانشجویی است، میتینگ هایی برگزار شد. جبهه ی متحد دانشجویی میتینگ خود را در روز 15 اذر و در دانشگاه تهران بر گزار نمود که گزارش ان را در تصویر اعلامیه های پیوست به همین بخش از مطلب با هم بخوانیم.

شایان توجه است که انتخابات خبرگان رهبری در ابان ماه همان سال با شرکت کمتر از 40 درصد واجدین شرایط برگزار شد و ما اعلام کردیم که فاقد مشروعیت است و چنین نیز بود. گزارش ان را در بخش بعدی خواهید خواند.

بیانیه در محکومیت گروه فشار به میتینگ 4 خرداد 77

بیانیه در محکومیت گروه فشار به میتینگ 4 خرداد 77

گزارش میتینگ 6 مرداد در دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران

گزارش میتینگ 6 مرداد در دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران

قطعنامه ی میتینگ دانشجویی 6 مرداد 77

قطعنامه ی میتینگ دانشجویی 6 مرداد 77

هشدار اتحادیه به خاتمی در مورد ترور ها.

هشدار اتحادیه به خاتمی در مورد ترور ها.

هشدار اتحادیه به خاتمی در مورد ترور ها.

هشدار اتحادیه به خاتمی در مورد ترور ها.

هشدار اتحادیه به خاتمی در مورد ترور ها.

هشدار اتحادیه به خاتمی در مورد ترور ها.

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

مربوط به میتینگ دانشجویی 16 اذر ماه 77

بیانیه علیه اقدامات غیر قانونی شیخ محمد یزدی.

بیانیه علیه اقدامات غیر قانونی شیخ محمد یزدی.

بیانیه علیه اقدامات غیر قانونی شیخ محمد یزدی.

بیانیه علیه اقدامات غیر قانونی شیخ محمد یزدی.

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش چهاردهم

19 دسامبر 2013

میتینگ 4/خرداد/ 1377 بخش دوم.

36- به محض شروع میتینگ قانونی،با وجود این که حضور نیروی انتظامی در پارک پر حجم بود اما گروه انصار حزب اله و دوستان اله کرم و ده نمکی به دانشجویان حمله ور شدند که البته دانشجویان نیز از خود واکنش نشان داده و برای اولین بار گروه فشار را سرجای خود نشاندند. درگیری شدیدی به وجود امد و نیروی انتظامی نیز همزمان ساختمان اتحادیه در پل کریم خان را محاصره کرد و مانع از ورود و خروج از ان شد. بیم ان می رفت که در میتینگ کسی کشته شود اما خوشبختانه چنین نشد اگر چه روز بعد نشریان تیتر زدند : پارک لاله به خاک و خون کشیده شد.در این میتینگ گروه فشار با زنجیر به دانشجویان حمله ور شد و حتا یکی از اعضای این گروه از زیر چادر خود یک نارنجک صوتی در میان مردم پرتاب کرد. تعداد زیادی از دانشجویان مجروح شدند و عملا امکان برگزاری میتینگ غیر ممکن شده بود. دکتر امامی، منوچهر محمدی و پرویز سفری سخنان کوتاهی ایراد کردند اما برنامه نا تمام ماند و من نتوانستم در برنامه ی سخنرانی شرکت کنم اما حرف هایی که قرار بود مطرح کنم را از طریق نشریه ی ندای دانشجو منتشر نمودیم.

جالب تر این که خواست اصلی ما در ان میتینگ این بود که خبرگان رهبری از انحصار صنفی روحانیون و فقها خارج شود، شوراها تشکیل گردد . نظارت استصوابی لغو شود.این خواستی بود که اگر در ان زمان مورد حمایت 2 خردادی ها قرار می گرفت اتفاقات بعدی در سال 78 تا 92 و… نمی افتاد. بنابراین تا ان مرحله 2 پیشنهاد اصولی در حوزه ی اصلاح شرایط رهبری( در میتینگ 29 مهر 76) و اصلاح ترکیب خبرگان رهبری و خارج کردن ان از دست فقها و شورای نگهبان (در میتینگ 4 خرداد 77) از سوی اتحادیه و شخص من ارایه شد اما از سوی حکومت مورد سرکوب و از سوی 2 خردادی ها مورد بی توجهی قرار گرفت.

شگفت انگیز این است که هر دو پیشنهاد به نحوی مورد توجه رفسنجانی قرار گرفت. برای این که او در هر دو مورد درگیری ها را مورد بهانه قرار داد و به نحوی محتاطانه موضع گیری کرد. در مورد اولی در نماز جمعه ی اخر ابان 76 در خطبه ی نماز جمعه پیرامون ولایت مطلقه ی فقیه حرف زد و در مورد خبرگان رهبری نیز گفت که خود خبرگان می تواند در مورد تغییر شرایط و ایین نامه اش تصمیم بگیرد. اگر چه هیچ گاه نگرفت و احتمالا نتوانست.

من در همان دوره نامه ای خطاب به خامنه ای نوشتم و اعلام کردم «که خبرگان رهبری از انحصار روحانیون خارج شود» و متن این نامه در ندای دانشجو شماره ی 39 درج گردید. در بخشی از ان نامه اورده بودم: «…عقیده ی شخص حقیر بر این است که با توجه به هندسه ی نظام جمهوری اسلامی که بر ارای احاد شهروندان ،شورا و مشارکت عمومی، احترام به ازادی ها ، تفکیک قوا و در یک کلمه جمهوریت قرار دارد از اقداماتی که به بهانه ی حفظ اسلامیت تلاش می کنند مردم را از حقوق خود محروم سازند جلوگیری شود و این مهم نیز در حال حاضر فقط از عهده ی رهبری برخواهد امد.

رهبری معظم نیک می دانند که همین مردم مسلمان ایران با استفاده از حقوق قانونی خود در 2 خرداد 1376 گرایش قاطع خود را در مسائل کشور بیان کردند. عده ای -اقلیت- ممکن است گمان کنند که این ملت اشتباه رفته است! حال چنان چه این تحلیل درست هم باشد ایا اقلیت وظیفه دارد که با زور و جبر و ممنوعیت به زعم خودش از تکرار اشتباه جلوگیری کند؟ ایا پیامبر خدا (ص) چنین وظیفه ای برای خود قایل بوده است که این کاسه های داغ تر از اش در صدد ان هستند؟

این درست است که اگر ایین نامه ی فعلی خبرگان در جهت اصول 56، 6 و 7 و نیز سایر اصول اصلاح شو.د تا غیر از مجتهدین و روحانیون ،خبرگان از سایر اقشار نیز بتوانند کاندیدا بشوند و یا چنا نچه یررسی صلاحیت مجتهدین از عهده ی شورای نگهبان خارج و بر عهده ی مراجع ذی صلاح قرار داده شود،ترکیب فعلی خبرگان برهم خواهد خورد. اما در عوض ضمن این که ملت از حقوق قانونی خود استفاده کرده و بیش از 30 میلیون در انتخابات خبرگان رهبری شرکت می کنند، تقویت نظام ومنافع ملی تامین می شود.

این جانب و سایر دوستان و گروه های دانشگاهی و دانشجویی بنا به شناختی که از شخصیت علمی،فرهنگی و معنوی حضرت عالی در طول بیش از دو دهه ی گذشته کسب کرده ایم بر این باور هستیم که جناب عالی هیچ گرایشی برای حضور دورهای دیگر در قدرت و مسئولیت رهبری نداشته در عین حال عده ای تلاش می کنند برای منافع گروهی خود،حمایت از جناب عالی را بهانه قرار بدهند تا ترکیب فعلی خبرگان حفظ شود حتا اگر به قیمت عدم شرکت اکثریت مردم در این انتخابات تمام شود.

چرا نباید اجازه بدهند در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ،همان گونه که در انتخابات ریاست جمهوری انجام گرفت خواسته های خود را در انتخابات بیان کردند حتا رهبر اینده ی خود را انتخاب کنند؟ایا اگر مردم در چارچوب همین قانون دست به انتخابا جدید زده و بتوانند خواسته های خود را محقق کنند پسندیده تر خواهد بود یا این که شرایط به گونه ای پیش برود که زمینه برای تغییرات یا تحولات غیر قابل کنترل به وجود اید؟…» این نامه که تصویر ان را در همین بخش خواهید منتشر شد اما هیچ ترتیب اثری ندادند و معلوم می شد که ما در اشتباه بودیم و ایشان و دوستانش در خبرگان رهبری به هیچ وجه قصد واگذاری قدرت را ندارند و واگذار نکردند.

میتینگ 4/ خرداد 77 یک بار دیگر توانمندی جنبش دانشجویی برای رهبری یک حرکت قدرتمند اما مسالمت امیز به سمت اصلاح طلبی با شعار های معین و پلاتفرم روشن را نشان داد. مشروط کردن قدرت ولی فقیه، لغو نظارت استصوابی و توزیع عادلانه ی قدرت به نفع طبقات گوناگون اجتماعی و نقد عملکرد نهاد های انتصابی از موارد روشن در این حرکت اصلاحی بود که متاسفانه از سوی حاکمیت مورد بی توجهی قرار گرفت و اصلاح طلب ها نیز به ان توجهی نداشتند. از دیگر سو توان ما نیز به ان اندازه نبود که جنبش اجتماعی قدرتمندی متناسب با طرح ان خواسته ها به وجود بیاوریم که تضمین کننده ی ان خواسته باشد و به همین دلیل از میتینگ های دانشجویی نتیجه ی معینی به سمت عملی کردن ان مطالبات ، حاصل نشد.

در نامه ی طبرزدی خطاب به خامنه ای شرح خلاصه ای از وقایع ان زمان تا تاریخ نگارش نامه امده است که مطالعه ی ان را به نسل جوان توصیه می کنیم.

تصویر 1 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 1 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 2 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 2 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 3 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 3 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

 

تصویر 4 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 4 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 5  نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 5 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 6 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 6 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 8 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 8 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 9 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

تصویر 9 نامه ی من به خامنه ای در سال 77.

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش سيزدهم

10 دسامبر 2013

میتینگ سیاسی 4/خرداد 77 در پارک لاله.-بخش اول.

35-برگزاری انتخابات شورا های شهر و استان برای اولین بار و نیز برگزاری مجلس خبرگان رهبری در همان سال بود.همین مناسب ها کافی بود تا جبهه ی متحد دانشجویی و اتحادیه خود را برای ادامه ی مبارزه ای اسخت اماده کنند. در 2 خرداد 77 سالگرد پیروزی محمد خاتمی از سوی جناح چپ و به ویژه با عنوان دفتر تحکیم وحدت، در دانشگاه تهران برگزار شد.در ان دوره جوانان گرایش زیادی به خاتمی پیدا کرده بودند و 20 ملیون رای به او جنبشی به نام» جنبش دوم خرداد» بر پا کرده بود. این گرایش ها به سوی تشکل هایی مثل دفتر تحکیم وحدت،سازمان مجاهدین انقلاب و روحانیون مبارز ،تانلد یا کانالیزه شد. هنوز حزب مشارکت به وجود نیامده بود و به همین دلیل تشکل های خط امامی از پیش موجود، این اقبال عمومی را مورد استفاده قرار دادند. البته همین تشکل ها و به ویژه دفتر تحکیم در پیروزی خاتمی نقش زیادی داشتند و بدون این که تشکل های چپ اسلامی و خط امام دهه ی شصتی که هر نوع انحصار طلبی وسرکوب و حتا نقش فعال در اعدام ها و بازداشت ها و شکنجه های دهه ی شصت را خود پایه گذاری کرده بودند،از مردم پوزش خواهی کرده یا خود را نقد کنند، در موضع رهبری جریان 2 خرداد قرار گرفتند و جامعه نیز به صورت پوپولیستی به دنبال ان ها به راه افتاد. در هر حال این تعامل های پوپولیستی در سالگرد 2 خرداد در دانشگاه نمود بارزی داشت. راهپیمایی بزرگی به طرف دانشگاه به راه افتاد که ما نیز در ان شرکت کرده بودیم. در ان راهپیمایی از تریبون رسمی، شعار های رسمی سر داده می شد اما جوانان به صورت خود جوش شعار هایی علیه مجلس پنجم و شخص ناطق نوری و شیخ محمد یزدی رییس وقت قوه ی قضاییه سر دادند. مثلا می گفتند: ناطق نوری نمیخوایم/مجلس زوری نمیخوایم.هم چنین علیه قوه ی قضاییه و شخص محمد یزدی شعار می دادند. اما در هر حال ریش و قیچی دست جناح چپ و دولت جدید بود و دفتر تحکیم نیز صرفا در چارچوب همین جناح از حاکمیت عمل می کرد. موضع جبهه ی متحد دانشجویی اما یک موضع حمایتی/انتقادی بود و در عین حال که فعالانه به مبارزات مستقل از دولت ادامه می داد و پلاتفرم خود برای اصلاح قانون اساسی در جهت حاکمیت ملی و دموکراتیک را پی می گرفت، از شعار های خاتمی در جهت تامین جامعه ی مدنی و حقوق شهروندی نیز پشتیبانی می کرد.
یکی از اقدامات جدی ما در ان دوره طرح برگزاری انتخابات شورا ها ، قانونی که 16 سال تعطیل مانده بود ،به هدف توزیع قدرت در دست مردم و کاستن از انحصار قدرت در دست حاکمیت تمامیت خواه بود. به همین دلیل یکی از شعار ها یا بهتر بگویم از مطالبات اساسی خود را برگزاری انتخابات شورا ها به دست دولت دانستیم. در کنار این مطالبه ی اساسی، خارج نمودن خبرگان رهبری از روحانیون و شرکت دادن نمایندگان سایر صنوف و طبقات اجتماعی، در این مجلس از مطالبات اساسی ما در ان دوره بود. این امر به یک تابو تبدیل شده بود و طرح ان از سوی ما، به مثابه ی عدول از اسلام از جانب اسلام گراهای چپ و راست ، تلقی گردید. تنها رفسنجانی بود که پس از فشار های تبلیغی و به قصد انحراف در افکار عمومی از طریق تریبون نماز جمعه از مردم خواست تا در انتخابات خبرگان رهبری شرکت کنند و ان را تحریم نکنند تا بعدا خود خبرگان رهبری با تغییر ایین نامه ی داخلی، زمینه ی حضور نمایندگان سایر جریانات اجتماعی را فراهم سازند که هیچ گاه به این وعده ی خود عمل نکرد تا این که 15 سال بعد، خودش را نیز از رهبری ان مجلس کنار بگذارند. برای طرح این دو مطالبه ی اساسی و درست حدود 8 ماه پس از میتینگ 29 مهر 76 در برابر دانشگاه تهران که عرفی و مدنی شدن رهبری از طریق دوره ای شدن،پاسخگو یودن و انتخاب مستقیم و رقابتی شدن رهبری را خواستار شده بودیم،برگزاری میتینگ 4 خرداد 77 را به شرحی که خواهد امد در دستور کار قرار دادیم.انتخابات شوراها و از انحصار بیرون اوردن خبرگان رهبری ،محور اصلی این میتینگ دانشجویی بود.
جبهه ی متحد دانشجویی در همان روز ها از وزارت کشور درخواست برگزاری میتینگ کرده بود. وزارت کشور به مدیریت تاج زاده و عبداله نوری با برگزاری میتینگ جبهه ی متحد با توجه به سابقه ی میتینگ 29 مهر 76 با احتیاط برخورد کردند، اما مخالفت نکردند. به همین دلیل قرار شد میتینگ ما پس از سالگرد 2 خرداد و در 4 خرداد برگزار شود. جالب این جا است که وزارت کشوری ها برای کاستن از حساسیت های مربوط به این میتینگ که حتا نام ان نیز برای ان ها ترس افکن بود، به جای سر در دانشگاه که خواست ما و در عین حال، جایگاه سنتی میتینگ های دانشجویی و اعتراضی بود،پیشنهاد دادند تا در پارک لاله برگزار شود. در پاسخ به تاکید های زیاد ما می گفتند که اگر شما این میتینگ را در پارک لاله برگزار کنید این مکان نیز اعتبار سیاسی پیدا کرده و جایی چون ،هایت پارک لندن ،برای میتینگ های گوناگون خواهد شد. در هر حال ما مجبور به تمکین شدیم. به محض پذیرش اما برخی شخصیت های ملی که با ما در تماس بودند به سابقه ی این پارک که زمانی به پارک جلالیه معروف بوده و برگزاری میتینگ های جبهه ی ملی در ان اشاره می کردند. از دیگر سو ما نیز این فرصت را پیدا کردیم تا برای میتینگ 4/خرداد/77 در پارک لاله تبلیغ کنیم و به ویژه از مناسبت 2 خرداد برای تبلیغ ان بهره ببریم. دانشجویان و جوانان ابراز می داشتند که میتینگ اصلی نیز همین است و بود.برای این که در 4 خرداد 77 پارک لاله مملو از جمعیت شد تا ان جا که برخی از خبرگزاری ها اعلام کردند که نزدیک به 30 هزار دانشجو در میتینگ پارک لاله شرکت کردند .

 بخش سمت چپ تصویر مر بوط به گوشه ای از میتینگ پارک لاله در 4 خرداد 77

بخش سمت چپ تصویر مر بوط به گوشه ای از میتینگ پارک لاله در 4 خرداد 77

تصویری از میتینگ 4 خرداد 77 در روزنامه ی همشهری

تصویری از میتینگ 4 خرداد 77 در روزنامه ی همشهری

تراکت های تبلیغی میتینگ 4 خرداد 77 در پارک لاله.

تراکت های تبلیغی میتینگ 4 خرداد 77 در پارک لاله.

تراکت های تبلیغی میتینگ 4 خرداد 77 در پارک لاله.

تراکت های تبلیغی میتینگ 4 خرداد 77 در پارک لاله.

تصویری از پیام دانشجو با قطع کوچک در ابان 75

تصویری از پیام دانشجو با قطع کوچک در ابان 75

 

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش دوازدهم

4 دسامبر 2013

ارتباط به فروهرها:

34- پیشتر گفته بودم که مباحث اردوی دانشجویی که در مهر یا شهریور 67 در مشهد برگزار کردیم و طرح همان مباحث در میتینگ ازادی در 29 مهر 76 در برابر دانشگاه نهران که سرفصل ان؛دوره ای شدن رهبری- پاسخگو بودن او و انتخاب رهبر به صورت مستقیم و رقابتی از سوی مردم بود،موجب حمله ی گروه فشار به اتحادیه گردید که ان حمله در 24 ابان صورت گرفت و من به شدت زخمی شدم. به دنبال این حمله و ضرب و شتم، زنده یاد داریوش فروهر اولین شخصیت از اپوزسیون بود که از طریق حزب ملت ایران ، این حمله را محکوم کرد و بیانیه اش را از طریق فردی به نام مقدم برای ما ارسال کرد و از همان زمان بنای دوستی ما با فروهر ریخته شد.
چند روز پس از این بود که همراه منوچهر محمدی ،دکتر جواد امامی، پرویز سفری و محمد معود سلامتی به دیدار فروهر رفتیم و در منزل ایشان به تبادل نظر پیرامون مسائل روز پرداختیم. در ان جلسه مشخص شد که دارای دیدگاههای مشترکی هستیم و به دنبال ، به دعوت اقای اسماعیل مفتی زاده از دوستان زنده یاد فروهر با همین ترکیب در ضیافت ناهار جناب مفتی زاده شرکت کرده و بنای ارتباط و دوستی ما مستحکم تر شد.زنده یاد فروهر و نیز پروانه ی فروهر از قاطعیت خوبی در راه مبارزه برخوردار بودند و در عین حال به اخلاق مبارزه نیز پایبند بودند. در وافع ارتباط تشکیلاتی ما با نیرو های ملی-مصدقی از همین جا ها شروع شد. اگرچه پیشتر از ان با زنده یاد محمد علی سفری پدر همرزممان پرویز سفری که از نیرو های مصدقی بود تماس هایی داشتیم و از طریق او با اقای مهندس امیر انتظام که در مرخصی از زندان بود مراوداتی داشتیم. به تازگی سفری و بهمنش به همراه ناصر طاهری اماده می شدند تا وکالت امیر انتظام را بپذیرند.
بنا براین ارتباط با این طیف از نیرو های ملی از اولین نتایج مواضع جدید ما و نیز حمله ی گروه فشار به اتحادیه و سرکوب ما از سوی حاکمیت بود. تقریبا همه ی این مسائل در نشریه ی ندای دانشجو درج گردیده است.

– تاسیس جبهه ی متحد دانشجوییsuf

در همان سال،چند برنامه و مناسبت مهم نیز پیش امد که نقش اتحادیه،گروه پیام دانشجو در این جریانات اهمیت داشت: الف:
با همکاری سه تشکل:1-اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها و مراکز اموزش عالی به دبیر کلی من2 – گروه دانشجویان روشنفکر ایران به رهبری منوچهر محمدی و3 – سازمان ملی دانشجویان ، به رهبری کوروش صحتی دانشجویی ، «جبهه ی متحد دانشجویی » را برای اتحاد نیرو های ازادیخواه تشکیل دادیم.

تشکیل کمیته ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

این در حالی بود که تاسیس کمیته ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، اولین تشکل دانشجویی و حقوق بشری پس از دهه ی شصت، تشکیل می شد که بدون لحاظ عقیده ی افراد زندانی از حقوق سیاسی-اجتماعی ان ها دفاع کرده و مهندس امیر انتظام را به عنوان نماد زندانیان سیاسی در ان دوره معرفی نمود، که کاری ابتکاری بود . نقش منوچهر محمدی در راه اندازی کمیته ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی و حمایت از امیر انتظام تاریخی بود. او توانسته بود بیش از 50 نفر از فعالین دانشجویی را در محل اتحادیه گرد اورد و با همکاری زارع زاده و مهاجری نژاد و اکبر محمدی ،این کمیته را راه اندازی نماید. در همین سال برای اولین بار کوی دانشگاه تهران به رهبری منوچهر محمدی و پشتیبانی خبری و تشکیلاتی اتحادیه و گروه دانشجویان روشنفکر به بهانه ی مسائل صنفی دست به تظاهرات زد که اغاز دور جدید فعالیت های جنبش دانشجویی مستقل از جناح های حاکم را نوید می داد.

چهاردهمین اردوی فرهنگی-سیاسی دانشجویان » زیر عنوان » جنبش دانشجویی و نهضت اصلاحی اخیر» برگزار شد. در این اردو زیر عنوان بالا که در ان زمان یک شعار رادیکال به حساب می امد،از همه ی تشکل های اپوزسیون برای سخنرانی دعوت شد و برای اولین بار پس از سرکوب دهه ی شصت ،بار دیگر به صورت رسمی و از سوی تشکلی که هنوز درون نظام به حساب می امد،مخالفین برای سخنرانی دعوت شدند. البته 2 خردادی ها در اعتراض به حضور اوپوزسیون در ترکیب سخنرانی ها از حضور در ان خود داری کردند.
زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند از جبهه ی ملی، شهید داریوش فروهر از حزب ملت ایران، دکتر رییس دانا از کانون نویسندگان، دکتر توسلی از نهضت ازادی،اعظم طالقانی از جمعیت زنان انقلاب اسلامی ،دکتر نظام الدین قهاری از جاما ، محمد علی سفری از نویسندگان باختر امروز و از یاران دکتر فاطمی از جمله ی دعوت شوندگان بودند که همگی امدند اما دعوت از فروهر را به دلیل مخالفت وزارت کشور که توسط تاج زاده ،معاون سیاسی وقت ان وزارت خانه ،صورت گرفت،پس گرفته و از او پوزش خواستیم و با بزرگواری با ما برخورد نموده و شهید پروانه ی فروهر را به ان نشست فرستاد و این سخنرانی انجام نشد برگزاری این اجلاسیه با چنین ترکیبی از سوی ما خشم اقتدارگریان و واکنش منفی 2 خرداد ی ها را بر انگیخت. برای این که نوعی تابو شکنی در بین تشکل های اسلامی وفادار به نظام به حساب می امد.
درمورد این اجلاسیه در شماره ی 39 ندای دانشجو چنین امده است:
«اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویی،چهاردهمین اردوی فرهنگی-سیاسی دانشجویان را تحت عنوان «جنبش دانشجویی و نهضت اصلاحی اخیر مردم ایران «برگزار می کند. بنا به اخبار واصله در این همایش که قرار است از شنبه 4 مهر ماه سال جاری و از ساعت 3/30 بعد از ظهر در محل اتحادیه واقع در پل کریم خان-اول میرزای شیرازی برگزار شود از شخصیت های مختلف جناح های سیاسی مدافع اصلاحات دعوت شده است. در لیست مدعوین اسامی عبداله نوری،ابراهیم یزدی،داریوش فروهر،شاه حسینی،حشمت اله طبرزدی،ابراهیم اصغر زاده،حبیباله پیمان،خانم طالقانی،نظام الدین قهاری،ورجاوند،و اسد اله بیات به چشم می خورد. شایان ذکر است، جبهه ی متحد دانشجویی متشکل از سه تشکل، گروه دانشجویان روشنفکر ایران_سازمان ملی دانشجویان و دانش اموختگان ایران و اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویی دانش گا هها و مراکز اموزش عالی، برگزار کننده ی این برنامه هستند.»
لازم است اضافه کنم که منوچهر محمدی در این دعوت ها نقش اساسی و بلکه محوری داشت.او در این مرحله یکی از فعال ترین گروههای جنبش دانشجویی سکولار و مستقل را رهبری می کرد.

images.jpg-مصدق images (2) images (1) 1044188_495189937226403_1969726531_n (1) 5940_1205937389031_312507_n (1) Photo0703 Photo0706 Photo0700 Photo0702

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش یازدهم

22 نوامبر 2013

33 -سال 77 از راه رسید و این در حالی بود که به دلیل ممانعت غیر قانونی دادگاه-وزارت اطلاعات-وزارت ارشاد، از انتشار هفته نامه ی پیام دانشجو که در دوره ای با قطع کوچک اما تیراژ 60 هزار تا چاپ می شد ،ناگزیر شدیم نشریه ی «ندای دانشجو » با همان قطع و همان تیراژ را چاپ و منتشر کنیم.این کار توسط دستگاه چاپ «رسیور» که یک دستگاه چاپ جدید بود و با خریداری در زیر زمین اتحادیه جاسازی کرده بودیم، از سال 76 شروع شد و در سال 77 ادامه یافت و تا مدت ها بعد وزارت اطلاعات که در پوشش وزارت ارشاد کار می کرد، نتوانسته بود جای ان را کشف کند وزمانی که جای ان کشف شد،از ان برای این منظور استفاده نمی شد. در همین حال کار توزیع نشریه از طریق شبکه ی توزیع رسمی مطبوعات صورت می گرفت و در مواردی که اطلاعاتی ها به توزیع ان در شهرستان ها دسترسی پیدا می کردند ممانعت کرده و خسارت های مالی به ما وارد می شد. اما جالب این بود که ما این کار را حق خود می دانستیم و حتا در شناسنامه ی ان نام اتحادیه به عنوان صاحب امتیاز و جواد امامی به عنوان سردبیر -حد اقل برای چندین شماره- ذکر گردیده بود.در نهایت با شکایت چند نفر از جمله اقای کردان-معاون مالی وقت صدا و سیما-این بهانه به دست اطلاعات افتاد تا با احضار امامی از سوی قاضی مرتضوی ان را متوقف کنند. اما برای مدت زیادی خلائ نداشتن نشریه را پر کرده بود و ما مجدانه ان را چاپ و منتشر می کردیم.اگر چه در این نشریه هنوز به برخی دزدی ها و سو استفاده های مالی پرداخته و به اصطلاح افشاگری می کردیم، اما محتوای اصلی ان را به تحلیل های سیاسی و ارایه ی چارچوب اندیشه های خود اختصاص داده بودیم
ندای دانشجو از نشزیات بسیار موثر جنبش دانشجویی در ان دوره و دارای کارکرد تشکیلانی و روشنگرانه ای بود که به لحاظ محتوا از پیام دانشجو غنی تر بود. برای اگاهی دوستانی که در ان دوره نسبت به فعالیت های ما اگاهی کمتری دارند، تلاش می کنم تصاویری از برخی نسخه های ندای دانشجو را تقدیم نمایم.

Scan10061 Scan10062 Scan10063 Scan10053 Scan10054 Scan10055 Scan10056 Scan10058 Scan10059 Scan10060

«خود زندگی نامه نوشت کوتاه» حشمت اله طبرزدی. بخش دهم

11 نوامبر 2013

32-ّپ: یکی دیگر از باز تاب های میتینگ 29 مهر 76 موسوم به «میتینگ ازادی» بازداشت مهدی خاکی فیروز از اعضای اتحادیه به قصد پرونده سازی برای اتحادیه و من به عنوان دبیر کل ان بودم. انها از این راه برای به سازش کشاندن من استفاده می کردند و ما این کثافت کاری های امنیتی ها را به مرور فهمیدیم. از چند جناح حمله می اوردند تا یک هدف معین را پوشش بدهند.انها در شکنجه گاه توحید ،خاکی فیروز را کتک زده بودند و به او القا کرده بودند که طبرزدی هنگام ناهار و بر سر سفره که چند تن نیز حضور داشته اند گفته است که ؛ اقای خامنه ای تریاک را به دانشجویان ترجیح می دهد! من هر گز چنین چیزی نگفته بودم اما زمانی که من را برای محاکمه در مورد همین میتینگ به شعبه ی 6 ان دادگاه که به شعبه ی امنیت معروف بود،قاضی مربوطه دست خط مهدی را به من نشان داد و گفت تو که دست خط او را می شناسی. خودش چنین چیزی نوشته است.من به شدت تکذیب کردم و بیان چنین مطلبی از جانب من در مورد رهبر جمهوری اسلامی در ان زمان بسیار خطرناک بود. اگر چه در هر حال دادگاه من را به یک سال حبس تعلیقی محکوم کرد اما من صلاح را در این دیدم که نامه ای سرگشاده به خاتمی بنویسم و در این مورد انتقاد نمایم. متن نامه در زیر می اید

 

صفحه 1

صفحه 1

صفحه 2

صفحه 2

AVSEQ01.DAT_snapshot_56.02_[2013.11.11_19.22.24] AVSEQ01.DAT_snapshot_57.20_[2013.11.11_19.23.53] (1) AVSEQ01.DAT_snapshot_57.20_[2013.11.11_19.23.53] AVSEQ01.DAT_snapshot_59.02_[2013.11.11_19.26.27] AVSEQ01.DAT_snapshot_50.19_[2013.11.11_19.15.16]